سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران
شتابزدگی را واگذار و در حجّت بیندیش وخود را از پریشان گویی نگاه دار، تا از لغزش ایمن بمانی . [امام علی علیه السلام]
 
یکشنبه 96 آبان 7 , ساعت 10:44 صبح

 

فقه سیاسی/ استاد لیالی/ مصاحبه 6

فهم فقه حکومتی و جایگاه ولایت فقیه ناظر به درک نظام وکالت در عصر ائمه اطهار است

وسائل ـ حجت الاسلام لیالی، فهم فقه سیاسی و حکومتی شیعه بدون فهم نظام وکالت در عصر ائمه(ع) را غیر ممکن خواند و گفت: سیستم وکلاء، زمینه سازی برای سیستم ولایت فقیه در عصر غیبت است؛ مفهوم ولایت فقیه بدون فهم جایگاه وکالت در سیستم وکلاء، در فقه سیاسی شیعه، در عصر حضور امام، قابل فهم نیست؛ اصلاً ائمه علیهم السلام سیستم وکلاء را ایجاد کردند برای اینکه مدل موفقی برای ولایت فقیه شود؛ فقهاء در کنار ولایت فقیهشان، وکلای امام برای رفع نیاز مؤمنین در نقاط مختلف دنیا هستند.

فهم فقه حکومتی و جایگاه ولایت فقیه ناظر به درک نظام وکالت در عصر ائمه اطهار است

 

فهم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه ناظر به فهم کلام شیعه، تاریخ شیعه و اندیشه سیاسی شیعه است؛ بنابراین تا زمانیکه تحولات سیاسی، اجتماعی و تاریخی حاکمیت‌ها و حکومت‌­هایی که در عصر ائمه و پس از عصر ائمه اتفاق افتاد را نفهمیم، نمی‌توانیم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه را تبیین کنیم؛ در همین زمینه خبرنگار سرویس سیاست پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل گفت‌وگوی تفصیلی با حجت‌الاسلام محمد علی لیالی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی داشته است که اینک بخش ششم آن تقدیم خوانندگان می‌شود.

 

وسائل ـ در جلسات قبل در مورد فقه سیاسی و فقه حکومتی در دنیای اسلام به ویژه اهل سنت بحث کردیم؛ فقه سیاسی و فقه حکومتی در دنیای تشیّع بر چه محوری قرار دارد؟

اساس فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه بر مبنای اندیشه امامت و ولایت است؛ این اندیشه یک وقت در عصر امام حاضر و یک وقت در عصر امام غایب است؛ فقه سیاسی و حکومتی شیعه در عصر امام حاضر، عموماً براساس اندیشه های امیرمؤمنان سلام­ الله علیه مطرح می شود؛ چون هیچکدام از ائمه علیهم السلام حکومت تشکیل ندادند که ما بخواهیم از دل آن فقه سیاسی و حکومتی دربیاوریم؛ البته از روایات آنها می توان اندیشه هایی را در این زمینه درآورد.

 مثلاً عدم همراهی با ظلم، عدم همراهی با حکومت جائر، یا سؤال هایی که پیروان اهل بیت علیهم السلام، نسبت به یک مسئله جزئی در منطقه خودشان می پرسیدند و  امام معصوم یا وکلاء و وابستگان او جواب می دادند – مثلاً می پرسیدند که زکات را به حاکم بدهیم یا نه- و...که بیشتر جنبه سلبی داشته است.

http://vasael.ir/fa/news-details/6523/

حتی امیرمؤمنان سلام الله علیه نیز در دوران بیست و پنج سالی که حکومت نداشتند، نوعی مواجهه سلبی داشتند؛ مواجهه سلبی اهل بیت علیهم السلام به این معنا است که براساس اندیشه امامت و ولایت، غصب خلافت رخ داده است و بنی امیه، بنی مروان و بنی العباس که حاکمیت و حکومت دارند مخالفان اهل بیت علیهم السلام هستند و سختی ها و شهادت هایی که در پی داشت.

 اگر ایجابی بخواهیم بحث کنیم، بیشتر باید براساس اندیشه امیرمؤمنان سلام الله علیه و حکومت تقریباً پنج ساله حضرت گفتگو کنیم؛ یعنی اگر بحث جنگ، جهاد ، دفاع، زکات، خمس، امر به معروف و نهی از منکر، إمارت و ولایت و ...است، باید از اندیشه های ایشان و نامه هایی که حضرت به حُکّام و والیان خودش نوشته است، برداشت کرد.

بهترین سند برای فقه­ سیاسی و حکومتی شیعه در اندیشه امیرمؤمنان سلام الله علیه، نامه معروف حضرت به مالک اشتر – نامه 53 کتاب نهج البلاغه - است؛ یعنی به تعبیر امروزی ها یک بیانیه و آئین نامه ای اجرایی است برای یک والی ای که می خواهد حاکمیت و حکومت کند.

عصر امیرمؤمنان سلام الله علیه – سال 35 تا 40 هجری قمری – و بعد از آن پیدایش قیام ها و نهضت های شیعی تحت عنوان قیام های زیدیان و علویان که به نتیجه نرسیدند و ائمه علیهم السلام نیز با قیام ها موافق نبودند - عموم این جنبش های براندازانه و مسلّحانه، از جانب زید و فرزندان زید که در تاریخ تشیّع، معروف به زیدیه هستند و اسماعیل بن جعفر و فرزندان او که بعدها به اسماعیلیه معروف شدند و حاکمیت ها و حکومت هایی که تشکیل دادند، بوده است که مورد تأیید مستقیم اهل بیت علیهم السلام نبود؛ یعنی با اجازه امام و با محوریت اندیشه امامت و ولایت نبود؛ حالا ممکن است در جاهایی اهل بیت علیهم السلام تأیید می کردند مثلاً فرموده اند که خدا جناب زید را رحمت کند.

چون در مقابل با ظلم به شهادت رسیدند؛ اینها در مواجهه با ظلم است نه برای به دست گرفتن حاکمیت و حکومت براساس اندیشه امامت و ولایت؛ زیدیه و اسماعیلیه و بزرگان آنها با ائمه همراه نبودند و اگر هم به قدرت می رسیدند معلوم نبود که قدرت را تحویل ائمه علیهم السلام بدهند؛ اتفاقاً آنها با معصومین علیهم السلام درگیر بودند که چرا شما سکوت کرده اید و اهل قیام نیستید؛ این حالت تقریباً تا سال 200 هجری قمری، اواخر خلافت هارون عباسی و اوایل خلافت مأمون عباسی ادامه پیدا می کند که نزاع بین مأمون و امین، اتفاق می افتد.

 

وسائل ـ در روایتی داریم که امام معصوم در مورد جناب زید، می فرماید خدارحمت کند او را؛  آیا قیام ایشان مورد تأیید اهل بیت علیهم السلام بود، بنابراین چرا چنین حرفی در مورد جناب زید گفته شده و مظلومیت وی را بیان کردند؟

 چون به شهادت رسیدند؛ در هر حال در راه مبارزه با ظلم و طاغوت کشته شدند؛ از آنجایی که ائمه علیهم السلام می دانستند که جناب زید و فرزندش یحیی و برخی دیگر از فرزندان ائمه علیهم السلام که قیام کردند، موفق نمی شوند، می گفتند که قیام نکنید.

مانند آن را ما در قیام مختار داریم که بحث بسیار مفصّل و مبهمی است؛ اما در هر حال آن چیزی که وجود دارد، ائمه علیهم السلام از قیام او اظهار رضایت کردند و فرمودند: خدا رحمت کند مختار را که دل ما اهل بیت را شاد کرد؛ یعنی تأیید قیام مختار توسط آنها به جهت خونخواهی اهل بیت علیهم السلام و قتله حادثه کربلا است؛ نه اینکه مختار قیام کند و حاکمیت و حکومت به دست بگیرد.

مختار حکومت را به دست هم گرفت؛ اما تحویل اهل بیت علیهم السلام نداد؛ مختار در قیام گفت که می‌خواهم از قاتلین حادثه کربلا انتقام بگیرم؛ انتقام هم گرفت؛ اما بعدش چه مدلی برای حاکمیت و حکومت دارد؟ چه اندیشه ای برای إعمال امامت و ولایت دارد؟ نظریه روشنی ندارد.

 

 وسائل ـ آیا مختار مترصد نبود که پایه های حکومت نوپایش مستحکم شود و بعد آن را تحویل اهل بیت علیهم السلام دهد؟

ممکن است این را امروز از روی حدس و گمان بگوییم؛ اما به طور قطعی نمی دانیم؛ با نگاه تاریخی به این نتیجه می توانیم برسیم که امام سجاد و امام باقر و بعدها سایر ائمه علیهم السلام، مختار را نه به خاطر قیامش بلکه به خاطر خونخواهی تأیید کردند؛ در خود منابع تاریخی داریم که امام سجاد علیه السلام با قیام مختار موافقت نکرد.

امام رضا علیه السلام بعد از شهادت امام موسی بن جعفر سلام الله علیه، ده سال در مدینه هستند و کاری با حکومت ندارند و مانند سایر ائمه مشغول درس و بحث و تربیت شاگردان، به خصوص انتقال روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سایر معصومین ،مخصوصاً امام باقر و امام صادق علیهم السلام - بودند.

به هر دلیلی مأمون عباسی احساس کرد که از امام باید استفاده کند و بحث ولایتعهدی امام رضا علیه السلام را مطرح کرد؛ اینکه انگیزه­های مأمون از طرح ولایتعهدی امام رضا علیه السلام چیست؟ انگیزه های امام از پذیرش ولایتعهدی چیست؟ خودش جای بحث دارد؛ اجمالاً بدانیم که امام رضا علیه السلام از سال 200 تا 203 هجری قمری در ایران و در خراسان، ولایتعهدی را پذیرفت؛ امام ولایتعهدی  را با این شرط پذیرفت  که در هیچ کاری دخالت نکند.

چون مردم با امام رضا علیه السلام بیعت نکرده بودند؛ امام، خلیفه و حاکم نیست؛ و در این سه سال هم حضرت حکم حکومتی إعمال نکرد؛ داستانش معروف است که وقتی ایشان می خواستند نماز بخوانند، فضا به هم ریخت و مردم آمدند؛ مأمون هم وقتی این را دید، احساس خطر کرد و جلوی اقامه نماز امام علیه السلام را هم گرفت؛ بنابراین از امام رضا ع در مورد فقه سیاسی و حکومتی، نظریات کمی داریم؛ چون اجازه نمی دادند که امام علیه السلام اندیشه های خودشان را مطرح کند.

 

وسائل ـ آیا در فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه، إعمال ولایت فقها متفاوت است؟

فهم فقه سیاسی و حکومتی شیعه در عصر غیبت فقط براساس اندیشه امامت و ولایت، ممکن است؛ خلاصه اش این است که الآن هم حاکمیت و حکومت مخصوص امام معصوم است که به دلایلی در پرده غیبت است؛ امام نمی تواند و یا مجاز نیست – براساس فلسفه غیبت – إعمال حاکمیت و حکومت کند؛ در این زمان فقهاء اگر بتوانند از جانب امام – به عنوان نائب عام - إعمال حاکمیت و حکومت می کنند.

همه فقهاء ولایت دارند و همه آنها مدل‌های مختلفی را در طول تاریخ برای إعمال ولایت خودشان مطرح کرده اند؛ اگر فقیهی توانست حکومتی تشکیل دهد، ولایت از سایر فقهاء برداشته می شود؛ یک فقیه در قم است، یک فقیه در بغداد است، یک فقیه در ری است، یک فقیه در خراسان است، یک فقیه در حجاز، یک فقیه در مصر است، یک فقیه در شامات است؛ فقهای مختلفی داریم و نحوه إعمال ولایت نیز توسط این فقهاء مختلف خواهد بود.

چون مقتضیات زمان و مکان، شرایط  تحولات سیاسی، اجتماعی و حاکمیتی و حکومتی متفاوت است؛ یک فقیهی می بیند که حاکم عادلی وجود دارد؛ با او همراهی می کند؛ یک فقیهی می بیند که حاکم عادلی وجود ندارد و لذا چون فقهاء مختلفند و چون تشیّع در جهان اسلام گسترده شده است و سرزمین های مختلفی داریم، نحوه إعمال ولایت فقهاء هم متفاوت خواهد بود؛

 اگر ما در ایران، مثلاً در  قم، خراسان و.. فقهایی داریم، اینها می توانند ولایت خود را به یک فقیه تفویض کنند؛ به همین خاطر ما در تفکر شیعه مفهومی به نام مرجعیت داریم؛ مرجع هم باید اعلم باشد؛ بنابراین همه مراجع مثلاً می گویند به سراغ آیت الله بروجردی یا آقا سید ابوالحسن اصفهانی بروید؛ آیا ما فقط یک مرجع به نام آقا سید ابوالحسن اصفهانی یا آیت الله بروجردی داریم؟ خیر، ممکن است در آن زمان در مناطق مختلف ده ها مرجع وجود داشته باشد.

 

وسائل ـ علت اینکه سایر مراجع بودند و مقلّد هم داشتند چه بود؟ وقتی کسی اعلم باشد آیا می توان از غیراعلم تقلید کرد؟

ببینید ما داریم در مورد فقه سیاسی و حکومتی – نه أعمال فردی – صحبت می کنیم؛ در مورد أعمال فردی من می توانم از امام جماعت مسجد بپرسم و او هم احکام را برایم بگوید؛ اما جایی است که فقط مرجع اعلم باید نظر بدهد؛ امام خمینی با وجود اینکه مرجع و مجتهد بود، اما تا زمانی که آیت الله بروجردی زنده است إعمال ولایت نمی کند؛ حتی اگر در برخی از موارد با آقای بروجردی اختلاف هم داشته است.

 

وسائل ـ آیا امام خمیینی(قدس سره) در آن زمان مقلّد هم داشتند؟

بحث مقلّد نیست، بلکه بحث اجتهاد است؛ ایشان فقیه بود و احتمالاً مقلّدانی هم داشته است. هر استادی شاگردانی دارد که معمولاً در فقه مقلّد او هستند؛ امام خمینی تقریباً جانشین و همچنین مشاور آقای بروجردی بود؛ اما به این معنا که ما امروز می‌گوییم مقلّد و رساله عملیه و ...  نبوده است.

تا زمانی که آقای بروجردی زنده بود، امام رساله عملیه بیرون نداد؛ در بحث اندیشه امام خواهیم رسید که مثلاً در بحث‌های سیاسی بین امام خمینی و آیت الله بروجردی در نحوه مقابله با رژیم اختلافات زیادی وجود داشت؛ مثلاً امام خمینی در مورد فداییان اسلام، خیلی تلاش کرد تا فداییان به خصوص نوّاب صفوی اعدام نشوند؛ با آیت الله بروجردی خیلی گفتگو کرد و اصرار داشت، اما نتوانست.

 

وسائل ـ  در فهم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه چه عواملی مؤثر و دخیل است؟

فهم فقه سیاسی و حکومتی شیعه در عرصه حاکمیتی و حکومتی منوط به چند امر است:

1ـ ضرورت حاکمیت و حکومت، هیچ فقیهی در فقه شیعه وجود ندارد که بگوید ما نیازی به حاکمیت و حکومت نداریم؛ آن روایت را نیز مطرح می کنند که " لابدّ للناس من امیر ٍبِرٍّ أو فاجرٍ " مردم یک حاکم و سرپرست می خواهند؛ حالا این حاکم می خواهد خیرخواه باشد یا جائر باشد؛ اصلاً بدون حاکمیت و حکومت، زندگی اجتماعی مردم سامان نمی پذیرد؛ یک امر عقلایی است؛ برای اداره یک جلسه و مجموعه هم مدیر نیاز است؛ حالا چه کسی باید حاکم باشد آن بحث دیگری است.

2ـ تفکر شیعه این است که حاکمیت و حکومت از آن خداوند است و خداوند نیز این حاکمیت و حکومت را به پیامبر صلی الله علیه و آله تفویض کرد؛ یعنی پیامبر إعمال ولایت ندارد مگر بإذن الله؛ شیعه معتقد است که حاکمیت و حکومت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله متعلق به  اولی الأمر است و این اولی الأمر امام معصوم است؛ لذا اگر کسی غیر از ائمه علیهم السلام بیاید حاکمیت و حکومت را به دست بگیرد، در تفکر شیعه مفهومی به نام غصب خلافت و إمارت مطرح می شود که بحث فقهی، کلامی و تاریخی زیادی در این زمینه وجود دارد.

شیعه معتقد است که اولی الأمر هر کسی باشد حاکمیت طاغوت و جائر نیست؛ چون خداوند فرمود : " أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم "؛ به خلاف اهل سنت که حکومت طاغوت و جائر را می پذیرند؛ برخی از برادران اهل سنت معتقدند که قیام بر علیه حکومت جائر و فاسد جایز نیست؛ در حالیکه حکومت طاغوت یک مفهوم قرآنی است و طاغوت حق حاکمیت وحکومت بر مؤمنان را ندارد.

3- این حاکمیت و حکومتی که وجود دارد کافر هم نباید باشد؛ " لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً " کافر حق سلطه و برتری بر مؤمنان را ندارد.

4- یهود و نصاری نیز حق حاکمیت و حکومت ندارند؛ فقط مؤمنین حق حاکمیت و حکومت دارند؛ مؤمنین، "بعضهم أولیاء بعض " و ولی هستند؛ غیرمؤمن ولایت بر مؤمن ندارد.

5- در اصل حاکمیت و حکومت در فقه سیاسی شیعه، ادله عقلی و نقلی داریم؛  ادله عقلی آن که همان ضرورت حاکمیت و حکومت است، مورد اتفاق همه است؛ اینکه می گوییم حاکم جامعه عادل باشد، یک امر عقلی است؛ اگر بگوییم ما یک حاکم عادل داریم و یک حاکم جائر، شما کدام را انتخاب می کنید؟ یک حاکمی داریم که مؤمن است و یک حاکمی داریم که فاسق است، عقل کدام را انتخاب می کند؟ طبیعی است که حاکم عادل و مؤمن را انتخاب می کند.

عدم حاکمیت و حکومت طاغوت و عدم تسلط کفار، جدای از اینکه ادله شرعی و قرآنی دارد، ادله عقلی هم محسوب می گردند.

برخی دیگر از امور عقلانی در باب ضرورت عقلی حاکمیت و حکومت در فقه سیاسی شیعه وجود دارد که در تنافی با ادله شرعی هم نیست، مثلاً توجه به عدل و قسط؛ حاکم باید عادل و به دنبال إحیای قسط باشد؛ اگر از فقیه شیعه سؤال شود نظر شما در مورد ضرورت حاکمیت و حکومت چیست؟ می گوید ما حاکمی می خواهیم که عدالت را در جامعه إحیاء کند؛ اگر حاکم، جائر و فاسق باشد، او ظالم است؛ همه فقهاء می گویند مبارزه با ظلم ضرورت دارد.

امر دیگر که جزو ادله عقلی حاکمیت و حکومت در فقه سیاسی شیعه است، ضرورت حمایت از فقراء و محرومین است؛ طبیعی است که در جامعه دو دسته افراد وجود دارد؛ عده ای به دنبال قدرت و ثروت اند، و اشراف هستند؛ این در همه جوامع بود و در جامعه اسلامی هم خیلی هست.

در همین جامعه کسانی هستند که فقیر و مسکین اند؛ تکلیف اینها چیست؟ فقیه و فقه سیاسی شیعه می گوید حاکم هر کسی است- پیامبر صلی الله علیه و آله ، معصومین علیهم السلام ، کسانی که مأذون از طرف معصوم هستند، حتی اگر از فقهاء هم نباشند – وظیفه حاکمیت و حکومت، دفاع از فقراء و محرومین است؛ ما چه کار کنیم که أشراف در ثروت اندوزی پیشروی نکنند و فقراء به واسطه گرسنگی عقب نمانند و از بین نروند؛ همان روایت امام علی علیه السلام،   

«لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ اللّه على العلماء ألاّ یُقارّوا على کِظّةِ ظالم و لا سَغَبِ مظلوم" اگر خداوند از علماء پیمان نگرفته بود که بر سیری سیران و گرسنگی گرسنگان سکوت نکنند، من هرگز حاکمیت و حکومت را قبول نمی کردم؛ برای چه منِ علی حاکمیت و حکومت را قبول می کنم؟

برای اینکه از فقراء و محرومین دفاع کنم و اجازه ندهم اعیان و اشراف حق فقراء را بخورند؛ اجازه ندهم کسانی از بیت المال مسلمین ثروت هایی را جمع کنند و ثروتشان چندین شتر – حالا امروزه باید بگوییم چندین کامیون، هواپیما، کانتینر،...- باشد، در حالیکه عده ای از مردم محتاج نان شب هستند؛ مگر ممکن است ما حاکمیت و حکومت اسلامی داشته باشیم و عده ای از مردم محتاج نان شب باشند؛ اصلاً پیدایش حاکمیت و حکومت اسلامی برای دفاع از فقراء و مستمندان است؛ عقل حکم می کند که در این حکومت فقراء زیر دست و پای اشراف نباشند.

 

 وسایل ـ إحیای امر به معروف و نهی از منکر، امر عقلی است؛ اگر در جامعه ای امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آن جامه گرفتار طغیان و فساد خواهد شد؛ چه کنیم که در جامعه امر به معروف و نهی از منکر وجود داشته باشد؟

 یکی از راه هایش تشکیل حاکمیت و حکومت است؛ اصلاً حاکم اسلامی برای چه می خواهد تشکیل حکومت دهد؟ برای إحیای امر به معروف و نهی از منکر؛ همان حرفی که امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام در وصیت نامه خودشان گفتند: " و أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر "؛

ممکن است سؤال کنیم که چرا امروز حاکمیت و حکومت اسلامی به دنبال فراموشی  امر به معروف و نهی از منکر است؟ چرا اصل هشتم قانون اساسی اجراء نمی شود؟ چرا لایحه امر به معروف و نهی از منکری که در مجلس تصویب می شود، در دولت های مختلف اجراء نمی شود؟

معروف، شریعت و منکر، ضد شریعت است؛ حرام های الهی منکر و حلال های الهی معروف اند؛ وظیفه حاکمیت و حکومت اسلامی، گسترش حلال های الهی و نهی از حرام های الهی است؛ إحیای سنت منوط به امر به معروف و نهی از منکر است؛ روایت داریم که اگر امر به معروف و نهی از منکر بمیرد تمام سنت ها مرده است؛ اساس و بقای اسلام به بقای امر به معروف و نهی از منکر بستگی دارد.

 

وسائل ـ براساس روایتی که مضمون آن می گوید تمام واجبات در برابر امر به معروف و نهی از منکر مانند قطره ای در برابر دریایی است، می توان گفت که هدف اصلی از حکومت همین امر به معروف و نهی از منکر است؟

امر به معروف و نهی از منکر، کار همه افراد است و کار علماء در این زمینه بیشتر است؛ اگر حاکمیت و حکومت در اختیارشان بود که این مطلوب است و بیایند إحیای امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ اما  اگر حاکمیت و حکومت در اختیارشان نبود و حاکم، ظالم و جائر بود، باز هم باید حاکم را امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ بالاترین نصیحت، نصیحت حاکم است؛ النصیحة لأئمة المسلمین؛ کاری که امیرمؤمنان علیه السلام نیز در زمانی که حاکمیت و حکومت نداشتند، انجام می دادند، یعنی امر به معروف و نهی از منکر – البته به معنای گسترده اش – می کردند.

 

وسائل ـ  "النصیحة لأئمة المسلمین" شامل امام معصوم و ولی فقیه هم می شود یا فقط در مورد حاکم جائر و امثال او است؟

قطعاً شامل ولی فقیه می شود؛ اما در مورد امام معصوم در جای خودش باید بحث کرد؛ آیا این کسی که می خواهد امام معصوم را نصیحت کند معنای نصیحت را می داند؟ می داند که امام اشتباه نمی کند؟ در عین حال امیر مؤمنان سلام الله علیه می فرماید بیایید از من انتقاد کنید؛ معنی نقد و انتقاد چیست را باید در جای دیگر بحث کرد.

 

وسائل ـ  به ادله نقلی و شرعی حاکمیت و حکومت در فقه شیعه هم اشاره‌ای نمایید؟

اینها بخشی از ادله عقلی در رابطه با ضرورت حاکمیت وحکومت از نگاه فقه سیاسی و حکومتی شیعه بود؛ اما ادله شرعی به دو بخش تقسیم می شود: قرآن و روایات – اعم از پیامبر و ائمه سلام الله علیهم اجمعین – آیاتی که در مورد حاکمیت و حکومت، در قرآن وجود دارد زیاد است؛ مثلاً ضرورت حکومت صالحان که به تفصیل باید بحث کرد؛ "و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصالحون" زمین میراث صالحان خواهد بود؛ بنابراین در آخرالزمان و در عصر منجی موعود این صالحان هستند که شایستگی حکومت دارند.

ضرورت حکومت مستضعفان – البته در مورد اینکه مستضعفان چه کسانی هستند باید بحث کرد – " و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم الأئمه و نجعلهم الوارثین " مستضعفان امامان جامعه و وارثان بر روی زمین خواهند شد.

 

وسائل ـ آیا منظور آیه همین افرادی را که ما ضعیف می شمریم، است؟

ضعیفان که نمی توانند حاکمیت و حکومت تشکیل دهند؛ ضعیفان باید قوی شوند؛ مؤمنان باید صالح شوند و صلاحیت تشکیل دادن حاکمیت و حکومت را داشته باشند؛ معنایش این است که اینهایی که استضعاف مالی و فکری دارند، در پایان ما کاری می کنیم که اینها صالح شوند و بیایند ائمه و وارث روی زمین شوند.

 

وسائل ـ آیا چنین چیزی مربوط به زمان حضور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است یا اینکه مربوط به زمان دیگری است؟

عموماً می گویند مربوط به بعد از عصر غیبت است؛ وقتی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمد، دیگر مستضعفین پیدا نخواهد شد؛ اینهایی که تا دیروز مستضعف بودند به استغناء می رسند؛ این استغناء در مباحث فکری، علمی، عملی و در همه جهات است، این مستضعفین به آنجا می رسند که می توانند وارث روی زمین شوند؛ به معنای فقری که امروز ما معنا می کنیم نیست.

مورد دیگر، مجموعه آیاتی است که در بحث تمکّن بر روی زمین، وجود دارد؛ " الذین إن مکّناهم فی الأرض أقاموا الصلاة " کسانی که ما به آنها بر روی زمین تمکّن دادیم؛ تمکّن یعنی توانایی و شایستگی؛ یعنی به اینها حاکمیت و حکومت دادیم، تا اینها به دنبال إحیای نماز باشند؛ اولین وظیفه حاکمیت و حکومت دینی اقامه نماز است.

حالا باید ببینیم که حاکمیت و حکومت دینی ما به دنبال اقامه نماز هست یا نیست؟ مسأله اقامه نماز به عنوان چندمین مسأله اش مطرح می شود؟

پیروان پیامبر و اهل بیت علیهم السلام وقتی که ما به اینها تمکّن داده ایم، اینها به دنبال اقامه نماز بر روی زمین خواهند بود؛ پس نتیجه می گیریم برای اقامه نماز، تمکّن لازم است؛ حاکمیت و حکومت لازم است. آیات دیگری نیز درباره حاکمیت و حکومت وجود دارد که بحث مستقلی را می طلبد.

روایات بسیار زیادی درباره حاکمیت و حکومت در فقه سیاسی شیعه وجود دارد؛ بخشی از این روایات، سلبی هستند؛ یعنی در مورد عدم همراهی با حاکمیت و حکومت ظالم و جائر، و کسانی که غصب خلافت کرده اند، کسانی که شایستگی ولایت ندارند، پرداخت مالیات به جائر، پرداخت خراج به ظالم و مانند اینها روایات زیادی داریم؛

بخشی از این روایات، روایاتی است که اختصاصاً در مورد ولایت فقیه در عصر غیبت مطرح می شود که امام " ره " اینها را در کتاب ولایت فقیه آورده است؛ ما در یک جلسه ای به تفصیل در رابطه با ولایت فقیه امام و ادله عقلی و شرعی آن به خصوص روایات پانزده تا بیست گانه که در این باره وجود دارد را مطر ح می کنیم؛ از امام معصوم می پرسند ما در عصر غیبت چه کار کنیم؟ حاکم ما چه کسانی هستند؟ در بحث قضاوت به چه کسانی مراجعه کنیم؟

فهم اندیشه ولایت و فقاهت در عصر غیبت – در مقابل ولایت و امامت در عصر حضور امام معصوم – منوط به چند اصل کلی است:

اول،مفهوم غیبت چیست؟ امام در پرده غیبت به سر می برد یعنی چه؟

 دوم ، فهم مفهوم نیابت است؛ نیابت فقهاء تا کجا از جانب امام معصوم است؟ به عبارت دیگر مفهوم نیابت در عصر غیبت چیست؟ آیا نوّاب از فقهاء بودند؟ از محدّثین بودند؟ از متکلمین بودند؟ از وکلاء بودند؟ یا اینکه هر کسی می توانست نائب باشد؟ در مورد هر یک از نوّاب اربعه و زندگی و شرایط آنها باید بحث کرد؛ اینها تا کجا وکیل امام علیه السلام بودند؟ تا کجا فقیه بودند؟ تا کجا محدّث بودند؟ تا کجا متکلم بودند؟ نقش فقهاء در عصر این چهار وکیل خاص چگونه بود؟ فقهای بزرگی در آن دوران داشتیم.

سوم، مفهوم فقه و فقهاء در عصر غیبت چیست؟ " و أما مَن کان من الفقهاء.... "  این فقهاء چه کسانی هستند؟ شرایط فقه و فقهاء در عصر غیبت کبری چگونه است؟

چهارم، مفهوم نیابت فقیه در عصر غیبت چیست؟ محدوده نیابت کجاست؟ این می شود آن اختلافاتی که در بحث محدوده اختیارات ولی فقیه و ولایت فقیه مطرح می شود .

فرض می گیریم معنای غیبت را پذیرفتیم؛ غیبت امام را پذیرفتیم؛ معنای وکالت خاص را پذیرفتیم؛ این را هم پذیرفتیم که فقهاء در عصر غیبت نیابت دارند؛ معنای نیابت فقیه چیست؟ محدوده نیابت فقیه تا کجاست؟ همه محدوده امامت است؟ همه محدوده فقاهت است؟

 

وسائل ـ اینکه می گوییم ولایت مطلقه و مقیّده نیز ناظر به این است؟

بله، اینجا می بینیم که حداقل ده مرتبه  و مرحله را می توان برای نیابت مطرح کرد؛ این همه اختلافات که فقهاء با هم دارند، در محدوده إعمال ولایت است  نه در اصل ولایت فقیه؛ و این خطای بزرگی است که بگوییم فلان فقیه، ولایت فقیه را قبول ندارد؛ اصلاً محال است که فقیهی ولایت فقیه را قبول نداشته باشد؛ یعنی اینکه آن فقیه، فقیه بودن خودش را قبول ندارد؛ بیان احکام حلال و حرام خودش را قبول ندارد.

همین بیان کردن خودش إعمال ولایت است؛ مثل این است که بگوییم یک پزشکی است جراحی می کند اما نظام پزشکی یا طبابت را قبول ندارد؛ پزشک، پزشک شد چون این سازمان به او مجوّز داد؛ بله ما دعوا داریم  که محدوده إعمال طبابت کجاست؟ مثلاً محدوده إعمال نظام مهندسی در مهندسین کجاست؟ محدوده إعمال فقیه در محدوده إعمال فقاهت کجاست؟

در مراحل فقاهت، نیابت و إعمال ولایت فقیه اختلافاتی وجود دارد؛ مقدمه مهم دیگری در بحث حاکمیت و حکومت فقیه در فقه حکومتی  داریم و آن معنای موعود، منجی و مصلح یا ظهور امام است؛ فقهاء تا چه زمانی إعمال ولایت دارند؛ تا ظهور امام؛

 

وسائل ـ آخرالزمان چه وقت است؟ موعود چه وقت خواهد آمد؟ آیا وقتی امام زمان  عجل الله تعالی فرجه الشریف آمد سیستم وکالت و فقاهت فقها در عصر غیبت تعطیل می شود؟

همه حاکمیت ها و حکومت های شیعه برای مقدمه سازی ظهور است؛ وقتی امام علیه السلام آمد همه چیز تحویل ایشان داده می‌شود؛ إعمال ولایت فقهاء معنایی ندارد، مگر اینکه از جانب امام معصوم علیه السلام باشد؛ دوباره برمی گردیم به زمان امیرمؤمنان علیه السلام که به مالک اشتر نامه می نویسد؛ امام زمان علیه السلام هم که آمد، به فقهایش برای إعمال ولایت در مصر، خراسان، قم، ری و.... نامه می نویسد؛ امام علیه السلام هم برای إعمال ولایت، احتیاج به والیان، فرماندهان، استانداران، بخشداران و دهیارانی – به قول امروزی ها -  دارد.

امام علیه السلام نخواهد آمد مگر اینکه 313 نفر یار ایشان فراهم شود؛ این 313 نفر چه کسانی هستند؟ آیا واقعا امام زمان 313 یار ندارد؟ این همه منتظر، این همه شهید، این همه مؤمن ، 313 نفر نمی شوند ؟

پاسخ این است که از روایات و گزارش های متون دینی این گونه فهمیده می شود که این 313 نفر استاندار، فرماندار، وزیر و وکیل و  بازوان اجرایی امام در إعمال حاکمیت وحکومت اند؛

منظور 313 نفر یار معمولی نیست؛ یعنی313 نفر  از نظر فقاهت، سیاست، جهاد، فرماندهان ارشد امام ، و به تعبیری مالک اشتر برای امیرالمؤمنین علیه السلام هستند؛ از مجموع روایات برمی آید که اینها حلقه اصلی و مشاوران اصلی و به تعبیر امروزی ها وزرای اصلی و هیأت اندیشه ورز امام زمان علیه السلام هستند.

مقدمه دیگر برای فهم فقه سیاسی و حکومتی شیعه در عصر غیبت، فهم اندیشه وکالت و سیستم وکلاء است؛ بعضی ها فکر می‌کنند که در عصر حضور ائمه علیهم السلام، آنها إعمال ولایت نکرده اند؛ اینگونه نیست؛ شیعه به خصوص در زمان امام موسی کاظم علیه السلام سیستمی را به نام سازمان وکالت راه اندازی کرد.

فهم فقه سیاسی و حکومتی شیعه بدون فهم نظام وکالت در عصر ائمه علیهم السلام ممکن نیست؛ ائمه علیهم السلام در محدودیت‌اند یا در زندان و تبعید هستند و یا اینکه حق برگزاری کلاس و جلسه را ندارند؛ تشیّع مخصوصاً در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام در نقاط مختلف گسترش پیدا کرد.

شیعیانی که در خراسان و ماوراءالنهر – منظور خراسان امروز یعنی نیشابور، بیهق و مرو (مشهد) نیست؛ بلکه مراد خراسان بزرگ (ماواءالنهر) است. – بودند؛ در حالیکه امام باقر و امام صادق علیهما السلام در مدینه اند، چگونه بیایند سؤالشان را بپرسند؟ حتی در مدینه هم نیستند که مردم بیایند از آنها سؤال بپرسند.

بنابراین یک سیستم زیرزمینی پیچیده قوی به نام نظام وکالت انجام شد؛ امام چهار وکیل تعیین می کند؛ مثلاً وکیل امام در خراسان، ایران، یمن، بحرین و ... بودند؛ این وکلاء نیز برای خودشان وکیل معیّن می کنند؛ آنها هم برای خودشان وکلایی تعیین می کنند؛ مردم، وکیل روستا و شهر خودشان را می دیدند.

این وکیل می آمد وکیل منطقه – امروزه مثلاً بگوییم استان – خودش را می دید؛ او هم می آمد وکیل در ایران را می دید؛ وکیل در ایران هم به طور مخفی وجوهات و خمس و زکات را می گرفت و به امام معصوم تحویل می داد؛ یک سیستم بسیار پیچیده که از زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام شروع شد.

ولی عموماً سیستم وکلاء مربوط به امام موسی کاظم علیه السلام است، بعد امام رضا و بعد سایر ائمه علیهم السلام؛ اینها همه زمینه سازی برای سیستم وکلاء در عصر غیبت است؛ اینها زمینه سازی برای سیستم ولایت فقیه در عصر غیبت است؛ مفهوم ولایت فقیه بدون فهم جایگاه وکالت در سیستم وکلاء، در فقه سیاسی شیعه در عصر حضور امام، قابل فهم نیست؛ اصلاً ائمه علیهم السلام سیستم وکلاء را ایجاد کردند برای اینکه مدل موفقی برای ولایت فقیه شود؛ فقهاء در کنار ولایت فقیهشان، وکلای امام  برای رفع نیاز مؤمنین در نقاط مختلف دنیا هستند./825/م

رضا صفری

 

 

 

کد خبرنگار : 39

پنج شنبه 96 مهر 13 , ساعت 9:36 صبح

فقه سیاسی/ استاد لیالی/ مصاحبه 5

عدم مشروعیت حاکم جائر و فاسد در فقه سیاسی شیعه

وسائل ـ همه فقهاء قائل به اجرای حدود، دیات و احکام قضایی و احکام مالی اسلام، بوده اند و هستند؛ در مقابل، همه فقهاء بدون استثناء، در فقه سیاسی شیعه بر عدم مشروعیت حاکم جائر و فاسد تأکید دارند؛ وقتی شما به پیروانتان می گویید با حاکم همراهی نکنید، این إعمال ولایت است؛ یعنی مؤمنین، در احکام حدود، دیات و احکام مالیه به سلطان جائر مراجعه نکنید؛ منِ مقلّد هم به حاکم جائر مراجعه نمی کنم.

عدم مشروعیت حاکم جائر و فاسد در فقه سیاسی شیعه

 

فهم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه ناظر به فهم کلام شیعه، تاریخ شیعه و اندیشه سیاسی شیعه است؛ بنابراین تا زمانیکه تحولات سیاسی، اجتماعی و تاریخی حاکمیت‌ها و حکومت‌­هایی که در عصر ائمه و پس از عصر ائمه اتفاق افتاد را نفهمیم، نمی‌توانیم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه را تبیین کنیم؛ در همین زمینه خبرنگار سرویس سیاست پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل گفت‌وگوی تفصیلی با حجت‌الاسلام محمد علی لیالی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی داشته است که اینک بخش پنجم آن تقدیم خوانندگان می‌شود.

 

وسائل ـ جایگاه تقیّه در فقه سیاسی شیعه کجاست؟

در فقه سیاسی شیعه، مفهومی به نام تقیّه وجود دارد؛ تقیّه یکی از مفاهیم اساسی فقه سیاسی شیعه، است که هم ریشه تاریخی و هم ریشه سیاسی و هم ریشه  کلامی  دارد.

خلاصه تقیّه این است که تشیّع در أقلیّت است، و هر جایی تشیّع در أقلّیت است، برای حفظ جان خودش مجبور به تقیّه می شود؛ وقتی جان فقیه و جان شیعه در خطر است، دیگر حاکمیت وحکومت معنایی ندارد؛ اتفاقاً مفهوم تقیّه در فقه سیاسی شیعه مفهوم برجسته ای است؛ نوعی مبارزه سلبی با حاکمیت و حکومت است؛ از یک طرف حاکمیت و حکومت جائر است و می خواهد شیعه را از بین ببرد؛ فقهاء و متکلّمان شیعه برای حفظ جان شیعیان مفهومی به نام تقیّه را مطرح می کنند؛

حالا اگر شیعه در اکثریت بود، حاکمیت و حکومت داشت، تقیّه حرام است؛ شما در اکثریت هستید و حاکمیت و حکومت می توانید تشکیل دهید؛ پس جایگاه تقیّه در فقه سیاسی شیعه، در دوران أقلّیت شیعه است.

http://vasael.ir/fa/news-details/6383/

http://vasael.ir/fa/news-details/6383

وسائل ـ با وجود نظریه فقهی ولایت فقیه، چرا فقهای شیعه، حکومت تشکیل ندادند؟

سؤال و شبهه مهمی را مطرح کردید؛ پاسخ این است که درست است که نظریه شیعه در باب حاکمیت و حکومت در فقه سیاسی صریح و روشن بوده است و همه فقهاء از این نظریه تبعیّت می کردند، اما مسئله ای به نام نفوذ اجتماعی مطرح می شود.

فقه شیعه به دلایل مختلف مثل حاکمیت‌های ظالم و جائر، شرایط سیاسی، اجتماعی، تاریخی، منطقه ای و... از نفوذ اجتماعی کافی برای تشکیل حاکمیت و حکومت برخوردار نبود؛ وقتی تشیّع در اقلّیت است، در زندان است، در هجرت و تبعید است، چگونه حاکمیت و حکومت تشکیل دهد؟ کجا نفوذ اجتماعی داشته باشد؟ اساس نفوذ اجتماعی در این است که حاکمیت و حکومت در اختیارش باشد؛ حاکمیت و حکومت نه تنها در اختیارش نیست، بلکه مخالف تشیّع است.

هر حاکمیت و حکومتی تشکیل شود، مبانی فکری و نظری خودش را رسمیت می بخشد و اندیشه مخالفان را ممنوع می کند و لذا وقتی حاکمیت و حکومت ها در اختیار اهل سنت است، شیعه نمی تواند از نفوذ اجتماعی کافی برخوردار باشد.

لذا فقهاء و بزرگان شیعه مهاجرت می کنند و به مناطق مختلف در جهان اسلام – به ویژه ایران – پراکنده می شوند و همین فقیه و صحابی بزرگ امام، بعدها جزو امام زادگان و بزرگان می شود؛ نفوذ اجتماعی آنها در محدوده ای کوچک بود و معمولاً هم اینها در همان محدوده کوچک به شهادت می رسید.

حکّام و سلاطین اجازه حضور را به این بزرگان نمی دادند، چون مزاحم حاکمیت ها و حکومت ها بودند؛ اما اگر برایشان ممکن بود درهمین محدوده کوچک، حاکمیت و حکومت تشکیل می دادند؛ مثلاً حکومت هایی که توسط علویان در منطقه جِبال ( طبرستان، جرجان، دیلمان و .... ) تشکیل شد. این حکومت ها محدود بود و زمینه بروز اجتماعی گسترده ای نداشت؛ حکومت وقت با لشکرکشی این حاکمیت و حکومت محلّی را که اعتبار شیعی داشت، ساقط می کرد و آن فقیه یا کسی را که ادعای حاکمیت و حکومت می کرد، به شهادت می رساند و نماینده خودش را منصوب می کرد.

 

وسائل ـ اگر شرایط و زمینه‌های پذیرش اجتماعی که برای امام خمینی(قدس سره) فراهم شد، در طول تاریخ برای فقهاء وجود داشت، فقهاء از آن شرایط استفاده نمی کردند؟

اگر مرحوم شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، علامه حلی، خواجه نصیر طوسی، تا زمان مرحوم آیت الله بروجردی، در جایگاه امام خمینی(ره) بودند؛ همه موظّف به تشکیل حاکمیت و حکومت بودند؛ امّا زمینه ها و شرایط تاریخی، سیاسی و اجتماعی که برای امام(ره) ایجاد شد برای تمام فقهایی که در چهارده قرن بودند مهیّا نبود.

مبانی فکری و نظری امام(ره) که حاکمیت و حکومت تشکیل داد، از کجا برخواسته بود؟ از همان فقه سیاسی شیعه است؛ از همان تفکّراتی که فقهای شیعه در طول تاریخ از آن برخوردار بودند؛ همان حرف هایی که فقهای گذشته مطرح می کردند همان حرف ها را امام ره مطرح کرد و قائل به فقه سنتی و جواهری – یعنی همان فقه امثال شیخ انصاری و صاحب جواهر -  بود؛ امّا شرایط اجتماعی و سیاسی برای پذیرش و مقبولیت، نسبت به امام ره اتفاق افتاد و برای  فقهاء در طول تاریخ اتفاق نیفتاد.

 

وسائل ـ شما فرمودید که وظیفه فقیه در صورتی که شرایط مهیّا باشد، تشکیل حکومت است؛ این سخن الزاماتی را به دنبال دارد؛ برای نمونه برخی از فقهاء نسبت به مسائل مستحدثه نظراتی دارند که با  حکومت داری و  فضاهای موجود در آن هم خوانی ندارد؛ در این صورت چرا فقیه باید حاکمیت و حکومت تشکیل دهد؟

تشکیل حاکمیت و حکومت برای اجرای شریعت در عرصه شریعت است؛ پیامبر صلی الله علیه و آله طی بیست و سه سال در قالب وحی الهی و رسالت، مجموعه ای به نام شریعت برای مسلمانان آورد؛ بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله  عصر امام معصوم است؛ آن چیزی که تحت عنوان حدود، دیات، پرداخت مالیات، خمس، زکات و خراج و .... برای جامعه اسلامی اتفاق افتاد چه کسی جواب گو است؟ امام معصوم، امیرمؤمنان سلام الله علیه می گوید این کار را بکنید؛ از امام صادق و امام باقر سلام الله علیهما می پرسند و آنها پاسخ می دهند.

آیا در عصرغیبت، حدود و دیات تعطیل است؟ خمس، زکات، امر به معروف و نهی از منکر و سایر بخش های شریعت تعطیل است؟ اگر بگوییم که تعطیل است، آن وقت عبث می شوند.

 

وسائل ـ این مواردی که می فرمایید، کلیات اینها مورد اتفاق فقهاء در طول تاریخ بوده است؛ اما در مسائلی مانند هنر یا  احکام بانکداری و ... گاهی اوقات اختلافات قابل توجه وجود دارد؛ در مورد اینها نظرتان چیست؟

مسائل مستحدثه امروز برای فقهای گذشته مطرح نبوده است؛ مسائل مستحدثه این بود که شیعیان و مؤمنان می آمدند از فقیه سؤال می پرسیدند که ما حاکمی داریم که ظالم است؛ خراجمان را به او بپردازیم یا نه؟

فقیه یا می گفت بپردازید یا می گفت نپردازید؛ چه پرداختن و چه نپرداختن، إعمال ولایت فقیه بوده است؛ در بحث ولایت فقیه، امام(ره) می گوید که احکام مالیِه اسلام  - خمس و زکات - دست فقیه است؛ فرض کنید فقیهی اصلاً حاکمیت و حکومت را قبول ندارد؛ وقتی خمس و زکات از مؤمنین می گیرد، این‌ها را کجا مصرف می کند؟ إعمال ولایت هست یا نیست؟ هیچ فقیهی را پیدا نخواهید کرد که بگوید فقیه در احکام و شریعت اسلام ولایت ندارد؛ امّا اختلاف در محدوده و کیفیت اعمال ولایت بین فقها اختلاف وجود دارد.

مثلاً در إقامه نماز جمعه، امام جمعه کیست؟ اگر امام معصوم نبود إقامه نماز به عهده کیست؟ فقیه می گوید به عهده من است؛ إعلام عیدین و نماز عید، بر عهده کیست؟ چه کسی باید  نماز عیدین را بخواند؟ ما می خواهیم بگوییم امروز روزه گرفتن واجب است یا حرام؟ امروز اول ماه است یا آخر ماه؟چه کسی باید إعلام عید کند؟ فقیه می آید می گوید با حکم بنده  فردا عید است و روزه گرفتن حرام است؛ مؤمنین قبول می کنند یا نه؟ بنابراین إعمال ولایت است.

چرا گفتیم هر فقیهی موظّف به إعمال ولایت است؟ زیرا معنایی ندارد فقیهی در فقه سیاسی شیعه قائل به إعمال ولایت نباشد؛ اصل إعمال ولایت، حاکمیت و حکومت است؛ حالا یک وقتی شما می آیید یک نظام سیاسی تشکیل می دهید یا  در محدوده دِه و شهر خودتان  که عدول مؤمنین هستند إعلام ولایت  می کنید.

 

وسائل ـ چرا ما اجرای حدود را  منوط  به تشکیل حکومت بدانیم؛ حکومت دارای شئون مختلف اجرایی و قضایی و ... است؛ بنابراین منافاتی با إعمال ولایت فقیه ندارد؛ در اینجا لزوم تشکیل حکومت توسط فقیه چه وجهی دارد؟

براساس فقه سیاسی شیعه در عصرغیبت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف، هیچ فقیهی نمی‌گوید که حاکمیت وحکومت متعلّق به من فقیه است؛ بلکه می گوید حاکمیت و حکومت متعلّق به امام عصر است و ایشان به فقهاء واگذار کرده است و فقهاء از جانب امام نیابت عام دارند.

اگر فقهاء می توانند حاکمیت و حکومت تشکیل دهند باید این کار را انجام دهند و اگر روزی امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف آمدند، تمام حاکمیت‌ها و حکومت‌ها تعطیل می شود و او خودش حُکّام و استانداران و .. تعیین می کند؛ اما اگر معذوریتی بود و زمینه‌های اجتماعی نبود، این فقهاء، ولایت خود را به سلطان عادل و اگر او هم نبود به عدول مؤمنین تفویض می کنند؛ یعنی عدول مؤمنین یا سلطان عادل، از جانب فقیه و با نظارت او، حاکمیت و حکومت تشکیل می دهند.

اعمال ولایت در مسایل مالی می شود خمس و زکات وخراج و...؛ اگر  کسی خطایی کرد، می خواهیم به او حدّ بزنیم، میزان حدّ و حدود و دیات کجاست؟ چه کسی به او حدّ بزند؟

پس إعمال ولایت در محدوده حدود، دیات و احکام مالیه را همه می پذیرند؛ اصلاً بدون حاکمیت و حکومت إعمال ولایت امکان ندارد؛ بدون تشکیل حاکمیت و حکومت، احکام مالیه و احکام اجرای حدود، دیات و مانند آنها بی معنا است؛ همه اینها یک نظمی می خواهد.

همه فقهاء قائل به اجرای حدود، دیات و احکام قضایی  و احکام مالی اسلام، بوده اند و هستند؛ در مقابل، همه فقهاء بدون استثناء، در فقه سیاسی شیعه بر عدم مشروعیت حاکم جائر و فاسد تأکید دارند؛ وقتی شما به پیروانتان می گویید با حاکم همراهی نکنید، این إعمال ولایت است؛ یعنی مؤمنین، در احکام حدود، دیات و احکام مالیه به سلطان جائر مراجعه نکنید؛ منِ مقلّد هم به حاکم جائر مراجعه نمی کنم.

مسئله مهمی که فقهای شیعه در مورد حاکمیت و حکومت در عصر غیبت با آن مواجه شدند، بحث مشروعیت یا عدم مشروعیت حاکم جائر است؛ همه فقهاء گفته اند حق ندارید با حاکم جائر همکاری کنید، و اگر حاکم جائر را دیدید  با او مقابله کنید؛ و لذا بسیاری از فقهاء نیروی نظامی تشکیل می دادند و می جنگیدند و در جنگ با حاکم جائر یا والیان حاکم جائر به شهادت می رسیدند. 

شما وقتی که می خواهید حاکمیت و حکومتی را به دست بگیرید ابتدا باید حاکم جائر را براندازید؛ و لذا فقهاء در براندازی حکومت های جائر نقش داشتند؛ البته با توجه زمینه های اجتماعی و توانی که وجود داشت.

 

وسائل ـ امّا در زمان صفویّه می‌بینیم که با وجود اینکه فقهاء، حکومت تشکیل ندادند، به نوعی ولایت فقیه نیز إعمال می‌شد؟

صفویّه حاکمیت و حکومت تشکیل می دهد؛ فقهاء به چه دلیل در دربار حکومت صفویّه حضور دارند؟ در آنجا حکومت از جانب فقهاء و مأذون از جانب فقهاء است؛ فقیه می گوید من باید إعمال حاکمیت و حکومت کنم، اگر توانستم که بهترین حالت است؛ اما اگر نتوانستم، حاکم عادلی بیاید از جانب من إعمال ولایت کند.

الآن هم همین است؛ ولایت فقیه داریم و فقیه اختیارات خودش را به زیر مجموعه های خودش، رئیس جمهور، رئیس مجلس ، رئیس دستگاه قضایی، استانداران، فرمانداران، بخشداران و ..... واگذار کرده است؛ همه اینها در شرایط و محدوده هایی می توانند إعمال ولایت کنند؛ توانایی اداره این مجموعه عظیم کشوری در تمام ابعاد فقط توسط فقیه محال است؛ و لذا إعمال ولایت را به زیرمجموعه های خودش مادامیکه تقوا، عدالت، خدمت به مردم و محرومین، عدم فساد و شرایط دیگر را داشته باشند، تفویض می کند.

 

وسائل ـ آیا ارجحیت حکومت فقیه بر غیر فقیه طبق قاعده رجوع به متخصص است؛ یعنی اینکه هدف و مبنای نظام مبتنی بر ولایت فقیه، قوانین و احکام شریعت است؛ حال ممکن است بنابر دلایل و شرایطی برای اجرای احکام مشکلاتی باشد یا ناقص اجرا شود؛ اما به هر حال بهتر از حکومت غیر فقیه است که به صورت کلی تخصص و آشنایی با قوانین شریعت وجود ندارد، از این‌رو فساد در بخش‌های مختلف حکومت نهادینه می‌شود، در این زمینه نیز توضیح دهید.  

در هر حال ولایت متعلّق به فقیه است؛ فقیهی که عادل باشد؛ و أمّا مَن کان مِن الفقها ... باشد، از میان فقهاء، فقیهی که عدالت، علم، تدبیر و مدیریت دارد و جامع شرایط است و ولایت فقیه برای إعمال ولایت فقه است نه برای إعمال ولایت شخصی فقیه؛ یکی از اشتباهات این است که فقیه می خواهد إعمال ولایت شخصی کند؛، بگوید من گفتم؛ فقیه از جانب خودش چیزی نمی گوید .هر چه می گوید از دل فقه شیعه است؛ حلال و حرام شیعه است؛ امام راحل می فرماید: فقه، فلسفه عملی حکومت است و حکومت، فسلفه عملی فقه است؛ بایدها و نباید های فقه باید إعمال شود.

بر فقهاء و فقیه واجب است تا آنجایی که می تواند حاکمیت و حکومت تشکیل دهند؛ تا جامعه، جامعه ایمانی و صالحان باشد و فساد در آن نباشد؛ حکومت فقهاء، حکومت معصومین نیست؛ حتی در حکومت معصومین علیهم السلام هم اتفاقاتی می افتد؛ که معصوم راضی به آن نیست.

امیرمؤمنان سلام الله علیه بالاترین مقام عصمت را دارد؛ آیا استانداران ایشان هم معصوم اند؟ خیر استاندار امیرمؤمنان هم ممکن است خطا و دزدی کند؛ و امیرمؤمنان هم او را توبیخ  و عزل کند؛ استاندار امیرمؤمنان هم در مجلس أعیان و أشراف، سر سفره آنها می نشیند؛ و حضرت او را توبیخ می کند.

طبیعی است که در حاکمیت فقیه و حکومت فقهاء هم ممکن است خطا رخ دهد؛ اول اینکه فقهاء، معصوم نیستند و دوم اینکه، فقهاء با انسان های عادی که من و شما هستیم سر و کار دارند؛ استانداران و والیان  حکومت فقیه هم ممکن است خطا کند، کسانی که والیان حاکمیت و حکومت اند گرفتار هوای نفس می شوند.

در هر حال فقیه باید تا آنجایی که در توان دارد، هر چند یک درصد باشد، برای تشکیل حاکمیت و حکومت اقدام کند؛ اگر نتوانست به کسی دیگر که می تواند حاکمیت و حکومت اسلامی را تأسیس کند، تفویض کند؛ بهتر از این است که حاکمیت، جائر و فاسق باشد؛ اگر فقیه نتوانست، عدول مؤمنین بیایند حاکمیت و حکومت تشکیل دهند؛ به هر اندازه ای که در توان بود – ده درصد، بیست درصد، .... تشکیل دهند.

جاهایی است که محدودیت هایی وجود دارد و در توان فقیه نیست،  رقیب و دشمن هم هست؛ به خصوص در دنیای امروز تهاجمات، انحرافات وشبهاتی هم است؛ شیاطین انس و جن در پی این هستند که این حاکمیت و حکومت اسلامی توفیق پیدا نکند.

 

وسائل ـ آیا فقه سیاسی و حاکمیت و حکومت در عصر أئمه علیهم السّلام و عصر حضور امام هم وجود دارد؟

فقه سیاسی شیعه در عصرحضور ائمه علیهم السّلام به خصوص در اندیشه امیرمؤمنان سلام الله علیه  بسیار وجود دارد؛ در مورد بعضی از ائمه علیهم السّلام،  ما نسبت به مسائل فقه و احکام سیاسی و حاکمیت و حکومت سخن کم داریم؛ معلوم است چون ائمه علیهم السلام  در زندان و محدودیت بودند.

لذا شما از زبان مبارک امامان کاظمین و عسگرین سلام الله علیهم أجمعین نسبت به مسائل فقه شیعه، خیلی کم روایت پیدا می کنید، چه برسد به حاکمیت و حکومت؛ به خلاف زمان امام صادق و امام باقر علیهما السّلام که  دورانی ایجاد شد و این همه روایات از وجود مبارک ائمه علیهم السّلام از آن دوران  وجود دارد.

در زمان حضور امام معصوم وقتی مثلاً از جناب هشام بن حَکَم، هشام بن سالم، مؤمن الطاق، زراره، محمّد بن مسلم،  مسأله شرعی می پرسند، می گوید بگذارید از امام بپرسم و بعد به شما جواب دهم؛ همه مسائل بر محوریت امام هست.

 

وسائل ـ در روایت آمده که امام معصوم به محمدبن مسلم می‌گوید که در مسجد بنشین و فتوا بده؛ آیا در این گونه موارد، اجتهاد صورت گرفته است؟

در عصر حضور امام، اجتهاد آن چنان معنایی که بعدها مطرح شد، وجود ندارد و اگر امام به یکی از اصحاب حواله می دهد یا به محمّد بن مسلم؛ ایشان از جانب خودش نمی گوید؛ جناب هشام بن حکم، مؤمن الطاق، زراره و... همه از جانب امام جواب می گویند.

 

وسائل ـ حتی اصحاب در تشخیص مصادیق هم ورود نمی‌کردند؟

اصحاب ائمه می گویند برویم از امام بپرسیم، می پرسد و بعد جواب را می گوید؛ حاکمیت و حکومت در زمان حضور امام معنایی ندارد، چون خود امام هست؛ اصحاب و یاران هیچ کجا حاکمیت و حکومت تشکیل ندادند، مگر از جانب امام؛ مثل مالک اشتر که حضرت علی علیه السّلام به او فرمودند برو مصر و حکومت تشکیل بده.

اهل سنت از آنجایی که نظریه امامت و ولایت را نپذیرفتند، در عصر حضور امام، به سمت تأسیس حاکمیت و حکومت رفتند؛ مفهومی  در فقه سیاسی و تفکّر شیعی داریم به معنای غصب خلافت وإمارت؛ شیعه معتقد است بعد از پیامبرصلی الله علیه و آله، امامت، ولایت و امارت، متعلّق به امام معصوم است.(ادامه دارد....)/403/م


دوشنبه 96 مهر 3 , ساعت 9:22 عصر

 

سند 2030 - بخش چهارم  و پایانی 

عبارت دوپهلو در سند 2030 موج می‌زند
حجت الاسلام لیالی گفت: تمام متن و اسناد بین‌المللی قابل تفسیر و تاویل هستند، سند را به گونه‌ای نوشتند که غربی‌ها بتوانند آن را تفسیر و تاویل کنند و هر گونه تفسیر و تاویل در متون و اسناد بین‌المللی جایز است.

اشاره: حجت الاسلام لیالی استاد حوزه و دانشگاه که از کارشناسان حوزه جامعه و فرهنگ است، به بررسی ابعاد سند 2030 پرداخته و آسیب‌ها، اشتباهات و قوت‌ها را مورد ارزیابی قرار داده است.

مسئله بررسی اسناد بین المللی و توجه به خدمت یا خیانت فرهنگی از این منظر حائز اهمیت است که تجربه‌ای برای تاریخ انقلاب می‌‌شود. حجت الاسلام لیالی در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری رسا مباحث یاد شده را تبیین کرده است که در ذیل تقدیم خوانندگان محترم می‌شود. متن زیر بخش چهارم و پایانی از مصاحبه است که خدمت خوانندگان محترم تقدیم می‌گردد.

 

در بحث سند 2030 باید به چند نکته توجه کرد، یکی اینکه از جهات مختلف باید به این سند پرداخت، یعنی بحث حقوقی اساتید و کارشناسان علم حقوق بیایند بحث حقوقی کنند، کمتر کسی در مورد سند2030 نگاه اقتصادی به اسناد بین‌المللی داشته باشد.

امروز تمام معاهدات و اسناد بین المللی را باید در نظام سرمایه داری و بر اساس نظام سرمایه داری و اقتصاد لیبرال ترجمه کرد، نکته دوم معنای سند و معاهده بین‌المللی چیست؟

سند و معاهده بین‌المللی به مجموعه‌ای از اسناد و معاهدات گفته می‌شود که داوطلبانه عضو این سند شدید اما گزارشات شما و خروج شما از این سند و معاهده دیگر امکان پذیر نیست.

سند و معاهده بین المللی بخشی از کشورها با نظارت سازمان بین‌المللی عضو این کنوانسیون، معاهده یا سند می‌شوند و موظفند ماهانه و سالانه بر اساس آن گزاراشات خودشان را در نحوه اجرای اون سند به اسناد بالا دستی مثل سازمان‌های بین‌‎الملل ارائه بدهند.

http://www.rasanews.ir/detail/News/523923/2066

رساـ نهادهای بین المللی منظور هستند یا دولت‌های فاتح در جنگ جهانی؟

معنای نهادهای جدید بین‌المللی که ده‌ها، صدها نهاد و موسسه رسمی و غیر رسمی زیر مجموعه سازمان ملل و سایر نهادها محسوب می‌شود، چیست؟ نهادهای بین المللی ابزار سلطه هستند، نهادها و معاهدات بین‌المللی ابزارهای سلطه و تسلط بر جوامع، مردمان، کشورها و رهبران کشورهاست.

بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، سازمان دبلیو تی، صندوق بین‌المللی پول، یونیسف، یونسکو، ده‌ها و صدها سازمانی که کنترل جوامع، کشورها و موسسات را به عهده دارند، به عنوان ابزار سلطه در اختیار سازمان ملل هستند که پنج کشور فاتح جنگ و کشورهای صنعتی می‌باشند.

نکته بعدی معاهداتی مثل سند 2030 یا FATF یا ده‌ها و صدها معاهداتی است که مثلا شفافیت‎های مالی، پولشویی، کنترل جمعیت و ... هستند. باید سازمان ملل این کارها را کنترل کند و شما گزارشات سالانه خودتان را به این سازمان‌ها و مراکز ارائه بدهید.

عبارات دوپهلو در سند 2030 حکایت از چه چیزی دارد؟

هدف از اسناد بین‌المللی همانند سند 2030 چیست؟ اسناد و معاهدات بین‌المللی همیشه دو پهلو هستند، عبارات مثبت و دوگانه‌ای دارند.

در سند 2030 کاهش فقر مبارزه با نابرابری، دسترسی به انرژی پاک، حفاظت از اقلیم، حفاظت از محیط زیست، رشد اقتصادی همه این جملات عبارت‌های مثبتی است کسی در ظاهر حق مخالفت ندارد اما اگر تامل کنید، می‌بینید که عبارت‌های دو پهلو برای ابزار سلطه، تسلط بر گزارشات شماست.

شما باید به نهادهای بین المللی گزارش بدهید برای کاهش فقر چه کردید؟ گزارش کافی است؟ بازخواست و توبیخ دارد و رتبه بندی می‌شوید. بر اساس آن باید همه اطلاعات‌تان را شفاف در اختیار نهادهای بین المللی قرار دهید که برای هر یک از اینها شما چه کردید؟

اسناد بین‌المللی، محصول و تجربه زیست غربی و فرایند غربی شدن و شهروند جهانی شدن است، هدف اصلی سندهایی مثل 2030 این است که شهروند خوبی باشید و این عبارت‌ها در این متن وجود دارد.

زیست همسان شهروند جهانی شدن معانی غربی شدن و فرآیند غربی شدن و جهانی شدن است. شهروند جهانی و فرهنگی جهانی برای رشد اقتصادی و بهره‌وری اقتصادی از جوامع در حال رشد و در حال توسعه هست.

شما خدمتگزارانی برای اقتصاد جهانی و رشد اقتصادی برتر خواهید بود هدف از اسناد بین‌المللی توسعه با اجازه غرب است. توسعه زیر نظر نهادهای بین‌المللی مثل بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول، سازمان تجارت جهانی، سازمان بهداشت جهانی که در اختیار غرب است.

هدف از اسناد بین‌المللی دگرگون سازی فرهنگ‌ها، هویت‌ها و تمدن‌ها در بحث‌هایی مثل تعلیم، تربیت، آموزش و پرورش است. نهادها و اسناد بین‌المللی شبکه‌های پیدا و پنهان اما پیچیده نظام سرمایه‌داری و سرمایه‌سالاری کشورهای توسعه یافته برای غلبه بر کشورهای در حال توسعه و در حال رشد است.

اگر کسی بخواهد سندهای بین المللی مثل سند 2030 را بررسی و تحلیل کند، پیشنهادم این است که از دو جهت این سند را مورد بررسی و تحلیل قرار بدهد:

یک از جهت سخت افزاری و توسعه سخت افزاری، منابع توسعه مادی در این سند 2030 مدیریت منابع، منابع دریایی، صیادی، شیلات، ژن‌های گیاهی، آب‌های شور و شیرین، سوخت‌های فسیلی، تغییر اقلیم، محیط زیست توسعه صنعتی، کارگاه‌ها و بنگاه‌های کوچک، مدیریت بر غذا، پوشاک، کار، اشتغال و مانند اینها آمده است.

بررسی سند از جهت نرم افزاری

دوم بررسی سند از جهت نرم افزاری اهداف همانند 2030 که از نظر نرم افزاری تسلط بر فرهنگ، هویت، آموزش و پرورش، زنان، خانواده، کنترل رشد جمعیت است که در این سند چند جا اشاره شده است.

از جمله آنها تسلط بر نظام آموزشی، طرح برابری جنسیتی، طرح فمینیستی و مسائل حقوقی زنان، طرح اخلاق جنسیتی، طرح مالکیت معنوی در این سند آمد که شما تعداد کتب و مقالات را باید اعلام کنید و معنایش تسلط بر علوم و فنون جوامع در حال رشد است.

از جهت نرم افزاری به هم ریختن هنجارها، ارزش‌ها و اعتقادات کشورها، ملت‌ها و هویت‌های متعدد و متفاوت با هویت لیبرالیسم و ارزش‌های جهانی و آمریکایی است.

سند 2030 یا سند اهداف هزاره سوم، توسعه پایدار در هفده محور و برنامه‌های مصوب متعددی است که اشاره کردیم، سند 2030 مقدمه‌ای بر سند 2050 است که در حال طراحی بر اساس گزارش‌های سند 2030 است.

کشورهای توسعه یافته صنعتی این سند را نپذیرفتند و اگر هم بپذیرند، آن را اجرا نمی‌کنند، بسیاری از کشورها از جمله کشورهای غربی به این سند ملحق نمی‌شوند.

در ایران سند 2030 شهریور 94 که در سازمان ملل ارائه شده بود و در 25 شهریور 95 در هیئت دولت تصویب شد. این سند در 20 آذر 95 رونمایی شد و کارگروه ملی و سی کارگروه تخصصی با مدیریت و برنامه ریزی دفتر یونسکو در ایران در 25 شهریور 95 تشکیل شد.

منابع انسان‌شناختی و فلسفی سندهایی مثل 2030 چیست؟ مهم‌ترین منابع انسان‌شناختی و فلسفی 2030 عبارتند از لیبرالیسم و آزادی ارزش‌های لیبرالی، حاکمیت ارزش‌های آمریکایی، مفهومی به نام شهروند جهانی، دهکده جهانی، کدخدا، ارباب، جهانی‌سازی، جهانی شدن و قواعد جهانی سازی همه با هدف هنجارسازی جهانی شدن بر اساس ارزش‌های آمریکایی است.

از دیگر مبانی انسان‌شناختی و فلسفی سند که در متن آمده است، زندگی همسان، زیست جهانی و سبک زندگی واحد جهانی است. در اسنادی همانند مبانی فلسفی و انسان شناختی سند 2030 هدف به هم ریختن سبک زندگی کشورهای عقب مانده یا در حال توسعه و جایگزینی سبک زندگی انسان غربی و انسان نظام سرمایه داری لیبرال دموکراسی است.

رساـ تفسیر و تاویل سند 2030 به نفع کیست؟

آیا تناقض‌ها و پارادوکس‌ در متن 2030 وجود دارد؟ تمام متن و اسناد بین‌المللی قابل و تفسیر و تاویل هستند و به گونه‌ای نوشتند که غربی‌ها بتوانند آن را تفسیر و تاویل کنند و هر گونه تفسیر و تاویل در متون و اسناد بین‌المللی جایز است.

قرائتی قابل پذیرش است که آمریکایی‌ها ارائه بدهند، زبان انگلیسی است و انگلیسی‌ها باید ترجمه کنند که مراد و مفهوم از این الفاظ و مفاهیم چیست. تمام متن‌ها و اسناد بین‌المللی مثل برنامه جامع اقدام مشترک برجام مثل قراردادهای مثل FATF و سایر اسناد و معاهدات دو پهلو هستند.

رساـ آیا این اسناد الزام آور هستند یا خیر؟

در متن این اسناد آمده است که الزام آور نیستند، گرچه در متن آمده است که اسناد توصیه‌ای و غیر الزام آور هست اما دقت کنید که اسناد برای خودش شورای حکام دارد، رصد می‌شود، ارزیابی دارد و گزارش می‌گیرند.

در اسناد توصیه‌ای و غیر الزام آور شورای حکام ارزیابی و گزارش معنا ندارد، رتبه بندی معنا ندارد و این اسناد الزام آور است، چون متن سند است و تعهد دادیم و امضا زدیم، کشورها امضا زدند، در بسیاری از بندهای سند کشورهای عضو متعهد می‌شوند.

حق تحفظ دروغ بزرگی است و نباید باور کنیم، در اسناد بین‌المللی دروغ بزرگی است، تحفظ در اسناد بین‌المللی معنایی ندارد، شما برای خودتان حق تحفظ گذاشتید اما نهادهای بین‌المللی شما را محکوم می‌کنند.

این سند با هویت فرهنگی، ایرانی اسلامیدر تعارض است و با قاعده‌هایی همانند نفی سبیل، قاعده‌ نفی سلطه و با ملیت در تعارض است. اینها را در جای دیگری باید به تفصیل بحث کرد. سند 2030 فرایند جهانی شدن و غربی شدن است.

سند 2030 با اسناد بالا دستی و قوانین شرعی در تعارض است، با اصول قانون اساسی؛ اصل 53، اصل 125، اصل 77، اصل 138 در تعارض است. با استقلال و هویت ایرانی اسلامی و با مفهوم استکبار و سلطه در تعارض است.

طبیعتا سلطه، تسلط و قدرت نرم سازمان‌ها و نهادهای بین المللی علیه انقلاب اسلامی است و این سازمان‌ها هم در اختیار نهاد سلطه هستند. این سند رضایت یهود و نصارا را در پی دارد و رضایت یهود و نصارا با قواعد فقهی جمهوری اسلامی در تعارض است.

آیه وَلَن تَرضى عَنکَ الیَهودُ وَلَا النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم، سند 2030 را نیز خطاب قرار داده است. مخالفت مقام معظم رهبری را در پی داشت، مخالفت نهادهای روحانی حوزه‎های علمیه و نهاد مرجعیت را در پی داشت.

مهم‌تر از همه سندهایی همانند سند 2030 در مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان تصویب نشد، این سند از لحاظ شرعی درست است یا غلط؟ این سند بار مالی دارد یا ندارد؟ شورای نگهبان باید معاهدات و سندهای بین‌المللی را تصویب کند. در مجلس و شورای نگهبان تصویب نشد.

رساـ‌ آیا سند 2030 با اسناد بالادستی ما در تعارض است؟

سند 2030 با اسناد بالادستی ما مثل قانون اساسی در تعارض است، اصل 153 می‌گوید هر گونه قرار داد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی، اقتصادی، فرهنگی، ارتش و دیگر شئون کشور شود، ممنوع است.

سند همه اسباب سلطه را دارد، اصل 77 قانون اساسی می‌گوید عهدنامه‌ها، مقابله‌نامه‌ها، قراردادها و موافقت‌نامه‌ها در حوزه بین‌الملل باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد، در حالیکه این سند به تصویب مجلس نرسیده است.

اصل 125 قانون اساسی همین عبارت را دارد که باز هم به تصویب مجلس نرسیده است، از دیگر موارد مغایرت سند 2030 با اسناد بالادستی عدم تصویب در شورای عالی انقلاب فرهنگی و تعارض این سند با اختیارات شورای عالی انقلاب فرهنگی است.

منافات سند 2030 با اسناد بالا دستی مثل سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، تعارض سند 2030 با مبانی فکری، نظام ارزشی، معرفتی و هنجارهای نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران، مغایرت سند 2030 با الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است.

چرا سند الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت که تصویب شد و مقام معظم رهبری ابلاغ کرد، مورد بی مهری و بی توجهی قرار گرفت؟ جایگاه مفهومی به نام عدالت، معنویت، اخلاق و هنجارهای دینی و عرفی کشورها در سند توسعه پایدار 2030 چیست؟

در سند آموزشی 2030 نظام ارزشی خاصی وجود دارد که نظام ارزشی لیبرالی است و ارزش‌های آمریکایی در این سند هست، عدالت به مفهوم عدالت دینی و عدالت اسلامی معنایی ندارد، نتایج و محصول سند 2030 برای کشورهایی که امضا کردند چیست؟

حاکمیت خوب جهان و دنیای بدون مرز است. دنیای فراملی و فرا ملیتی است، جهانی شدن و جهانی سازی است، یکسان سازی فرهنگ‌ها و تمدن‌هاست، سبک زندگی جهانی است که با حاکمیت ملی کشورها و معاهدات بین‌المللی تعارض دارد.

برای یکسان‌سازی، یکسان‌شدن و به هم ریختن نظام خانواده، جایگاه زن، مادر و مادری را در پی دارد و در نهایت پذیرش کج رفتاری‌ها و انحرافاتی همانند برابری جنسیتی، هم‌جنس‌گرایی و همانند این‌ها را برای کشورهای اسلامی دارد.

انحرافات و اهداف خطرناک سند 2030 چیست؟ برتر از همه اسناد بردگی‌هاست، اگر امضا زدیم سند بردگی ماست. بحران هویت ملی، دینی و اعتقادی را برای ما ایجاد خواهد کرد و سند 2030 دگرگونی هویت‌ها و تعارض هویت‌ها و ملیت‌ها را در پی خواهد داشت.

جالب است بدانیم که عمل به بندهای مختلف سند 2030 در خاورمیانه، منطقه، آسیا و اقیانوسیه به ایران واگذار شده است، از این به بعد ما باید درباره برابری جنسیتی و بسیاری از مولفه‌های سند 2030 کشورمان نه منطقه به سازمان‌های بین الملل گزارش بدهیم.

رساـ حامیان داخلی سند 2030 چه کسانی هستند؟

سوال سختی است و جواب سخت‌تری دارد، متاسفانه بخشی از جریان‌های لیبرال و سکولار در جامعه ایرانی مدافع و حامی سند 2030 هستند، برخلاف انتظار و با تعجب بخشی از دوستان اصلاح‌طلب و جریان اصلاحات مدافع سند 2030 هستند.

متاسفانه دولت جناب آقای روحانی، ریاست محترم جمهور مدافع و حامی سند 2030 هست. یادمان نرفته که ریاست جمهور فرمودند از هر چه بگذرم از سند 2030 نمی‌گذرم.

متاسفانه هیئت دولت در 25 شهریور 95 مصوب کرد، ابلاغ کرد و بخشی از وزارت‌خانه‌ها و هیئت دولت مجبورند بر اساس مصوبه هیئت دولت حامی سند 2030 باشند.

متاسفانه بخشی از رسانه‌ها، مطبوعات و شبکه‌های زنجیره‌ای در داخل کشور حامی سند 2030 هستند، متاسفانه معاونت امور زنان نهاد ریاست جمهوری نه تنها حامی که مجری سند 2030 است.

رساـ آیا دوستان حامی سند 2030 بی توجه هستند و یا خدایی ناکرده قصد خیانت دارند؟

اگر غفلت و بی توجهی باشد، می‌پذیریم ولی اگر از روی آگاهی و تعمد باشد، قصد خیانت است. من پیش بینی می‌کنم بسیاری از مسئولان و دولتی‌هایی که در جلوی پرده هستند، غافلند.

اما کسانی که در پشت پرده هستند و در اتاق‌های فکر پنهان ماندند، پیش بینی می‌کنم که خیانتی نسبت به فرهنگ و هویت ایرانی–اسلامی و نظام ارزشی جمهوری اسلامی ایران است، بسیار سوال می‌شود که آیا سند 2030 لغو شده است؟

پاسخش خیلی سخت است، متاسفانه خیر سند 2030 لغو نشده است، نه هیئت محترم دولت لغو تصویب نامه را اعلام کردند و نه شورای محترم عالی انقلاب فرهنگی.

در یک عبارت دو پهلو مثل بقیه عبارت‌ها گفتند در صورت تعارض با سند تحول آموزش و پرورش لغو شده است.

رساـ ممنون از این که وقتتان را در اختیار خبرگزاری رسا قرار دادید. /881303/س


دوشنبه 96 مهر 3 , ساعت 9:13 عصر
نگاهی به شیوه تعامل سازمان‌های بین‌المللی با ایران در سند 2030 - بخش سوم 
حجت الاسلام لیالی با بیان این که آیا کشورهای آمریکایی اجازه می‌دهند که آخرین پروژه‌های علمی شان را در اختیار دیگر کشورها بگذارند، گفت: سند 2030 به معنای در اختیار قرار گرفتن کشورهای در حال توسعه و رهبری بر آنها است.

 

اشاره: حجت الاسلام لیالی استاد حوزه و دانشگاه که از کارشناسان حوزه جامعه و فرهنگ است، به بررسی ابعاد سند 2030 پرداخته و آسیب‌ها، اشتباهات و قوت‌ها را مورد ارزیابی قرار داده است.

مسئله بررسی اسناد بین المللی و توجه به خدمت یا خیانت فرهنگی از این منظر حائز اهمیت است که تجربه‌ای برای تاریخ انقلاب می‌‌شود. حجت الاسلام لیالی در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری رسا مباحث یاد شده را تبیین کرده است که در ذیل تقدیم خوانندگان محترم می‌شود. متن زیر بخش سوم از مصاحبه است که خدمت خوانندگان محترم تقدیم می‌گردد.

رساـ مافیای بین‌المللی اینترنت که تحت عنوان وب سیاه در حال فعالیت هستند یا مافیای قاچاق انسان، اسلحه و سکس در کشورهای شمال اروپا واقع شده‌اند که حیات خلوت صهیونیست‌ها هستند.

http://www.rasanews.ir/detail/News/523922/2066

بله، بخشی از سند پیرامون کاهش قابل ملاحظه فساد و رشوه خواری است، اساس غرب و نظام سرمایه‌داری مبتنی بر فساد، نظام سرمایه‌داری و رشوه‌خواری است، اساس اقتصاد صهیونیسم بین‌الملل بر ربا و رشوه خواری است.

جالب است بدانید در سند 2030 پیشنهاد می‌دهد که کاهش قابل ملاحظه فساد و رشوه خواری باید صورت پذیرد و سوال این است که اساس نظام بانکی غرب ربا و رشوه خواری است.

در بسیار یا تمام قراردادهای بزرگ بین‌المللی امکان ندارد که این قرارداد اتفاق بیفتد، مگر با رشوه و رشوه دادن امروز فراگیرسازی نشده است و حتی توتال و شل و ... رشوه می‌دهند.

بعضی از شرکت‌ها که مناطق نفتی عربستان، الشرقیه، الزهران و جاهای دیگر عربستان را گرفته‌اند، به شاهزاده‌های سعودی رشوه نمی‌دهد؟ اساس نظام بین‌الملل بر اساس رشوه، رشوه خواری و رشوه دادن است.

وقتی در نزاع‌های انتخاباتی صدایش در می‌آید که فلان نامزد انتخاباتی دموکرات یا جمهوری خواه رشوه داد یا رشوه گرفت و زد و بندهای کارتل‌های اقتصادی بر اساس رشوه خواری و رشوه دادن است.

تجارت‌های پنهان قاچاق اسلحه، مواد مخدر، صنعت سکس، تامین دسترسی عمومی به اطلاعات و پاسداشت آزادی‌های بنیادین همه در یک قالب صورت می‌گیرد. لذا محدوده آزادی، میزان آزادی، چگونگی، برنامه‌سازی، فعالیت‌های آنها در این حوزه چقدر است.

رسا ـ اگر برق‌ اروپا به اندازه ده دقیقه برود، چه اتفاقی می‌افتد؟

سوال مهمتر این است که آیا در غرب آزادی وجود دارد؟ به اندازه ده دقیقه برق‌های شهرهای آمریکایی قطع شود و از این به بعد اعلام کنند که دوربین‌های مدار بسته قطع است، چه پدیده‌ای اتفاق می‌افتد؟

همه باید به اینترنت پر سرعت دسترسی پیدا کنند، درست! جالب این است که برویم تاریخچه اینترنت را در غرب مطالعه کنیم، همین اینترنتی که ما استفاده می‌کنیم و پایگاه اکثر قریب به اتفاق منابع اینترنتی در آمریکا است.

سرورهای مرکزی، دیتاهای مرکزی و اکثر قریب به اتفاق اینها در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا است. همین نهادهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکایی تمام ایمیل‌های من و شما را چک می‌کنند، مجوز دارند و اجازه می‌دهند.

اینترنت امن برای آمریکا، یعنی سرقت اطلاعات ایمیل‌ها

ایمیل‌های شخصی من و شما که خوب است، برای کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا را نیز چک می‌کنند و افشاگری می‌شود. ایمیل‌های خانم کلینتون را افشا کردند، ایمیل‌ها و اسناد محرمانه خانم مرکل را گرفتند، کجایش آزادی است؟

آمریکا امنیتی‌ترین نظام اطلاعاتی و امنیتی جهان است، کسی آزادی ندارد ولی فکر می‌کند که آزادی است، هر لحظه شما را رصد می‌کنند، چه میزان فضای ماهواره‌ای در ایران و در کشورهای جهان سوم قابل دسترسی چندین شبکه را دارند و برنامه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، ضد اخلاقی برای ما پخش می‌کنند.

رساـ در اروپا شبکه‌های ماهواره‌ای چگونه مدیریت می‌شوند؟

آیا شبکه‌های ماهواره‌ای در غرب و آمریکا آزاد است؟ در آمریکا، انگلستان و اروپا می‌توانید شبکه‌های زیادی داشته باشید؟ جالب این است که شبکه‎های تلویزیونی کابلی است. باید کارت‌تان را شارژ کنید و هزینه بدهید.

آزادی برای گیر انداختن من و شماست، از این خبرها نیست، یادمان باشد کسانی که از آزادی سخن می‌گویند و دیکتاتورترین افراد هستند، کشورشان پر اختناق ترین کشورها هست. این آزادی را برای دیگران مطرح می‌کنند.

به چه حقی می‌گویید شبکه‌های الکوثر، العالم، پرس تی وی در غرب ممنوع است؟ چرا ممنوعیت ایجاد می‌کنید، مگر آزادی نیست؟ چرا دسترسی اطلاعات را برای برخی از کشورها می‌بندید؟

رسا ـ آیا جدیدترین سوژه‌های علمی در خدمت نخبگان ما توسط اینترنت قرار می‌گیرد؟

آیا کشورهای آمریکایی اجازه می‌دهند که آخرین پروژه‌های علمی، صنعتی و تکنولوژیکی‌شان را در اختیار سایر کشورها قرار بدهند؟ قطعا چنین خبری نیست، برای کشورهای عقب افتاده و در حال توسعه بحث آزادی را مطرح می‌کنند، در همین سند مبارزه با تروریسم مهم است.

در هدف شانزدهم مبارزه با تروریسم را هشدار می‌دهد ولی این مهم است که از منظر چه کسی تروریسم بد است؟ چه سازمانی تروریستی است، مجاهدین خلق یا حزب الله؟ وقتی مجاهدین خلق را تروریست نمی‌دادند، مشخصا حزب الله، انصار الله و ... تروریست است.

بسیاری از سازمان‌های تروریستی که در خود اروپا وجود دارد، مافیاها و گنگسترهای قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان، قاچاق اسلحه حمایت از تروریسم هست یا نه؟ آمریکایی‌ها در افغانستان گروه‌های تروریستی مثل القاعده و بن لادن را درست می‌کنند.

در عراق جریان‌های تروریستی مثل النصره، دولت اسلامی داعش، ارتش آزاد و ... در سوریه ایجاد می‌کنند که اینها حمایت از تروریسم هست یا نه؟ هیچ نهاد تروریستی در تاریخ معاصر بدتر از نهاد تروریستی سازمان منافقین ایجاد نشد و حداقل 17 هزار ترور را صورت داده‌اند.

سازمان مجاهدین خلق در لیست نهادهای تروریستی اروپا و آمریکا بود؟ با چه مجوزی آنها را از لیست سازمان‌های تروریستی خارج کردید؟ چرا به آنها پناه دادید و با چه رویی اجازه می‌دهید که نشست سالانه در پاریس برگزار کنند؟

آیا کشورهای اروپایی مظهر و نماد حمایت از تروریسم نیستند و ایران مظهر حمایت از تروریسم است؟ تروریسم هم فقط جریان مقاومت حماس، حزب الله، جریان مقاومت عراق، سوریه، یمن و بحرین است؟

شما که از گروه‌های رقیب در همه کشورها حمایت می‌کنید، ما از دولت عراق و سوریه حمایت می‌کنیم تروریست هستیم؟ اما شما از نهادها و سازمان‌های مخالف دولتی حمایت می‌کنید، پول و اسلحه می‌دهید، این ها حمایت از تروریسم نیست؟

عملا سند 2030 یک سند بین‌المللی است که نهادهای بین‌المللی تحت نظارت صهیونیسم بین‌الملل این را تدوین کردند و برای کنترل دولت‌ها و کشورها از آن استفاده می‌کنند.

رساـ در هدف هفدهم منظور از مشارکت جهانی چیست؟

هدف هفدهم تقویت ابزارهای اجرایی و احیای مشارکت جهانی برای توسعه پایدار که قشنگ است، هفت دهم درصد از درآمد ناخالص ملی کشورهای توسعه یافته به کشورهای دارای پایین‌ترین سطح توسعه یافتگی تعلق گرفته است.

گربه برای رضای خدا هیچ وقت موش نمی‌گیرد، از این به بعد می‌خواهید به کشورهای عقب مانده و کشورهای در حال توسعه کمک بکنید، چه زمانی می‌خواهید پس بگیرید؟ چگونه می‌خواهید کمک‌هایتان را از اینها پس بگیرید؟

وقتی بدهکار جای طلبکار می‌نشیند

در چه قالبی کمک‌ها صورت می‌گیرد؟ ابتدا ذخایر را برمی‌دارند، به شیوه‌های مختلف بدهکار کشورها می‌شوند و سپس  به جای پرداخت این بدهکاری‌ها ادعای پرداخت کمک به کشورهای کمتر توسعه یافته را دارند.

عملا سند 2030 مجوز می‌دهد که کشورهای توسعه یافته در کشور های توسعه نیافته چه کنند؟ سرمایه‌گذاری یعنی چه؟ استخراج منابع، معادن، منابع فسیلی و در اختیار گرفتن ذخایر، منابع و معادن کشورهای فقیر است و اجازه‌ی چپاول و بهره‌وری کشورهای در حال توسعه را به کشورهای توسعه یافته می‌دهد.

افزایش امکان دسترسی به علم، فناوری و نوآوری؛ حمایت بین المللی از طرح‌های ملی کشورهای در حال توسعه و بهبود تجارت و افزایش سهم صادرات کشورهای در حال توسعه بر اساس این سند صورت می‌پذیرد.

رساـ چرا سی و پنج سال است که ما را تحریم می‌کنید؟

ایران سند 2030 را امضا کرده، پس چرا ما را تحریم کردید؟ اصلا معنای تحریم چیست؟ تحریم‌های بانکی، اقتصادی، تجاری مخالف سند 2030 است و از این به بعد شما بر این اساس خیلی از کشورها را به بهانه‌های مختلف تحریم می‌کنید.

بهانه حقوق بشر، تسلیحات موشکی، هسته‌ای و صدها بهانه دیگر کشورها را تحریم می‌کنید و عملا سند 2030 به معنای در اختیار قرار گرفتن کشورهای در حال توسعه و رهبری بر آنها است.

در خاتمه بعد از برشماری اهداف در این سند چند نکته را اشاره کنم که کمک به کشورهای در حال توسعه، کشورهای فقیر و محصور در خشکی، کشورهای کوچک جزیره‌ای اجرای مقررات و توافقات و توافق نامه‌های بین‌المللی تاکید می‌شود.

تعهد دادیم که این اهداف را پیگیری کنیم، پیگیری و بازبینی به شکل داوطلبانه و کشوری انجام خواهد شد که خواهم گفت دروغ است و داوطلبانه نیست، گزارش سالانه کشورها توسط دبیر کل سازمان بین الملل تهیه خواهد شد و همه کشورها گزارش سالانه اقداماتشان را برای تحقق سند 2030 باید اعلام کنند.

کشورها در سه سطح ملی، منطقه‌ای و کشوری در خصوص برنامه‌ریزی اقدام و همکاری خواهند کرد تا سطر آخر سند محقق شود و تبدیل جهان به مکانی بهتر در سال 2030 محقق شود. اصل سند برای این است که جهان امن و بهتر باشد، البته برای چه کسی؟

برای نهادهای بین‌المللی، کشورهای توسعه یافته، غرب، آمریکا، نظام صهیونیسم بین‌الملل، برای چه کسی؟ این سند در تاریخ 20 آذر 95 رو نمایی شد و کلیه‌ اطلاعات مربوط به آن به صورت شفاف در سایت کمیسیون ملی یونسکو قرار گرفت.

رساـ یعنی الان با وجود منع رهبری باز هم ادامه می‌دهند؟

ادامه می‌دهند

رساـ حتی در بحث آموزشی؟

آموزش هم لغو نخواهد شد.

رسا ـ با سپاس از این که وقت ارزشمندتان را در اختیار خبرگزاری رسا گذاشتید./881/ت303/س


دوشنبه 96 مهر 3 , ساعت 9:8 عصر
بررسی سند 2030 = بخش دوم 
دست کمپانی‌های بین المللی در مهاجرت زنان ایرانی
استاد حوزه و دانشگاه گفت: در بخشی از سند 2030 آمده است که امن سازی فضای کار به ویژه برای زنان مهاجر، زنان را از کشورهای آسیایی و اسلامی می‌پذیرید. حالا برای چه کاری؟ آیا به این‌ها شغل شرافتمندانه می‌دهند؟

 

اشاره: حجت الاسلام لیالی استاد حوزه و دانشگاه که از کارشناسان حوزه جامعه و فرهنگ است، به بررسی ابعاد سند 2030 پرداخته و آسیب‌ها، اشتباهات و قوت‌ها را مورد ارزیابی قرار داده است.

مسئله بررسی اسناد بین المللی و توجه به خدمت یا خیانت فرهنگی از این منظر حائز اهمیت است که تجربه‌ای برای تاریخ انقلاب می‌‌شود. حجت الاسلام لیالی در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری رسا مباحث یاد شده را تبیین کرده است که در ذیل تقدیم خوانندگان محترم می‌شود. متن زیر بخش دوم از مصاحبه است که خدمت خوانندگان محترم تقدیم می‌گردد.

http://www.rasanews.ir/detail/News/523135/2066

رساـ در بعضی اسناد بین‌المللی می‌گویند کارگر جنسی و فاحشگی انواع و اقسام دارد، این مطلب به چه معناست؟

در بخشی از سند آمده است که امن سازی فضای کار به ویژه برای زنان مهاجر، زنان را از کشورهای آسیایی و اسلامی می‌پذیرید، حالا برای چه کاری؟ آیا به این‌ها شغل شرافتمندانه می‌دهند؟

این دست مهاجرین دو بخش بیشتر نیستند، فرار مغزها است که در مراکز علمی، تخصصی، پزشکی و ... مشغول می‌شوند که زیاد هم هستند یا بخش دوم زنان مهاجری که متاسفانه کارگران جنسی هستند، کارت برای این‌ها صادر می‌کنند برای فعالیت در برخی از مراکز شبانه و از اینها مالیات می‌گیرید.

مالیات بیشتر، کار بیشتر، در کجا؟ در مراکزی که برای عیش و نوش است، در کاباره‌ها، کارهای خدماتی پایین، به عنوان کارگری که وظیفه‌اش نظافت هتل و برخی مراکز دیگر است.

مسئله زنان مهاجر، شغل و گرداب فساد

آیا شخصیت و شأن زنان مهاجر حفظ شد تا در کشورهای غربی با افزایش ظرفیت موسسات مالی داخلی بتوانند راحت تر سفر کنند. مشکلی که امروز متاسفانه در کشور ما هست، موسسات مالی و اعتباری متعلق به نهادها، سازمان‌ها و کارتل‌های صنعتی است.

موسسات مالی یعنی شرکت‌ها و موسسات اقتصادی بزرگ که بر اساس پول، تجارت، سرمایه فعالیت می‌کنند، افزایش موسسات مالی برای چیه؟ برای ثروت بیشتر، معامله بیشتر، تجارت بیشتر و موسسات مالی و اعتباری عموما بر مبنای اقتصاد لیبرالی فعالیت می‌کنند.

تضمین حضور پر رنگ‌تر کشورهای در حال توسعه در موسسات مالی، اقتصادی و بین‌المللی منوط به عضویت و پذیرش شرایط موسساتی مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است.

یعنی شما باید زیر مجموعه صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی شوید تا از این به بعد بتوانید حضور پر رنگ‌تر و موثرتری در موسسات مالی و اقتصادی داشته باشید.

گردشگری راه حل یا معضل برای کشورهای توسعه یافته

هدف یازدهم تبدیل شهرها و سکونت‌گاه‌های انسانی به مکانی همه شمول، مقاوم و پایدار است که بحث گردشگری مطرح می‌شود. موارد و بندهایی دارد که در بحث حفظ میراث فرهنگی و بافت‌های مقاوم بیان می‌شود.

در بحث گردشگری سوالی را مطرح می‌کنیم، جایگاه مالکیت خصوصی، حریم خصوصی، حریم امن و اختصاصی کجاست؟ شما تعهد می‌دهید به اینکه شهرها و سکونت‌گاه‌های انسانی به مکان‌های همه شمول تبدیل شود و همه بتوانند به هر جایی برای گردشگران بروند؟

رساـ ما یک مشکل اساسی در یزد داریم، مساجد یزد از حیث معماری از مساجد اصفهان دویست الی سیصد سال جلوترند و در اصفهان همین مشکل وجود دارد. یزدی‌ها حواسشان جمع است و به این چیزها خیلی گیر می‌دهند، بنابراین امام جمعه‌ها و روحانیت شهر هم بیشتر متحد هستند.

بعضی از این توریست‌ها به حالت نیمه مست وارد مساجد می‌شوند تا به اسم میراث باستانی گردش کنند. چون یکی از قواعد یونسکو این است که مسجدهای مهم اصفهان، یزد و ... را عضو کند و همین مسئله تبدیل به یک فاجعه شده است که می‌خواهند قداست زدایی کنند.

سوال دارم، از این به بعد کشور عربستان سعودی باید گزارش بدهد و بر اساس تبدیل شهرها و سکونت‌های انسانی به مکان‌های همه شمول مسجد الحرام، کعبه آیا مکان مقدس شهر هست؟

چرا شما اجازه نمی‌دهید که مشرکان به مسجد الحرام نزدیک شوند؟ چرا مسلمانان اجازه نمی‌دهند مشرکان، کفار، بودایی‌ها و بسیاری از ادیان دیگر وارد مساجدشان بشوند؟ اصلا در نظام اسلامی مسلمان هم بعضی از وقت‌ها حق ورود به مسجد ندارد، مگر اینکه پاک باشد.

اگر مسلمانی غسلی بر او واجب باشد و پاک نباشد، حق ورود به مسجد ندارد مگر به ضرورتی که از یک در وارد شود و از در دیگری خارج شود.

اگر عده‌ای گردشگر در مساجد شما آمدند و خواستند قداست زدایی کنند، شما می‌خواهید چه کار کنید؟ در حریم مقدس امامزادگان، کعبه، در حوزه نبوی آیا می‌توانید همه جا را تبدیل به مکان‌هایی بکنید که به تعبیر این سند مکان‌های همه شمول باشد؟

هدف دوازدهم تضمین الگوی تولید و مصرف پایدار است که اجرای برنامه‌ ده ساله مرتبط با الگوی تولید و مصرف پایدار است، اولا و از این به بعد سندهای شما باید ده ساله باشد.

چرا برنامه‌های پنج ساله دارید؟ برنامه‌های پنج ساله شما با برنامه‌های ده ساله‌ای که سند 2030 پیشنهاد می‌دهد سازگاری ندارد و کدام مقدم است؟

طبیعتا از این به بعد بنا باشد که کشورها قانونی را تصویب کنند یا طرحی را براندازند، بایستی بررسی کنند تا با سند توسعه 2030 مغایرت نداشته باشد، در حالی که این همه اشکال جدی به سند وجود دارد.

حصار علمی برای کشورهای دیگر توسط آمریکا صورت گرفته است

در بخش دیگری از سند آمد است که توسعه علمی و فنی کشورهای در حال توسعه، منظور چیست؟ آیا کشورهای توسعه یافته همه علوم و فنون را در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار می‌دهند؟ خوش باوری است که کشورهای توسعه یافته این کار را انجام بدهند.

اجازه نخواهند داد که کشورهای در حال توسعه به یافته‌های آنها دل خوش کنند. آیا کشورهای توسعه یافته صنعت و تکنولوژی را در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار می‌دهند؟ قطعا این کار اتفاق نخواهد افتاد.

اگر کشورهای توسعه یافته صنعت و تکنولوژی را در اختیار کشورهای در حال رشد قرار بدهند، این ویژگی در کشورهای در حال توسعه و رشد باعث می‌شود تا از کشورهای دیگر نیز جلوتر بروند و دیگر زیر استعمار کشوهای توسعه یافته نیستند.

در بخش دیگری از سند آمده است که منطقی سازی یارانه‌های ناکارآمد سوخت‌های فسیلی مانند نفت و گاز است. عموم سوخت‌های فسیلی برای کشورهای توسعه نیافته است و اینها بر روی تلی از گنج نشسته‌اند.

البته یا قدرت استحصال منابع را ندارند یا این که نفت‌شان را باید توتال و ... برایشان استخراج کند و بایستی اعتراف نمود، خوش باورانه است که توتال در فاز یازده پارس جنوبی سرمایه‌گذاری کند و صنعت و تکنولوژی به ما بدهد. توتال به دنبال سهم خود از این منابع است ‌‌‌‌و بنابراین محصولات خام را به شرکت‌های هفت برادران تحویل می‌دهید.

خام فروشی منابع فسیلی بزرگترین خیانتی است که امروز توسط بعضی آقایان در حال اتفاق است. ما فروش نفت خام را به هشت میلیون هم که برسانیم انتهایش قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ وابستگی ما به نفت بیشتر شود.

پس منطقی سازی یارانه‌های ناکارآمد سوخت‌های فسیلی چه ربطی به سند 2030 دارد، منابع فسیلی مال کشورهاست، منابع، معادن و ذخایر خودشان را استخراج می‌کنند، تولید و توزیع هم به اختیار خودشان است و شما چه کسی هستی که برای کشورهای دیگر قانون وضع می‌کنی.

جالب است که در این سند اشاره شده است، سوخت‌های فسیلی و مدیریت منابع بر سوخت‌های فسیلی برای هدف سیزدهم است که اقدام فوری برای مبارزه با تغییرات آب و هوا و اثرات آن، تقویت مقاومت در برابر بلایای طبیعی، آموزش و هشدار قرار می‌گیرد و یک بخش این جاست که تخصیص صد میلیارد دلار آمریکا برای تامین نیازهای کشور های در حال توسعه در جهت کاهش تغییر اقلیم است.

دم خروس این جا بیرون زد و در سند 2030 در هدف سیزدهم اقدام فوری در مبارزات و تغییر آب و هوا چرا صد میلیارد دلار آمریکا؟ حاکمیت دلار آمریکا تا کجاست؟ بر همه عرصه‌های کشورهای در حال توسعه چرا؟

چگونه می‌خواهید در بین کشورهای در حال توسعه که این سند را پذیرفتند، تقسیم و توزیع کنند؟ همه اینها وابسته کردن کشورهای در حال توسعه بر اساس سند 2030 و ارزش‌های آمریکایی و دلار آمریکایی است.

چرا آمریکا و کشورهای در حال توسعه یافته به بحث تغییر اقلیم و آب و هوا و کاهش گازهای گلخانه‌ای نپیوستند یا کاری انجام نمی‌دهند؟ چرا فقط کشورهای در حال توسعه باید بیایند و در جهت کاهش تغییر اقلیم‌ کار کنند؟

از جان صید ما چه می‌خواهند؟

هدف چهاردهم حفظ و استفاده پایدار از اقیانوس‌ها، دریاها، منابع دریایی است. جالب این جاست که قانونمند شدن صیادی جمعی و پایان دادن به صید بی رویه در کشورهای دیگر چه ربطی به شما دارد؟ صید بی رویه صیادان را جمع آوری کنیم تا در کنارش صیادی کشورهای توسعه یافته و صیادی صنعتی اتفاق بیفتد؟

حذف یارانه‌های تعیین شده برای برخی اشکال ماهی‌گیری مخرب، ما نمی‌فهمیم ماهی‌گیری مخرب چه ربطی دارد و جایش در سند 2030 چیست؟ صیادی جمعی و صید بی رویه چگونه؟ چه آیین نامه‌ای، چه سندی وجود دارد؟ چه قوانینی باید تعیین کنند؟ از این به بعد کشورهای توسعه یافته می‌گویند که میزان صید ایران چقدر باشد.

در چه فصل‌هایی صیادی انجام می‌پذیرد و چه میزان صید صورت بپذیرد، سند به اندازه‌ای گسترده است که حتی نسبت به صیادی و حفاظت از جنگل هم تصمیم گیری شده است.

هدف پانزدهم حفاظت از جنگل و اکو سیستم‌های زمینی است که مدیریت پایدار جنگل در بخشی از این سند آمده است، اشتراک گذاری منصفانه، مزایای ناشی از استفاده منابع ژنتیک در راستای توافقات بین‌المللی نیز آورده شده است.

منابع تراریخته عامل اصلی سرطان بایستی اضافه شود

منابع ژنتیک چیست؟ اشتراک گذاری منصفانه برای استفاده از منابع ژنتیک بر اساس توافقات بین المللی به چه معناست و این بین‌الملل چه کسانی هستند؟ سندهای دیگری نیز وجود دارد که سند 2030 بر اساس آن نوشته می‌شود و آیا این منابع ژنتیک همان تراریخته‌ها و ژن‌های بارور شده‌ در عرصه‌های مختلف است؟

استفاده از منابع ژنتیک به این معناست که آیا منابع ژنتیک همان منابع ژن‌های بارور شده است، همان تراریخته‌هایی است که کشورهای توسعه یافته انجام دادند و بلایی که بر سر صنعت کشاورزی در کشورهای در حال توسعه و بحران آب و خاک و از بین رفتن خاک در حال صورت پذیرفتن است یا بحث دیگری را بناست مطرح کنند.

هدف شانزدهم ترویج جوامع صلح طلب و فراگیر برای توسعه پایدار است، ترویج جوامع صلح طلب دوباره مطرح می‌شود که صلح به چه معناست و صلح طلبی را چه ترجمه کرده‌اند؟ چرا صلح در مقابله با جنگ قرار می‌گیرد؟ همه کشورهای در حال توسعه جنگ طلبند و کشورهای توسعه یافته صلح طلب.

از این به بعد هیچ جنگی رخ ندهد و جهان همیشه در حال صلح باشد، این حرف بسیار بی ربط است و شما حق ندارید از خودتان دفاع کنید به بهانه صلح و منابع دفاعی خودتان را تعطیل کنید. در سند هست و کاهش همه اشکال خشونت باید صورت پذیرد؟

شما از این به بعد باید تمام منابع دینی‌تان را پالایش کنید تا خشونت را پاکسازی کنید، قصاص، اعدام جز خشونت به حساب می‌آورند. از طرفی ترویج فرهنگ دفاع و جهاد و شهادت را هم خشونت تلقی کرده‌اند. مهم‌تر از همه آمادگی دفاعی در مدارس خشونت است، بسیج دانش آموزی و بسیج دانشجویی خشونت است.

این سلسله مراتب را باید حذف کنیم، چرا؟ چون مخالف با صلح است، هر کاری که شما بخواهید انجام بدهید به اسم خشونت می‌تواند به شما گیر بدهد و همین کار را هم انجام می‌دهد. کم کم میلی متری منابع کتاب دفاعی و ... را از فرهنگ جهاد، شهید فهمیده‌های ما، سرداران ما حذف می‌کنند چون ترویج خشونت است.

جنگ هشت ساله شما ترویج خشونت است، برای چه هر ساله دفاع مقدس را گرامی می‌دارید، دنیای امروز برای صلح است و همه را دعوت به صلح و آشتی می‌کند، ترویج فرهنگ دفاع، جهاد و شهادت خشونت است.

چه معنایی دارد هر از گاهی می‌روید استخوان‌های پوسیده‌ سربازان دوره جنگتان را به جامعه می‌آورید و جامعه را ترویج خشونت و غم و اندوه می‌کنید، این مخالف با سند 2030 است.

دیگر حق ساخت موشک را نخواهیم داشت

بنابراین شما سندی را امضا می‌زنید که هویتتان را از بین خواهد برد و اگر در کشور‌های توسعه یافته هالیوود فیلم‌هایی می‌سازد که سربازان آمریکایی نماد مقاومت و نجات بخشی هستند، در کشورهای شما سربازانی که جانشان را فدا کردند و بعد از سی سال می‌آیند، نماد خشونت هستند.

متاسفانه برخی از ناشکران و نادانان کشور ما هم بازگشت پیکر شهدا را ترویج خشونت می‌دانند، امیرمومنان سلام الله علیه فرمود: اگر جهاد را فراموش کردید، دشمن بر شما غالب خواهد شد الله الله فی الجهاد. بیایید قرآن را ویراستاری کنید و از این به بعد قرآن می‌فرماید که وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُم (سوره انفال آیه 60) را حذف نمایید.

ترجمه رباط الخیر چیست؟ موشک می‌شود، دیگر قرار نیست که اسب‌ها را نعل تازه ببندیم. آیات مقابله و قتال را حذف کنید، چرا؟ چون باید کاری کنیم که ترویج جوامع صلح طلب باشد و با اشکال خشونت مقابله کنیم.

تجارت پول، اسلحه، مواد مخدر، سکس، ده‌ها و صدها تجارت غیر قانونی در کجا صورت می‌پذیرد؟ باندهای گسترده گانگستری در آمریکا، پاریس، انگلستان، فرانسه و ... چه ربطی به کشورهای در حال توسعه دارد؟ اتفاقا سازمان‌های پیشرفته‌ای به صورت غیر قانونی وجود دارد که جرایم سازمان یافته را مدیریت می‌کند.

کشورهای در حال توسعه از این به بعد اسلحه تولید نکنند تا مقابله با اشکال خشونت باشد، اما آمریکا پیشرفته‌ترین کشور نظامی است و صنایع نظامی را باید تولید کند و بدبختی این است که به کشورهای درحال توسعه باید بفروشد تا به جان هم بیفتند و دیگر ایرانی، عراقی و ... به جان هم بیفتند.

باید عربستان و قطری به جان هم بیفتند، سوریه‌ای باشد تا کارخانه‌های اسلحه سازی کشورهای توسعه یافته بچرخد.

رساـ ده‌ها فیلم در سینمای هالیوود هست که به اسلحه‌های آمریکایی در کشورهای آفریقایی، آسیایی، هند و افغانستان پرداخته است. فیلم‌هایی که امروز ساخته شده است و حجم آن یکی و دوتا نیست، بلکه بسیار است، باید روشن شود که چه برنامه‌ای را دنبال می‌کنند و تلاش برای ساختار سازی در چه مسیری حرکت می‌کنند؟

سه کشور از جمله آمریکا و اسرائیل ذرات‌خانه‌های هسته‌ای دارند و با کلاهک‌‌های هسته‌ای و بمب‌های نیتروژنی و اتمی که هیچ جا هم اعلام نمی‌کنند، به هیچ معاهده‌ بین المللی هم پایبند نیستند و امضا نمی‌کنند.

معاهده گسترش سلاح‌های هسته‌ای و غیر هسته‌ای که بقیه کشور ها باید بدان بپیوندند، آمریکا عضو نیست در حالی که تجارت اسلحه در آمریکا بزرگترین صنعت و تجارت است. بزرگترین صنایع دولتی و خصوصی در تجارت اسلحه را است. /881/ت303/س

خبرنگار:علی اصغر سیاحت هویدا


دوشنبه 96 مهر 3 , ساعت 8:58 عصر

استاد حوزه و دانشگاه مطرح کرد؛

سند 2030 در نقش اسب «تروا»

حجت‌الاسلام لیالی گفت: این سازمان ابزار تسلط استکبار است که همانند «اسب تروا» پیش می آید و بعد چهره پلید خود را نشان می دهد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حجت‌الاسلام محمدعلی لیالی در نشست چهل و یکم از سلسله نشست‌های «گفت‌وگوهای نوین پژوهی» که صبح امروز در سالن علامه طباطبایی(ره) پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی برگزار شد، به تبیین ابعاد مختلف سند آموزشی 2030 پرداخت و گفت: اولین موضع‌گیری رهبر معظم انقلاب در مقابل با این سند در 16 اردیبهشت‌ماه در دیدار با فرهنگیان شکل گرفت؛ ایشان در این جلسه فرمودند «تبیین، یکی از کارهای اساتید است و سند 2030 باید تبیین شود، جمهوری اسلامی ایران تسلیم سندهایی مانند 2030 یونسکو نخواهد شد، به چه مناسبت یک مجموعه به‌اصطلاح بین‌المللی که قطعاً تحت نفوذ قدرت‌های دنیاست این حق را داشته باشد که برای ملت‌های دنیا تکلیف مشخص کند؟ اصل کار غلط است. اینکه سندی را امضا کنیم و بعد بیاییم بی‌سروصدا آن را اجرا کنیم، نخیر، مطلقاً مجاز نیست.

http://www.rasanews.ir/detail/News/515552/2067

این مسئله‌ی بسیار مهم و خطرناکی است که برخی ها در پشت ویترین مراکز مختلف سازمان ملل از جمله یونسکو، در حال ایجاد یک منظومه فکری، علمی، فرهنگی و عملی برای همه ملتها هستند تا همه جهانیان، آنگونه که آنها می خواهند، فکر و عمل کنند.

سند 2030 جزئی از سند بالا دستی سازمان ملل یعنی «سند توسعه پایدار» است که سلطه گران جهانی در حرکتی معیوب و غلط می خواهند همه ملتها را در چارچوب آن کنترل کنند اما آنها به چه حقی درباره عقاید، سنت ها و فرهنگ دیگر ملتها تصمیم می گیرند؟ اینها واقعیاتی است که استادان دانشگاهها باید برای جامعه تبیین کنند؛ اینکه برخی می گویند این اسناد الزام آور نیست، نوعی سطحی نگری است چرا که همه اجزای این اسناد در واقع الزام آور است و اگر محقق نشود، موجب نوعی عکس العملِ آنها خواهد شد؛ اصولاً چه لزومی دارد این اسناد را بپذیریم و در عمل قبول کنیم که غربی ها باید به ما الگو بدهند؟ چندین سال است که موضوع الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی را مطرح کرده ایم که این الگو باید با تلاش دانشگاهیان تدوین، و راه برای الگو دادن غربی ها به کشور بسته شود.»

اهداف سند 2030

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی سند 2030 یونسکو را اینگونه توصیف کرد: در سپتامبر 2015 اهداف دستور کار مبانی توسعه پایدار 2030 که 17 هدف اصلی و 169 هدف فرعی دارد جهت اقدام عملی همه کشورها برای تحقق حکومت یک‌پارچه در سازمان ملل ارائه شد. ایران نیز از کشورهای شرکت کننده در این اجلاس بود که متعهد به اجرای این سند شد و پس از آن سند ملی آموزش 2030 جمهوری اسلامی ایران با مدیریت و برنامه‌­ریزی دفتر یونسکو در ایران با تشکیل 30 کارگروه تخصصی تدوین و آماده و در تاریخ 20 آذر 95 رونمایی شد.

وی افزود:‌ رهبران کشورهای عضو سازمان ملل، در سپتامبر 2015 در اجلاس عالی‌رتبه سازمان ملل تعهد کردند دستور کار جهانی توسع? پایدار 2030 را در سیاستگذاری‌های کلان خود در سطح ملی از اول ژانویه سال 2016 اجرایی کنند، براین‌اساس در بخش اهداف آموزشی موضوع آموزش و یادگیری مادام‌العمر باکیفیت، ‌برابر و فراگیر برای همه با محوریت یونسکو تعیین شده که ایران نیز متعهد به اجرای آن است. مؤلفه‌های کلیدی در برنامه آموزش 2030 عبارتند از برابری و فراگیر بودن، دسترسی برابر، عادلانه و باکیفیت، برابری جنسیتی، کیفیت آموزش و یادگیری مادام العمر.

 حجت‌الاسلام لیالی با بیان اینکه در چارچوب عمل 2030 به واژه‌هایی همچون شهروند جهانی و برابری جنسیتی اشاره شده است، اظهار داشت: این مباحث از سوی برخی صاحب‌نظران و کارشناسان به‌ویژه در شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد نقد است و حتی برخی معتقدند که تصویب و اجرای این سند دگرگونی‌های بسیاری را در آموزش کشور ایجاد خواهد کرد که از جمله آن می‌توان به حذف کلیشه‌های جنسی و ارائه آموزش‌های جنسی به کودکان و حذف برخی مفاهیم قرآنی و ارزشی از کتاب‌های درسی به‌بهانه ترویج صلح و نبود خشونت اشاره کرد.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی  خاطرنشان کرد: اجرای آموزش 2030 در سطح ملی باید بر مبنای رویکردی فرابخشی باشد که براساس همکاری مؤثر، تمرکز بر نتایج گسترش شراکت، شفافیت، مسئولیت مشترک و وحدت عمل همه عاملان شکل گرفته است با توجه به تنوع ماهیت نهادهای متولی آموزش در کشورها برخی از اصول عمومی که می‌تواند به هماهنگی مناسب جهت تحقق مؤثر اهداف 2030 در چارچوب دستور کار 2030 توسعه پایدار ملل متحد کمک کنند عبارتند از هدایت دولتی و جلب مشارکت فرابخشی، حفظ ساختارهای موجود و انطباق آنها با آموزش 2030، اجرای اقدامات فراتر از وزارت آموزش‌ و جلب مشارکت وزارتخانه‌ها و سازمان‌های مرتبط با بهداشت، جوانان، کار، امور اجتماعی، مدیریت، برنامه‌ریزی، بودجه و تأمین هماهنگی اجرای آموزش 2030 با سایر اهداف توسعه پایدار 2030 ملل متحد.

وی ادامه داد: این برنامه در سطح جهانی تدوین و تصویب شده در سطح منطقه‌ای مورد تقسیم کار قرار گرفته و در سطح ملی تدوین و اجرا می‌شود و در سطح جهانی، منطقه‌ای و ملی مورد نظارت و ارزیابی قرار می‌گیرد بنابراین ضروری است همزمان به همسویی با دستور کار جهانی، اقدام ملی برای تدوین برنامه کشوری مشتمل بر سیاست‌گذاری، شاخص‌سازی و نظارت در راستای محتوای جهانی برنامه انجام شود.

حجت‌الاسلام لیالی با اشاره به مصوبه هیئت وزیران در تاریخ 25 شهریور سال 95 عنوان کرد: در این مصوبه آمده است «به‌منظور هماهنگی و ارائه راهکار تحقق اهداف و تعهدات آموزش 2030 همسو با اهداف و تعهدات برنامه اهداف توسعه پایدار، کارگروه ملی آموزش 2030 با مسئولیت وزارت آموزش و پرورش بدون گسترش تشکیلات سازمانی و با استفاده از امکانات و ظرفیت‌های موجود در آن وزارتخانه با حضور نمایندگان دستگاه‌های زیر تشکیل می‌شود».

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی اضافه کرد:‌ کارگروه ملی آموزش 2030 موظف است برنامه اجرایی و نظارتی تحقق کامل آموزش 2030 را در سطوح ملی و استانی با بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌های موجود در دستگاه‌های اجرایی مرتبط و همسو با اهداف برنامه‌های توسعه کشور، اسناد راهبردی توسعه، نقشه جامع علمی کشور، سند تحول بنیادین آموزش‌ و پرورش و برنامه اهداف توسعه پایدار تهیه کند.

وی با اشاره به اینکه دستگاه‌های اجرایی برای تحقق اهداف برنامه آموزش 2030 موظف به اجرای تصمیمات کارگروه هستند، بیان کرد: کارگروه ملی آموزش 2030 موظف است گزارش پیشرفت کار و نحوه همکاری دستگا‌ه‌های ذی‌ربط را سالانه به هیأت وزیران و گزارش نهایی را به کمیسیون ملی یونسکو برای ارسال به مرجع بین‌المللی مربوطه ارائه کند.

حجت‌الاسلام لیالی با بیان اینکه سند 2030، با ظاهری زیبا دین زدایی در جوامع اسلامی را به دنبال دارد، تصریح کرد: درعرف دیپلماتیک معمولا دستیابی به مقاصد اصلی در ورای ظاهری زیبا و فریبنده انجام می شود.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی این سند را دارای ابعاد مختلف دانست و ابراز داشت: چون دستیابی به ابعاد مختلف این سند از طریق بعد «آموزش» میسر است؛ این بعد در اولویت پیگیری اجرایی قرار گرفته است و از طریق نمایندگی یونسکو و نمایندگانی از دولت، مراحل بومی سازی آن برای ایران پیگیری شده است.

 وی افزود: وزرای مرتبط با این موضوع و معاون رییس جمهور در امور زنان سند را امضا کردند و سپس مراسم رسمی رونمایی از این سند، که مراحل مختلف اجرای آن، پیش از این، به صورت محرمانه پیش رفته بود، برگزار شد و 30 کارگروه تخصصی برای اجرایی شدن این سند تشکیل شد.

حجت‌الاسلام لیالی با اشاره به اهداف این سند، عنوان کرد: دین زدایی و سکولاریزم بین المللی، فرهنگ زدایی از همه ملت ها و تبدیل تمام فرهنگ ها به فرهنگ محض غربی، رواج فساد در تمام کشورها، زبان زدایی و تبدیل شدن زبان جهانی به زبانی مشترک که بتواند فرهنگ سلطه را بر تمام کشورها غالب کند، از جمله آثار و تبعات اجرای این سند است.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی اظهار داشت: موضوعاتی در این سند با ظاهر فریبنده بیان شده است که تغایر جدی با فرهنگ ما دارد؛ خشونت زدایی از تمام سیستم های آموزشی را از این دسته موارد است، این موضوع به خودی خود، حرفی درست به نظر می رسد ولی آنچه بر این حرف مترتب است این است که دروس جهاد و شهادت و مبارزه و تشکیلاتی همچون بسیج دانش آموزی و دانشجویی از سیستم آموزشی کشور حذف شود؛ آنچه نسل آینده را به نسلی خنثی تبدیل خواهد نمود.

وی جنسیتی و تساوی حقوق زن و مرد به معنای فمینیسم را از دیگر موارد قابل تأمل در این سند برشمرد و گفت: وقتی کشوری سندی همچون سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را در اسناد بالادستی نظام آموزشی خود دارد؛ چه نیازی به اسنادی دارد که برای اجرایی شدن آن باید از ارزش‌های دینی عبور کند و یا در توجیه اجرای آن، مجبور به طرح موضوعاتی همچون عدم الزام و یا اجرا مطابق آموزه های دینی شود.

حجت‌الاسلام لیالی به دو بعد سخت افزاری و نرم افزاری سند 2030 اشاره کرد و بیان داشت: سند توسعه پایدار 2030 با همه آرمان ها و اهدافش دارای  یک بعد سخت افزاری و یک بعد نرم‌افزاری است که هویت و فرهنگ ملت‌ها را هدف قرار داده است؛ از جمله مسائل مادی می توان به منابع طبیعی از قبیل منابع دریایی، آب های شور و شیرین، سوخت های فسیلی، ژن های گیاهی، محیط زیست، مدیریت بر غذا، آمار، اشتغال و پوشاک اشاره کرد که کشور ایران علاوه بر خود باید گزارش های سطح منطقه، اقیانوسیه و سایر کشور ها را نیز برای سازمان یونسکو ارسال کند.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی اهداف نرم افزاری را اینگونه توصیف کرد: غربی ها با این سند می خواهند بر فرهنگ، هویت، آموزش و پرورش، زنان، خانواده، کتب آموزشی و غیره تسلط کامل پیدا کنند و با طرح مسائلی فمینیستی، اخلاق جنسیتی، مالکیت معنوی و غیره می خوهند جوامع در حال توسعه را به بردگی بگیرند؛ اگر غیر از این باشد، چرا کشور های توسعه یافته زیر بار قبولی این سند نرفته اند؟

سند 2030 همانند «اسب تروا»، ابزار هجوم غربی ها است

وی سازمان یونسکو را به «اسب تروا» تشبیه کرد و تصریح کرد: برخی معتقدند که سازمان یونسکو، سازمان خوب و بشر دوستی است، باید در پاسخ به آنها گفت این سازمان یک نهاد فرهنگی، علمی و تربیتی است، چرا سازمان ملل اجرای سند 2030 را برعهده آن گذاشته است؟ این سند که تنها فرهنگی نیست، بلکه در زمینه های مادی و سخت افزاری هم کاربرد دارد؛ آری این سازمان ابزار تسلط استکبار است که همانند «اسب تروا» پیش می آید و بعد چهره خود را نشان می دهد.

حجت‌الاسلام لیالی یادآور شد: البته ناگفته نماند که اگر غرب، اجرای سند 2030 را بر عهده سازمان یونسکو قرار داده است، به دلیل سرمایه گذاری است که بر روی تغییر فرهنگ و جایگزینی سبک زندگی غربی به جای سبک های زندگی مختلف و ریشه کن کردن آنها است.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی به تشریح مبانی انسان شناختی سند 2030 پرداخت و افزود: روح لیبرالیسم و ارزش های لیبرالیستی از جمله آزادی زنان، صلح و غیره به تعریف نظام سرمایه داری لیبرال غربی بر این سند حاکم است؛ به بیان دیگر این سند درصدد این است تا ارزش های آمریکایی را بر جوامع مسلط کند.

«حق تحفظ» دروغی بیش نیست!

وی به تناقض های موجود در سند 2030 اشاره کرد و عنوان داشت: متن ها در این سند قابل تفسیر و تأویل هستند؛ این سند هم مانند سایر متن ها و اسناد بین المللی تفسیر و تأویل پذیر است و تنها تفسیر غربی ها مورد قبول است؛ از آنجا هم که این سند دارای شورای حکام، رصد، گزارش، رتبه بندی و باز خواست است، قطعاً الزام آور بوده و اینکه برخی سخن از «حق تحفظ» به میان می آورند، دروغی بیش نیست.

تعارض سند 2030 با دین

حجت الاسلام لیالی با اشاره به اینکه سند 2030 با دین، فرهنگ و قانون در تعارض است، ابراز داشت: در تصویب‌نامه هیأت وزیران ذکر شده است که این سند مستند به اصل 138 قانون اساسی است حال آن که در سه بخش با این اصل منافات دارد، سطح این سند بسیار وسیع­تر از موارد مذکور در اصل 138 قانون اساسی است. اصل 138 قانون اساسی جمهوری اسلامی اعلام می­‌کند که مصوبات هیئت وزیران نباید با متن و روح قوانین مخالف باشد. اصل 138 قانون اساسی اعلام می­‌کند تصویب‌نامه‌­های هیئت وزیران باید به اطلاع رئیس مجلس برسد، حال آنکه این مسأله به اطلاع رییس مجلس شورای اسلامی نرسیده است.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی  خاطرنشان کرد: تهیه سند ملی آموزش 2030 و دادن تعهد به یونسکو با اصول 153، 77 و 125 قانون اساسی نیز در تعارض است. اصل 153 قانون اساسی می‌گوید «هر گونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگ، ارتش و دیگر شئون کشور شود، ممنوع است»؛ همچنین اصل 77 قانون اساسی می‌گوید «عهدنامه‏‌ها، مقاوله‌‏نامه‏‌ها، قراردادها و موافقت‏‌نامه‏‏‌های بین‌‏المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد»؛ برخی مدافعان این سند می گویند که این سند مشمول بند 77 قانون اساسی نمی شود، باید از انها پرسید اگر این سند جزء عهدنامه‏‌ها، مقاوله‌‏نامه‏‌ها، قراردادها و موافقت‏‌نامه‏‏‌های بین‌‏المللی نیست، پس جزء چه مواردی به حساب می آید؟

وی اضافه کرد: به‌ اذعان برخی کارشناسان شورای عالی انقلاب فرهنگی، تهیه سند ملی 2030 جمهوری اسلامی ایران براساس سند آموزش سازمان ملل و با هدایت و نظارت دفتر یونسکو با فرموده مقام معظم رهبری که «شورای عالی انقلاب فرهنگی باید اتاق فرمان فرهنگی کشور یا ستاد عالی فرهنگی و علمی دستگاه­‌های کشور باشد» منافات دارد.

حجت الاسلام لیالی ادامه داد: در حقیقت دستور کار 2030 به‌عنوان یک سند جهانی برای توسعه پایدار توسط سازمان ملل متحد تهیه شده است و در برخی حوزه‌های اجتماعی جهت‌گیری‌هایی را در رابطه با توسعه پایدار برای کشورها طی سال‌های 2015 تا 2030 تعیین کرده است. اهداف کلان این سند علاوه بر محیط زیست، جنبه‌های اجتماعی و اقتصادی را هم در بر می‌گیرد که باید در طول 15 سال اجرا شود و یکی از این حوزه‌ها، آموزش است.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی  افزود: بر اساس تصریح مقدمه سند 2030، این سند شش جنبه یعنی «کرامت انسانی، مردم، کره زمین، سعادت، برابری و مشارکت» را مورد تأکید قرار می‌دهد که می‌توان آنها را همان ارزش‌های محوری این سند  دانست، بر همین اساس، این ارزش‌ها در حوزه‌های مختلف و در اهداف جزیی منعکس شده‌اند  که یکی از آنها حوزه تعلیم و تربیت است و حال این بحث مهمی است که اهداف و ارز‌ش‌هایی که نهادهای بین‌المللی در چنین اسنادی تعریف کرد‌ه‌اند، چگونه عملیاتی می‌شود؟

 وی عنوان کرد: یکی دیگر از ملاحظات مهم در بحث از این سند، این است که در سطوح سیاست‌گذاری کشور با اسناد بین المللی چگونه مواجه خواهیم شد. یک وجه این مواجهه این است که هدف‌گذاری و ارزش‌های مطرح در اسناد بین‌المللی تا چه‌اندازه با مبانی فکری و نظام ارزشی جمهوری اسلامی ایران هماهنگ هستند که این نسبت باید با جدیت و دقت مشخص شود، به‌ویژه در اسنادی که ناظر به توسعه و آینده کشورها تعیین تکلیف می‌کنند و جهت‌دهنده هستند.

سند 2030 در حال اجراست

حجت‌الاسلام لیالی در پایان با اشاره به اینکه سند 2030 هنوز لغو نشده است، تصریح کرد: مسؤولیت جمع آوری گزارش های اجرایی شدن این سند در سطح منطقه که از سوی سازمان یونسکو بر دوش ایران نهاده شده بود، هنوز لغو نشده است؛ بنابراین این سند در حال اجرا در کشور است و حوزه، دانشگاه ها و فعالان فرهنگی باید در این زمینه تلاش های بسیاری داشته باشند تا این سند بردگی کشورها به طور کامل لغو شود./841/پ200/س


دوشنبه 96 مهر 3 , ساعت 8:50 عصر

بررسی دقیق ابعاد و اهداف سند 2030 - بخش اول 

حجت الاسلام لیالی با اشاره به نگاه لیبرالیستی 2030 به زنان و دختران گفت: شما در هیچ جای این سند توانمندسازی زنان و خانواده را مشاهده نمی‌کنید و خانواده معنایی ندارد.
اشاره: حجت الاسلام لیالی استاد حوزه و دانشگاه که از کارشناسان حوزه جامعه و فرهنگ است، به بررسی ابعاد سند 2030 پرداخته و آسیب‌ها، اشتباهات و قوت‌ها را مورد ارزیابی قرار داده است.

مسئله بررسی اسناد بین المللی و توجه به خدمت یا خیانت فرهنگی از این منظر حائز اهمیت است که تجربه‌ای برای تاریخ انقلاب می‌‌شود. حجت الاسلام لیالی در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری رسا مباحث یاد شده را تبیین کرده است که در ذیل تقدیم خوانندگان محترم می‌شود. متن زیر اولین بخش از مصاحبه است که خدمت خوانندگان محترم تقدیم می‌گردد.

http://www.rasanews.ir/detail/News/523017/2066

 

 

رساـ با بررسی اسناد بین المللی چه نکاتی مورد توجه قرار می‌گیرد.

برای تولید واکسن باید مطالعاتی انجام گیرد، اما نکته مهم در پی بردن به شرکت‌هایی است که آن را مدیریت می‌کنند. صنایع مقابله با آفات دست کیست؟ وقتی دقت می‌کنید که چه مافیاهای در هم تنیده‌ای وجود دارند، یک مجموعه‌ با حمایت افرادی، بیماری را درست می‌کند و مجموعه‌ دیگری واکسنش را تولید می‌نماید، مجموعه‌ دیگری باید با این بیماری مقابله کند.

در مجموع می‌بینید که مثلا بیماری در یک کشور، یا ویروس در یک جایی تولید می‌شود، مثلا ویروس ابولا و ویروس‌هایی که وجود دارد، فکر می‌کنید موسسه مطالعاتی در آمریکا بیست سال برای تولید این ویروس کار کرده است، این ویروس را در کشورهای جهان سوم ترویج و تزریق می‌کنند، این ویروس واکسنی می‌خواهد برای مبارزه با بیماری واکسن را چه کسی تولید می‌کند؟

بدون اجازه نظام سرمایه‌داری نمی‌توان کاری را پیش برد

این دست مجموعه‌ها این روزها تحت عنوان توسعه فرایند پایدار بدون اجازه نظام لیبرالیسم بین‌الملل اجازه فعالیت با شما را ندارد، ذات اسناد نهادهای بین‌المللی، مباحث اقتصادی بر اساس اقتصاد لیبرال است و در چرخه نظام سرمایه داری حرکت می‌کند. این نکته مهمی است که در سند توسعه پایدار همه باید توجه کنیم، مثلا در بخش هدف سوم تضمین زندگی سالم و ترویج رفاه برای همه در تمام سنین است.

در بخشی از این گزارش آمده است که به دنبال کاهش مرگ و میر مادران به میزان هفتاد درصد، کاهش مرگ و میر نوزادان، کودکان، پایان دادن به بیماری‌های واگیر مثل ایدز، سل، مالاریا و مانند اینها هستند. سوال، پدیده ایدز از کجا به وجود آمد؟ چطوری این اتفاق افتاد؟

کمپانی‌های بیماری ساز را باید شناخت

خون‌های آلوده از کدام کشور وارد کشورهای جهان سوم شد؟ چرا در بسیاری از کشورهای جهان سوم برای مقابله با پدیده ایدز و واکسن‌هایی که قرار است تولید شود، کشورهای جهان سوم را امتحان کردند؟

کشورهای جهان سوم موش آزمایشگاهی نظام سرمایه‌داری هستند و در بخشی از این سند آمده است که کاهش مصرف موارد مخدر، کنترل تولید توتون و تنباکو مهم است.

خیلی جالب است چرا که کاهش مصرف مواد مخدر را در ردیف اهدافشان قرار دادند، پس اصل مواد مخدر خوب است و باید باشد، اما باید کاهش یابد و مبارزه با اصل این مسئله نداریم و تولید توتون و تنباکو را نیز کنترل کنیم.

توتون و تنباکو در کجا تولید می‌شود؟ چه کسانی پشت تولید توتون و تنباکون هستند، کاهش مصرف مواد مخدر و کنترل توتون و تنباکو، چرا مواد صنعتی را در این جا نیاوردید؟ چرا مباحث مواد مخدر صنعتی در این سند نیامده است و کنترل مواد مخدر جایگزین صنعتی اینها در کجا تولید می‌شود؟ در نظام سرمایه‌داری، کجا توزیع می‌شود؟ در کشورهای در حال توسعه، چرا در سند 2030 اشاره‌ای به انواع مخدر روان گردان نشده است؟

تضمین دسترسی جهانی به خدمات بهداشتی و درمانی در همه مواد مورد نیاز انسان‌ها از جمله مسائل جنسی و باروری بدون مواجه شدن با مشکلات مالی نیز آمده است، در متن آمده است تضمین دسترسی به مسائل جنسی یعنی چه؟

دسترسی به باروری بدون مواجه شدن با مشکلات مالی با چه شرایطی انجام می‌گیرد، با قوانین سایر کشورها چه می‌کنید؟ تک تک این سند روح حاکم بر سند نظام لیبرالیسم بین‌الملل و ارزش‌های آمریکایی نظام سرمایه‌داری برویم و سراغ بخش‎های دیگر ریشه کنی نابرابری جنسیتی برویم.

منظور از بهره‌وری جنسیتی چیست

تا یادمان باشد، هر کجا گفتند نیروی نابرابری جنسیتی بحث زمان مطرح می‌شود و ارضای نیازهای جنسیتی بدون هیچ‌گونه دغدغه‌ محدودیتی بدون هیچ شرایطی معنا می‌شود، بهره‌کشی جنسی بخشی از جامعه زنان باشند و شما در هیچ جای این سند توانمندسازی زنان و خانواده را مشاهده نمی‌کنید و خانواده معنایی ندارد. در نظام غرب همه جا نوشته توانمندسازی زنان و دختران مگر در تمام کشورهای عضو، مردان در عرصه‌های مختلف توانمندند؟

مگر جوانان و پسران در عرصه‌های مختلف کار، شغل و تحصیل توانمندند که شما می‌گویید توانمندسازی زنان و دختران، وقتی اینها را مطالعه می‌کنید، می‌بینید اساس سند توسعه 2030 درباره زنان و دختران با نگاه به فمینیسم است.

همه ما می‌دانیم که این نگاه از کجا برخواسته و لیبرال دموکراسی در بحث زن و حقوق زنان چیست؟ همه حرف این است که زن ابزار، کالا، شی و وسیله برای استفاده در خدمت گسترش صنایع و تولیدات نظام سرمایه داری باشد. یعنی نظام سرمایه‌داری دلش برای زن و دختران می‌سوزد؟

استفاده از زنان و دختران در جهت تبلیغ کالاها و در جهت بهره‌کشی برای تولید بیشتر و مصرف بیشتر تبلیغات و سایر استفاده‌هایی که از مجموعه‌ای به نام زن انجام می‌شود، عملا برابری جنسیتی هم با همان نگاه لیبرالیسم در این اسناد دیده شده است.

در هدف چهارم بخشی از این سند آمده است که تضمین برای همه فراگیران دانش و مهارت‌های لازم برای ترویج توسعه پایدار دستیابند، به ویژه از طریق آموزش برای توسعه پایدار، آموزش و ترویج شیوه‌های زندگی پایدار، حقوق بشر و تساوی جنسیتی، ترویج فرهنگ صلح و نبود خشونت، شهروندی جهانی و احترام به تنوع فرهنگی و مشارکت فرهنگی در تحقق توسعه پایدار اشاره شده است.

سند توسعه پایدار شیوه زندگی انسان‌ها را به نمایش گذاشته است

سند توسعه پایدار برای شیوه زندگی است، سبک زندگی، لایف استایلی است که نهادهای بین‌المللی به شما پیشنهاد می‌کنند، این سبک زندگی شما دینی نخواهد بود، ملی نخواهد بود، با آداب و رسوم شما نخواهد بود و از این به بعد آداب و رسوم شما با آداب و رسوم جهانی خواهد بود.

نهادهای بین المللی و مجموعه‌های بین‌المللی به شما بیان خواهند کرد که سبک زندگی شما چگونه خواهد بود، سوالم این است که در سند توسعه پایدار جایگاه حقوق بشر کجاست؟

تاکید بر حقوق بشر می‌شود، شما مگر مجموعه‌های دیگری برای بحث حقوق بشر، سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی برای بحث حقوق بشر ندارید؟ چرا بحث حقوق بشر دوباره در سند توسعه پایدار مورد تاکید قرار گرفت؟

شورای حقوق بشر دارید، زیر مجموعه سازمان ملل و شورای امنیت ملی دارید که از قضا هر سال هم ما را محکوم می‌کنند، 38 سال است که ما در نهاد بین‌المللی و حقوق بشری محکوم می‌‎شویم، چرا محکوم می‌شویم؟

چرا در کشور شما اعدام است، چرا با مخالفین برخورد می‌کنید، چرا همجنس‌گرایی وجود ندارد و هزار چرای دیگر، سوالم این است که دوستان بیایید و گزارش نظام‌های بین‌المللی و حقوق بشری را نشان بدهند که کشورهای عقب افتاده‌ مثل عربستان سعودی را یک بار محکوم کنند که چرا زنان حق رانندگی ندارند.

یا در کشورها انتخابات وجود ندارد و عملا معلوم است که بحث حقوق بشر عاملی برای سرکوب مخالفان نظام بین‌الملل و نظام جهانی شدند و کسانی که در فرایند جهانی شدن و جهانی سازی نظام لیبرال دموکراسی قرار نمی‌گیرند، در سند توسعه 2030 در موارد مختلف به بحث حقوق بشر و تساوی جنسیتی تاکید شده است.

رساـ سازمان‌های بین‌المللی گیر می‌دهند و درباره حقوق بشر بحث‌هایی دارند ولی گیر جدی هم بدهند اما عملا گیر آنها هیچ فایده‌ای ندارد.

سوالم اینست عربستان سه سال است که رئیس شورای بین الملل است قبل از انقلاب ما خانم اشرف پهلوی قاچاقچی رئیس کمیته مبارزه با مواد مخدر و عضو کمیته حقوق بشر ماست نماینده ایران در سازمان حقوق بشر، خودش رئیس مافیای مواد مخدر کشور است

در بحث حقوق بشر که این همه سر و صدا می‌کنند، در نظام بین الملل ایران محکوم می‌شود، برای عدم مراعات موارد حقوق بشر بسیاری از کشورها وجود دارند که اصول اولیه حقوق بشر در آن‌ها مراعات نمی شود، مثلا زنان حق رانندگی ندارند و انتخاباتی در آن‌ها وجود ندارد.

آزادی‌های مدنی وجود ندارد و اصلا مدل حاکمیتی آنها مبتنی بر نظام پادشاهی است، نظام‌های حقوق بشری چرا در با آن‌ها مقابله نمی‌کنند؟ اعدام در آن کشورها وجود دارد، اصلا با شمشیر گردن می‌زنند.

چرا نظام‌های بین المللی حقوق بشری آنها را محکوم نمی‌کنند؟ چه بسا بعضی از این کشورها رئیس کمیته حقوق بشر سازمان ملل می‌شوند. شاید لطیفه خوبی باشد، قبل از انقلاب برخی وابستگان نظام پهلوی مثل اشرف پهلوی نماینده ایران در کمیته حقوق بشر سازمان ملل بود.

همه ما می‌دانستیم که اشرف پهلوی مافیای قاچاق مواد مخدر بود، بسیاری از این نظام‌های بین‌المللی و حقوق بشری با پول اداره می‌شود و سندی تصویب می‌شود. عربستان پول می‌دهد و این محکومیت را می‌خرد.

عربستان تهدید کرد که من سهمم را نسبت به سازمان ملل و کمک‌هایی که انجام می‌دهم را متوقف می‌کنم. پشت صحنه این نهادهای بین‌المللی خبرهایی جالبی است. گزارش‌هایی که نسبت به نقض حقوق بشر در ایران به نهادهای بین‌المللی داده می‌شود چه کسی گزارش می‌دهد؟ منافقین که بزرگترین جانیان بودند و مهمترین ترورها را انجام دادند، بزرگترین قاچاق اسلحه، مواد مخدر را انجام می‌دهند، عملا این کارها را انجام می‌دهند.

برای مقابله با فرهنگ‌ و هویت‌ جوامع در حال رشد و توسعه باید دست به دامان این اتفاقات شوند. در سند 2030 آمده است که شهروند جهانی! کسی برای ما شهروند جهانی را معنا کند.

نوع نگاهی که در بحث سند توسعه 2030 وجود دارد، حرکت به سمت جهانی شدن و جهانی سازی است. نظریه دهکده جهانی از کجا آمده است؟ در دهکده یک کد خدا و قانون بیشتر وجود ندارد.

آقای فوکویاما مطرح کرده بود و تافلر در موج سوم بیان داشت که در این نظام یک قانون باید وجود داشته باشد و قانون بین‌الملل را یادتان باشد. قانون بین‌المللی یعنی ارزش‌های آمریکایی، یعنی حاکمیت قوانین آمریکایی به عنوان قوانین بین‌المللی!

همه ما باید برویم سراغ شهروند جهانی و حکمرانی دارد که براساس نظام بین‌الملل و لیبرال دموکراسی انتخاب می‌شود. همه ارزش‌های نظام لیبرال دموکراسی را بپذیرید بنابراین شهروند بسیار خوبی خواهد بود.

رساـ مجموعه فیلم‌های بسیار موثری هم در این ارتباط وجود دارد، مثل لاک پشت‌های نینجا یا بن تن، فیلمی هم به نام سرباز جهانی ساخته‌اند که کاملا با معیارهای لیبرال دموکراسی ساخته شده است و یک سرباز قوی در ارتش آمریکا را به نمایش می‌گذارد.

قرار است شهروند جهانی باشید و برای اینکه شهروند خوبی باشید، در این جهانی‌سازی نهادهای متولی بین‌المللی هستند و باید شما را تبدیل به شهروند جهانی بکنند.

هالیوود نقش خودش را ایفا می‌کند، صنعت فیلم، چاپ، کتاب، ماهواره همه‌ ابزارهایی که وجود دارند، باید در خدمت شهروند جهانی شدن قرار بگیرند و اگر دقت کنید، بهترین شهروند جهانی آمریکایی‌ها هستند. چرا که قهرمانان تمام فیلم‌ها آمریکایی‌ها هستند، اصلا سوپر قهرمان و نجات بخش از آن جنس است.

پدیده جنگ‌هایی که در افغانستان، عراق، سوریه و بسیاری از کشورها اتفاق افتاد، آمریکایی‌ها برای چه نقش قهرمانان را بازی می‌کنند، عده‌ای را تربیت می‌کنند و در افغانستان، عراق، سوریه، یمن، لیبی و ... دوباره خودشان به عنوان عامل نجات بخش حضور دارند که همین مسئله در فرهنگ آمریکایی وجود دارد.

در بسیاری از محصولات فرهنگی، فیلم، هنر، سینما این نجات‌بخشی را خواهید دید، نهادهای بین‌المللی هم بخشی از حاکمیت ارزش‌های آمریکایی محسوب می‌شود.

در هدف پنجم از سند 2030 دستیابی به تساوی جنسیتی و توانمندسازی تمام زنان و دختران در بخشی از این سند هست. پایان دادن به همه اشکال تبعیض علیه زنان و دختران در همه جا را خواستار هستند. ممنون از اینکه دلتان برای زنان سوخته است.

در غرب نسبت به زن هیچ تعدی و تجاوزی نمی‌شود؟ تمام زنان در غرب و اروپا از همه حقوق برخوردارند که حالا می‌خواهید در کشورهای کشورهای در حال توسعه را به جایی برسانید که غرب رسیده است. البته وارد نقد نمی‌شوم ولی نظام خانواده در غرب فروپاشیده است و این حرف ما نیست، حرف نهادهای تاثیرگذار در غرب و نهادهای مطالعاتی آنها است.

سوالم این است که در این سند دستیابی به تساوی جنسیتی و توانمندی تمام زنان و دختران، جایگاه نهاد خانواده کجاست؟ نهاد خانواده در حال فروپاشی هست و اتفاقا نهادهای بین‌المللی اعتقادی به نهاد خانواده ندارند، وقتی نهاد خانواده در کشورها فرو بپاشد، ما به دنبال چه چیزی خواهیم بود؟

حرکت‌ شما به طرف شهروند جهانی یعنی ارزش‌های آمریکایی به معنای از دست رفتن نهاد خانواده است، در این سند آمده است که توانمندسازی زنان و مردان! برای ما ترجمه کنید. وقتی می‌گوییم که اسناد دو پهلو است، سوال را جواب دهید که معنای توانمندسازی چیست؟ در چه بخشی است؟

در قسمت نیازهای جنسی، فکری، فرهنگی، اقتصادی، روانی و ... چه برنامه‌ای وجود دارد و چگونه می‌خواهید زنان و دختران را توانمند سازید؟ در بخشی از این سند آمده است که تضمین مشارکت کامل و موثر زنان و در اختیار دادن فرصت‌های برابر.

برابر با چه کسی، با مردان؟ نگاه فمنیستی را در سند 2030 ببینید، هر جایی در سند 2030 زنان و دختران آمد، یادمان باشد نویسندگان این سند در بخش زنان و دختران جریان‌های فمینیستی و زن سالار حاکم را مدنظر قرار داده‌اند.

فرصت های برابر برای انتصاب در همه سطوح تصمیم‌گیری، سیاسی، اقتصادی و همچنین زندگی عمومی است؟ در این سند اشاره شده است که ضمانت دسترسی به بهداشت جهانی، باروری جنسی و دسترسی به حقوق باروری در راستای توافق‌های انجام شده در جریان کنفرانس بین‌المللی جمعیت و توسعه و اعلامیه و برنامه اقدام پکن بر مبنای اسناد نهایی به دست آمده است.

از جمله جاهایی که به بحث کنوانسیون منع اشکال و انواع تبعیض‌ها علیه زنان اشاره شده است، معروف به بیانیه پکن می‌باشد و شما کنفرانس بین‌المللی جمعیت را مطالعه کنید.

در بخش دیگری از سند در هدف پنجم آمده است: انجام اصلاحات برای برقراری حقوق زنان و مردان به منظور دسترسی زنان به منابع اقتصادی و امکان مالکیت و کنترل دارایی‌های آن‌ها، از قبیل زمین و ... همچنین حق دسترسی زنان به خدمات مالی ارثیه منابع طبیعی در راستای قوانین ملی کشورها ایجاد شود.

حقوق زنان، مالکیت اقتصادی، دارایی‌ها، ارثیه‌ها همه این‌ها درست است اما سوال من این است که جایگاه مباحث شرعی و دینی نسبت به حقوق زنان، ارث زنان، مهریه مباحث‌ دینی است یا حقوق شهروند جهانی!

نکته این جاست که نوع نگاه به اینها فمینیستی است و نگاه دینی و شرعی نیست. جالب این است که در هدف ششم این سند تضمین شده است تا مدیریت پایدار آب و فاضلاب برای همه در دسترس باشد. برای دستیابی به بهداشت کافی و پایان دادن به انجام قضای حاجت در ملاء عام! سوال این است که کشورهای اسلامی در این مسئله مشکلشان کجاست؟

این چه مشکلی است که در متن سند آمده است؟ اتفاقا مشکل کشورهای غربی است، چرا سندی را می‌پذیریم که تحقیر ما است، جمهوری اسلامی این سند را امضا کرد که در آن سند آمده است: پایان دادن به قضای حاجت در ملاء عام.

رساـ بی فرهنگی و بی بهداشتی آنها مبتنی بر بهداشت مادی و اومانیستی است که خودش را اصل می‌داند و یک دفعه می‌خواهد خودش را خالی کند، هر جا که باشد این مشکل اساسی هست.

در بعضی کشورها از جمله هلند، سوئد، سوئیس، فرانسه یا بخشی از کشورهای دیگر وجود دارد و در فرهنگ ما کسی که بتواند در ملاء عام قضای حاجت انجام بدهد، ممنوع و حرام است.

هدف هفتم تضمین دسترسی به انرژی ارزان قیمت قابل اعتماد، پایدار و مدرن برای همه است. تضمین دسترسی به انرژی ارزان قیمت و پایدار مشکل کیست؟ منابع انرژی در کدام یک از این کشورها وجود دارد؟ در کشورهای در حال توسعه، انرژی ارزان معنایش چیست؟

تولید انرژی ارزان برای تولید کننده است یا توزیع کننده یا برای مصرف کننده؟ اتفاقا کشورهای توسعه یافته در حال چپاول منابع انرژی نفت و گاز کشورهای در حال توسعه و رشد هستند. شرکت‌های بزرگ نفتی در اختیار کدام یک از این کشورها است؟

در سند می‌گوید دستیابی به انرژی ارزان و پایدار، آیا کشورهای در حال توسعه که انرژی ندارند را مد نظر قرار داده است یا این که برای خودشان در حال نقشه کشیدن هستند.

در بند هشتم ترویج رشد فراگیر و پایدار اقتصادی، اشتغال کامل، مولد و شغل مناسب برای همه، افزایش رشد اقتصادی کشورها به حداقل هفت درصد را خواستار است. دوستان گرایش اقتصاد باید کار کنند و برخی از مسئولین ما هم مکرر تاکید می‌کنند که باید به رشد هفت درصد یا هشت درصد اقتصادی برسیم.

سوال من این است که رشد اقتصادی هفت، هشت درصد با چه زمینه هایی، با چه مقدماتی باید صورت گیرد؟ رشد در کدام بخش از تولید شماست؟ در منابع فسیلی و انرژی، مالیات، دادوستد، تجارت، رشد در کدام بخش از بخش‌های مختلف اقتصاد بایستی اتفاق بیفتد؟

آیا رسیدن به رشد اقتصادی هفت درصد با توجه به منابع، معادن، نیازها و جمعیت شما مناسب هست یا نیست؟ چرا هفت درصد چرا هشت درصد؟ چرا کمتر نه، چرا بیشتر نه؟ کشورهای در حال توسعه میزان رشدشان چند درصد است که کشورهای در حال رشد و در حال توسعه به هفت درصد و هشت درصد برسند؟

حالا اگر کشوری خواست به رشد کمتر یا بیشتری برسد، بر اساس توانایی‌های خودش هست و چه کسی باید به او اجازه بدهد؟ باز هم در این سند اینگونه آمد که حمایت از اشتغال شرافت مندانه، کار آفرینی خدمات کوچک و متوسط، کاهش بیکاری و ریشه کنی کار اجباری، برده داری نوین را بیان کرده است.

در کجا کار اجباری تعریف شد؟ برده داری نوین چیست؟ زنان مهاجری که الان به کشورهای توسعه یافته رفتند و پذیرش کار برای زنان مهاجر به چه معناست؟ چه کاری؟ زنان غربی که می‌خواهند شغل انتخاب کنند، چه کاری را انتخاب کردند؟ آیا همه کارهایی که زنان غربی دارند کارهای آبرومندان و شرافتمندانه‌ای است؟

زنان مهاجری که از این به بعد می‌خواهند مهاجرت کنند، شغل شرافتمندانه و کار شرافتمندانه‌ای برای اینها وجود دارد یا متاسفانه کار در برخی از مراکزی که برای عیش و نوش است، مراکز فساد و به نام تفریح فعالیت می‌کنند، امن سازی فضای کار برای زنان مهاجر باشد تا مالیات بیشتری دریافت کنند. /881/ت303/س

 


دوشنبه 96 مهر 3 , ساعت 7:6 عصر

فقه سیاسی/ استاد لیالی/ مصاحبه 4

فهم فقه حکومتی شیعه ناظر به کلام، تاریخ و اندیشه سیاسی است

وسائل ـ فهم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه ناظر به فهم کلام شیعه، تاریخ شیعه و اندیشه سیاسی شیعه است؛ بنابراین تا زمانیکه تحولات سیاسی، اجتماعی و تاریخی حاکمیت ها و حکومت‌­هایی که در عصر ائمه و پس از عصر ائمه اتفاق افتاد را نفهمیم، نمی‌توانیم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه را تبیین کنیم.

فهم فقه حکومتی شیعه ناظر به کلام، تاریخ و اندیشه سیاسی است

 

بر اساس اعتقادات شیعه، ادارة جامعة اسلامی یکی از شئون پیامبر(ص) بود که پس از ایشان به جانشینان آن حضرت؛ یعنی امامان معصوم(ع) منتقل شد، از این‌رو لزوم برپایی حکومتی عادل توسط امامان معصوم و وجوب یاری چنین حکومتی، از جمله پایه‌ای‌ترین اعتقادات شیعی است؛ همین مسئله موجب شده است تا مباحث مهمی در ارتباط با اداره جامعه و کیفیت تعامل افراد جامعه با حکومت، اعم از عادل یا ظالم، در بین فقهای شیعه مطرح شود؛ در همین زمینه خبرنگار سرویس سیاست پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل گفت‌وگوی تفصیلی با حجت‌الاسلام محمد علی لیالی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی داشته است که اینک بخش سوم آن تقدیم خوانندگان می‌شود.

 

وسائل ـ موضوع بحث در فقه سیاسی و فقه حکومتی در اندیشه اسلامی در تفکّر اهل سنت و تشیّع است؛ جلسه قبل مطالبی را پیرامون فقه و فقه حکومتی و فقه سیاسی  بیشتر با نگاه اهل سنت بحث کردید؛ قبل از ورود به تفکّر شیعه اگر نکته ای دارید بفرمایید؟

گرچه نمی‌توان در میان اندیشمندان اهل سنت مدل خاصی را برای حاکمیت و حکومت مطرح کرد، امّا در میان نظریات متعدّدی که درباره حاکمیت و حکومت براساس فقه اهل سنت وجود دارد، می توان برای حاکم اسلامی چند ملاک بیان کرد.

اهل سنت معتقدند که پیامبر صلی الله علیه و آله نظری نسبت به حاکمیت وحکومت ندارد و تعیین جانشین هم نکرده و انتخاب حاکم و خلیفه را به خود مردم واگذار کرده است؛ حال می پرسیم  چه ملاک هایی برای حاکم  و انتخاب حاکم مطرح می کنید؟

می شود از میان نظرات متعدّد اندیشمندان اهل سنت و فقه اهل سنت چند ملاک را برای حاکم و حکومت در آورد؛ اشاره کردیم که بین اهل سنت اختلاف وجود دارد که حاکم باید از میان بنی هاشم باشد یا حاکم باید از میان قریش باشد و یا حاکم می تواند از غیر قریش و بنی هاشم باشد؛ حال همه قریش و همه بنی هاشم که نمی‌توانند؛ پس باید ملاکی باشد.

 

وسائل ـ ملاک انتخاب حاکم در نگاه اهل سنت چیست و آیا این ملاک‌ها در عمل نیز اجرا شده و می‌شود؟ 

می گویند: اولاً عدالت شرط است حاکم باید از صحابه باشد و همه صحابه  عادل‌اند؛ دوم اینکه کسی از صحابه باشد که سیره شیخین (خلیفه اول و دوم ) را ادامه دهد و سوم در آیندگان، حاکم عمل به سلف صالح نماید و سلف برگردد.

اگر دقت کنیم هر سه مفهوم (عدات همه صحابه و عمل به شیخین و عمل به سلف صالح)، مفهوم مبهم و تعریف نشده ای است، اگر نگوییم این سه مفهوم در ذات و مصادیق خودشان تعارض و تناقض هایی دارند.

فقه سیاسیِ و حکومتی شیعه اجمالاً با هرسه مفهوم مشکل دارد؛  اگر همه صحابه عادل بودند، پس این همه اختلاف میان صحابه وجود داشت معنایش چیست؟ این همه تفسیر آیات  قرآن و روایات پیامبر از منابع  شیعه و اهل سنت نسبت به اختلاف بین صحابه و جنگ هایی که بینشان اتفاق افتاده است چیست؟

 مگر ممکن است همه صحابه عادل باشند؟ میزان و ملاک برای عدالت چیست و چه معنایی از عدالت تعریف می کنید که همه صحابه مثل هم عدالت داشته باشند.

دوم اینکه در عمل به سیره شیخین نیز مشکل داریم؛ تفاوت روشی بین عمل خلیفه اول و دوم وجود دارد، اقتضائاتی وجود دارد، اجمالاً تفاوت هایی وجود دارد؛ نمی شود به عمل شیخین به عنوان فقه سیاسی اهل سنت عمل کرد.

و سوم، سَلَف صالِح؛ شما مجموعه سَلَف صالح را کجا می دانید؟ در مورد مفهوم سَلَف صالح بحث زیاد است؛ می گویند سلف صالح، صحابه ، تابعین و تابعینِ تابعین هستند؛ در میان سلف صالح هم اصحاب و تابعین و تابعینِ تابعین مختلف هستند؛ شما حداقل چهار امام فقهی دارید.

امام ابوحنیفه، امام شافعی، امام مالکی و امام احمدبن حنبل را دارید؛ چهار مذهب فقهی متفاوت دارید؛ فقهایی که از دل این مذاهب برخواستند و با هم  تفاوت دارند؛ گروه های کلامی شما مختلف هستند؛ اهل حدیث، معتزله، اشاعره و همین گونه تفاوت‌هایی که در میان سلف صالح وجود دارد؛ در روش سلف صالح، عموماً شما به اهل حدیث و حنابله می چسبید.

شیوه ای که احمدبن حنبل و بَربهاری  و ابن تیمیه مطرح می کنند و بعدها کسانی در طول تاریخ براساس عمل به سلف صالح پدید می آیند ؛ از دل آن جریان های افراطی امروز مانند وهابیت، القاعدة ، النّصرة، داعش، طالبان و ..... پدید می آید.

آیا تمام فرق و مذاهب اهل سنت اینها را به عنوان سلف صالح می پذیرند؟ چه معیاری برای حاکمیت و حکومت سلف صالح وجود دارد؟ مدلی که شما می خواهید برای سلف صالح ارائه دهید کدام مدل سلف صالح است؟ سلف صالحی که با هم اختلافات سیاسی، فقهی، کلامی، تاریخی، فرقه ای داشتند.

اگر نگاهی بیندازید به نظریات علمای اهل سنت درباره فقه سیاسی و نظریه حاکمیت و حکومت مثل غزالی  که به عنوان یکی از بزرگترین فقهای اهل سنت مطرح می شود و یا خواجه نظام الملک طوسیِ که در دربار سلجوقیان بوده یا ابن خلدون و بسیاری از بزرگان اهل سنت، در نظرات آنها تعارضات جدی درباره فقه سیاسی حاکمیت و حکومت وجود دارد.

پیشنهادم این است که نگاه فقه سیاسی و فقه حکومتی دنیای اهل سنت، بحث مفصّلی است که خود علمای اهل سنت باید آن را مطرح کنند و یک تعریف و نظریه مشخصی درباره حاکمیت و حکومت ارائه بدهند که با مبانی فقهی خودشان سازگار باشد؛ تا این تعارضاتی که درآن هم مَلِک، هم پادشاه، هم سلطان  و هم رئیس جمهور باشد و بسیاری از تعارضاتی که درآن است، نباشد.

 

وسائل ـ آیا این اختلافاتی که می فرمایید در مورد فقه شیعه وجود ندارد؟ چرا بعضی ها در فقه شیعه در مورد حاکمیت و حکومت و نوع ولایت فقیه اختلاف است؟

اگر کسی در فقه سیاسی شیعه کار کند، نظریات فقهای شیعه و فقه حاکمیتی و حکومتی شیعه خیلی صریح و روشن است؛ اگر اختلافاتی است، اختلافات ما در مصادیق خواهد بود نه در اصل نظریه.

فقه سیاسی شیعه یک فقه غنی است، که در کنارغنای آن، نظر صریح و روشنی در نظریه پردازی فقه سیاسی شیعه وجود دارد؛  فقه سیاسی و مدل حاکمیتی و حکومتی شیعه، مشخص و تعریف شده است؛ این مدل اساسش این است که حاکمیت و حکومت متعلّق به پیامبر است؛ متعلّق به امام و ولی معصوم است.

در عصر حضور و در عصر غیبت امام؛  عدالت و عصمت در امامت شرط است، اصل حاکمیت و حکومت متعلّق به امام است و در دوران غیبت هم ، ولیّ و امام، امام معصوم است که حالا به دلایلی در پرده غیبت به سر می برد و فقیه جامع الشرایطی که از فقاهت و عدالت برخوردار است، به عنوان جانشین و نائب امام حاکمیت و حکومت دارد؛ ما چنین مفهومی را در فقه اهل سنت نداشتیم.

در فقه سیاسی شیعه، حاکمیت و حکومت متعلّق به خداوند است و بعد از خداوند متعلّق به پیامبر است و بعد از پیامبر متعلّق به امام معصوم است؛ اینها همه از مدل نصب است.

یعنی خداوند  پیامبر و أولی الأمر را تعیین می کند ؛  " أطیعوا االله و أطیعوا الرّسول و أولی ألأمرمنکم "، اوالأمر در مرحله اول، امام معصوم است؛ أئمه علیهم السّلام، شرایط امامت و ولایت را برخوردارند؛ شروط اصلی، علم امام، عصمت امام وعدالت امام است؛ ائمه هم عالم اند، هم معصوم اند و هم عادل‌اند.

بنابراین در عصر حضور امام، امام و ولیّ جامعه، امام حاضر است؛ در عصر غیبت  هر فقیهی که مخالف با هوای نفس باشد، هر فقیهی که عدالت داشته باشد، از جانب امام معصوم  حاکمیت و حکومت و ولایت دارد؛ نیابت عام دارد.

هیچ فقیهی در اینکه فقهاء، ولایت، حاکمیت و حکومت دارند، تردیدی ندارد؛ چون اگر فقیهی در آن تردید کند در فقاهت خودش تردید کرده است؛ ممکن است در چگونگی إعمال حاکمیت و حکومت اختلاف داشته باشیم، که داریم؛ در محدوده ولایت فقیه و إعمال حاکمیت و حکومت نظرات مختلفی داشته باشیم که به آن خواهیم رسید.

فقه سیاسی شیعه توان پاسخگویی به نیازهای خود درباره حاکمیت و حکومت را دارد؛ در حالی که فقه سیاسی اهل سنت به دلیل اختلافات، عدم صراحت و عدم الگوی مشخصی که در باره حاکمیت و حکومت وجود دارد توانش را ندارد.

برای فهم فقه سیاسی شیعه درباره حاکمیت و حکومت، به چند نکته باید توجه کنیم: اصل حاکمیت و حکومت متعلّق به امام معصوم است؛ شیعه معتقد است ما دوازده امام داریم و امام دوازدهم ما زنده است و از امامت و ولایت برخوردار است؛ به دلایل مختلفی فعلاً در پرده غیبت به سر می برد.

اصل امام و ولیّ جامعه و ولیّ الله اعظم ، امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف است؛ اما این امام به دلایل مختلف نمی تواند در عرصه حاکمیت و حکومت  به عنوان حاکم باشد؛ بعدها روزی خواهد آمد که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.

همان گونه که پر از فسق و جور شده است؛ وقتی امام عصر آمد و حاکمیت و حکومت تشکیل داد، دیگر فقیه و فقهاء إعمال ولایت مستقیم ندارند، بله از جانب امام می توانند به عنوان والی و حاکم إعمال حاکمیت و حکومت کنند.

البته باید بگویم که بحث ولایت فقیه و فقهاء، متعلّق به عصر غیبت هم نیست بلکه  در عصر امام معصوم هم فقهاء حضور دارند؛ وقتی امیر مؤمنان سلام الله علیه، استانداران، فرمانداران و والیان خودش را تعیین می کند، این والیان در مصر، یمن، آذربایجان، بصره، بغداد و جاهای مختلف إعمال ولایت دارند یا نه؟ بله دارند، از جانب امام معصوم؛ امام علیه السلام  نامه می دهد به مالک اشتر که شما را برای ولایت امر در سرزمین مصر، می فرستم؛ این احکام حکومتی است، این کارها را انجام بده؛ - نامه پنجاه وسه حضرت به مالک - مالک اشترحاکم است و از جانب امام معصوم حاکمیت و ولایت دارد.

 

وسائل ـ آیا امثال مالک که برای حکومت در جاهای مختلف کشور اسلامی از جانب حضرت امیر علیه السلام انتخاب می شدند، فقیه هم بودند؟

بله فقیه بودند؛ اینها بهترین اصحاب و شاگردان ائمه علیهم‌السّلام هستند.

 

وسائل ـ اما در بعضی جاها داریم که که بین اصحاب تفکیک شده است؛ مثلاً امام معصوم در مورد شخصی می گوید که مناسب برای حکومت داری نیست؛ بنابراین می توان گفت که همه اصحاب معروف هرچند که از بهترین ها باشند توانایی حکومت داری نداشتند؟

بله، مگر همه فقهاء می توانند حاکمیت و حکومت تشکیل دهند؟  فقط فقهایی می توانند که شرایط و شایستگی حاکمیت و حکومت را داشته باشند، توان مدیریت و تدبیر جامعه را هم داشته باشند.

و لذا در عصر أئمه هم همین طور بوده است؛ شخص بزرگواری مثل کمیل  یا  ابوذر در عرصه حاکمیت و حکومت حضور ندارند امّا مالک اشتر ، محمد بن ابی بکر و بسیاری از اصحاب دیگر هستند؛  وقتی فقیهی آمد و توانست إعمال ولایت، امامت، حاکمیت و حکومت کند، این حاکمیت و حکومت از سایر فقهاء برداشته می شود؛ نمی شود که ده  فقیه هم زمان إعمال ولایت کنند.

 

وسائل ـ آیا بین حاکمیت و حکومت و فقه سیاسی شیعه ارتباط مستقیم وجود دارد ؟ آیا حاکمیت و حکومت در فقه سیاسی تاثیر گذار است؟

در فقه سیاسی شیعه، دوری ازحُکّام و سلاطین نقطه برجسته ای است؛ و این اشکال برای ما ایجاد می کند که چرا فقهای شیعه از حاکمیت و حکومت به دور بودند؟ از یک طرف فقیه به عنوان حاکم اسلامی باید دسترسی به حاکمیت و حکومت داشته باشد، از طرف دیگر ما می دانیم در منابع فقهی، دوری از حاکم، دوری از قدرت، برجسته است.

چرا؟ پاسخی که باید بدهیم این است که، حاکمیت و حکومت در اختیار کیست؟

تشیّع حاکمیت و حکومتی ندارد؛ حاکمیت و حکومت در اختیار کسانیست که حاکمیت و حکومت را به دلایل مختلف غصب کردند؛ بنی امیه، بنی مروان، بنی عباس، حکومت زُبِیریان و ... .

شما در فهم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه باید به این نکته تأمل داشته باشید که شیعه در أقلّیت است یا در أکثریت؟

 فهم زمان و مکان  نسبت به نحوه عملکرد فقها در فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه تاثیر گذار است.

اگر شما تاریخ اسلام را نگاه کنید، اجمالاً می بینید که یک دورانی تشیّع در اکثریت و دورانی در اقلّیت است؛ در قرون اول، دوم و اوایل قرن سوم، تشیّع در اقلّیت است و در نیمه دوم قرن سوم و چهارم و نیمه اول قرن پنجم، تشیّع در اکثریت است؛ حالا که تشیّع در اکثریت است، حاکمیت و حکومت دارد؛ حکومت های فاطمیان، آل بویه ، آل حمدان، علویان و ....حکومت­هایی هستند که گرایش تشیّع دارند.

وقتی حاکمیت و حکومت در اختیار شیعه هست، فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه برجسته است؛ اما وقتی حاکمیت و حکومت در اختیار تشیّع نیست، مفهوم سلطان جائر در فقه سیاسی شیعه برجسته می شود؛ عدم همکاری با سلطان، چرا؟ چون حاکمیت و حکومت در اختیارشان نیست و در اختیار کسانی است که  حداقل در عرصه رقابت با فقه سیاسی و حکومتی شیعه هستند.

 

وسائل ـ فرمودید دلیل حاکمیت و حکومت نداشتن تشیّع در برهه ای از تاریخ به دلیل اقلّیت بودن شیعه بوده است؛ آیا دلیل دیگر آن تکامل نیافتن فقه شیعه نبوده است؟ چون زمانی بوده است که شیعه حتی امام زمان پنج ساله را داشته است که بعد از غایب شدن از نظر مردم، از طریق نوّاب با مردم در ارتباط بوده است؛ علاوه بر اینکه هنوز امثال شیخ کلینی و صدوق رحمهما الله احادیث را به صورتی که اکنون موجود است، جمع آوری نکرده بودند؛ بنابراین شیعه بعد از آنکه به طور مخفیانه با امامان معصوم در ارتباط بود، مدتی طول کشید تا فقه سیاسی اش  به صورت منسجم دربیاید و حکومت را اداره کند؛ نظر شما چیست؟

همین طور است، اما چرا؟

چون شیعه بودن جرم است؛ وقتی که تشیّع در زندان و در تبعید است، در اقلّیت است، نمی‌تواند حاکمیت و حکومت داشته باشد؛ کسی می تواند سخن از حاکمیت و حکومت بگوید که در اکثریت باشد، نفوذ اجتماعی داشته باشد، جامعه در اختیارش باشد؛ اما وقتی حاکمیت­‌ها و حکومت‌هایی مثل بنی عباس و بنی امیه که شیعه کُشی را مرسوم  کردند، وقتی عالمان شیعه در زندان،  تبعید و در هجرت هستند، نمی‌توانند حاکمیت و حکومت تشکیل داد.

اگر حکومت‌های شیعی را در نیمه دوم قرن سوم، قرن چهارم و قرن پنجم بخواهیم تحلیل کنیم، واقعیت این است که اینها حکومت‌های شیعی به معنای عام بودند نه شیعه خاص اثناعشری، مدل امامت و ولایت در این­ها وجود نداشت؛ این حاکمیت و حکومت‌ها، با گرایش‌های زیدیه و اسماعیلیه بودند؛ فاطمی‌های اسماعیلی شش امامی بودند، زیدی‌های چهار امامی بودند؛ این حاکمیت‌ها و حکومت‌های شیعی به معنای نظریه پردازی شیعه براساس مدل حاکمیت و حکومت و ولایت فقیه هم نبودند؛ گرچه فقهاء در ارتباط با این حاکمیت‌ها و حکومت‌های شیعی بودند و تا آنجایی که نیاز داشتند، نیازهای اینها را برطرف می‌کردند.

 

وسائل ـ آیا آل بویه هم شیعه اثناعشری نبودند؟

بحث آل بویه بحث تاریخی است؛ اما اجمالاً شیعه اثناعشری که ما امروزه از آن برخورداریم  به معنای مفهوم نظریه امامت، ولایت و ولایت فقیه نبودند؛ اما در هر حال خیلی ها معتقدند که ممکن است اینها بعدها گرایش اثنا عشری پیدا کرده باشند که بحث تاریخی است.

نکته دیگری که در فهم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه باید در نظر گرفت این است که، فهم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه ناظر به فهم کلام شیعه، تاریخ شیعه و اندیشه سیاسی شیعه است؛ تا زمانیکه تحولات سیاسی، اجتماعی و تاریخی حاکمیت ها و حکومت­هایی که در عصر ائمه و پس از عصر ائمه اتفاق افتاد را نفهمیم، نمی‌توانیم فقه سیاسی و فقه حکومتی شیعه را تبیین کنیم؛ باید بدانیم آمدن و رفتن های حاکمیت‌ها و حکومت‌ها، سخت گیری‌ها و سهل‌گیری  حاکمیت‌ها و حکومت‌ها و نحوه تعامل با حاکمیت ها و حکومت ها که اکثراً با گرایش اهل سنت بودند نسبت به تشیّع چگونه بوده است.

به عبارت دیگر فقه سیاسی شیعه در قالب زمان و مکان و مقتضیات زمان و مکان معنا پیدا می کند؛ اگر می خواهیم ببینیم جناب شیخ مفید کیست؟ اندیشه سیاسی جناب شیخ مفید چیست؟ باید ببینیم شیخ مفید در کجاست؟ باید دید در بغداد عصر شیخ مفید چه کسانی بودند و چه تفکّراتی وجود داشت؟ تاریخ تشیّع ، تاریخ کلام شیعه و تاریخ اندیشه سیاسی شیخ مفید درباره حاکمیت و حکومت در آن زمان، در بغداد چیست؟ و چه تفکّرات رقیبی وجود دارد؛ تفکّرات متناظر به فقه شیعه چیست؟

شما در مورد شیخ صدوق می خواهید بحث کنید؛ شیخ صدوق در کجاست؟ در قم است؛ ویژگی قم، محدثین قم، کلام شیعه قم، تاریخ شیعه قم، اندیشه سیاسی فقهای شیعه قم چگونه بوده است؟

شما نمی توانید بگویید فقه سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی با فقه سیاسی شیعه درعصر شیخ مفید و شیخ صدوق  یکی است؛ زمانه فرق کرده است؛ مکان فرق کرده است؛ ما حاکمیت و حکومتی به نام جمهوری اسلامی داریم؛ حالا باید فقه سیاسی شیعه را مشخص کنیم؛ در حالی که شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ کلینی و بسیاری از بزرگانی که در طول تاریخ بوده اند،حاکمیت و حکومت شیعی را ندیدند.

 

وسائل ـ آیا نوع دیدگاه علمای گذشته ما در تشکیل نشدن حکومت شیعی تأثیر گذار بوده است؟ آیا همین مدل ولایت فقیه که در زمان حاضر شاهد آن هستیم، می توانست در گذشته نیز وجود داشته باشد؟

پاسخ صریح این است که هیچ فقیهی نمی تواند در صورت وجود شرایط ، حاکمیت وحکومت فقه را تشکیل ندهد؛ چرایی آن احکام و حدود است، نیاز مسلمانان است، جنگ، صلح، داد و ستد، تجارت و معامله و... است.

فقیه باید برای مکلّفین نسبت به این شرایط، تعیینِ تکلیف کند؛ چرا فقیهی اندیشه سیاسی نداشت یا درباره فقه سیاسی سخن نگفت؟

به دلیل اینکه شرایط آماده نبود؛ به دلیل اینکه از فقیه سؤال نشده است؛ اصلاً معنایی ندارد وقتی حاکمیت و حکومت شیعی نیست از فقیه در باره حاکمیت و حکومت سؤال شود؛ سؤال از فقیه درباره حاکمیت جائر است، چون حکومت، جائر و ظالم است، هر چه هم از فقیه سؤال می شود نسبت به تعامل با حکومت جائر است؛ مثلاً می پرسیدند ما به حکومت جائر مالیات بپردازیم یا نه؟ امکاناتمان را در اختیارحاکمیت جائر قرار دهیم یا نه؟ این می‌شود فقه سیاسی شیعه.

پاسخ فقها نیز در باره همراهی و ارتباط با حاکم جائر پاسخ منفی است؛ چون حکومت در اختیارشان نیست، در مورد تعامل با حکومت جائر می گویند با حکومت جائر همراهی نکنید، با سلطلان جائر همراهی نکنید.

امّا اگر سلطان عادل بود، اگر حاکمیتی و حکومت شیعی بود، فقیه در اختیار حاکمیت و حکومت خواهد بود؛ حکومت عدل و حکومت عادل و سلطان عادل را تأیید و کمک می کند؛ به سلطان عادل سفارش می کند که از جامعه مالیات کمتر بگیرد؛ هوای مؤمنین را در جامعه داشته باشد؛ و بسیاری از إعمال حاکمیتی که مربوط به فقیه است، به این سلطان عادل واگذار می شود.(ادامه دارد...)/403/م

 

 

 

کد خبرنگار : 39

دوشنبه 96 مهر 3 , ساعت 6:56 عصر

فقه سیاسی/ استاد لیالی/ مصاحبه 3

بررسی مدل‌های فقه حکومتی اهل سنت

وسائل ـ فقه سیاسی در دنیای اهل سنت در عرصه حاکمیت و حکومت نظریات متعدّد و الگوهای متفاوتی دارد که تعارضات درونی با هم دارند و خواهند داشت؛ از طرفی چالش­‌های سکولاریسم و لیبرالیسم و پذیرش غرب و غرب گرایی و از طرفی جریان متحجّر و تفکری که تحت عنوان سلف و بازگشت به اسلام وجود دارد، این دایره وسیع و گسترده از غرب تا سلف را کسی نمی تواند جمع کند.

بررسی مدل‌های فقه حکومتی اهل سنت

 

بحث جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مهمترین چالش در فقه سیاسی شیعه و اهل سنت محسوب می شود؛ اصلاً معنای حاکمیت و حکومت دینی در تفکّر اسلامی با گرایش تشیّع منوط بر این است که شما نظریه جانشینی را بپذیرید؛ این که پیامبر(ص) می‌تواند جانشینی برای خودش نصب کند، اساس تفکّر شیعه و نظریه امامت و ولایت است؛ در همین زمینه خبرنگار سرویس سیاست پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل گفت‌وگوی تفصیلی با حجت‌الاسلام محمد علی لیالی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی داشته است که اینک بخش سوم آن تقدیم خوانندگان می‌شود.

 

وسایل ـ فقه سیاسی اهل سنت درباره حاکمیت و حکومت چیست؛ آیا اندیشه حاکمیت و حکومت بر اساس مدل امارت،خلافت، سلطنت و مانند اینها در فقه سیاسی اهل سنت، مدل واحدی دارد؟

خیر، فقه اهل سنت درباره حاکمیت و حکومت و شرایط حاکم و حکومت، اندیشه های متفاوتی دارد؛ شما مدل و الگوی حکومت بنی امیه را دارید، متعلّق به کیست؟ دنیای اهل سنت؛ شما مدل و الگوی حکومت عباسی را دارید، متعلق به کیست؟ دنیای اهل سنت.

 به عنوان مثال عرض می کنم، تمام فقهای اهل سنت در مدل های بنی امیه و  بنی العباس و زبیریان و .. شرایطی را برای حاکم اسلامی تعیین کنند؛ در کنار شرایط حاکم اسلامی دو شرط خیلی مهم است؛ حاکم باید هاشمی و از قریش باشد؛ یعنی هاشمی بودن و قریشی بودن از شرایط حاکم است.

 اگر کسی بیاید  یک پایان نامه در مورد نظریاتی که نسبت به قریشی بودن و هاشمی بودن حاکم ،در فقه سیاسی اهل سنت و نظریه فقهای سیاسی اهل سنت است، کار کند، نظرات  و تحلیل های زیادی  نسبت به این نظریه مطرح شده است.که قابل مطالعه و توجه است.

بنی امیه آمد و بر قریشی بودن تاکید کرد و بنی العباس آمد و بر هاشمی بودن تاکید کرد.

خیلی از افراد جامعه  نه هاشمی هستند و نه قریشی ، تکلیف آنها چیست ؟ بنابراین محدوده انتخاب حاکم و حاکمان محدود می شود؟ خیلی از افراد جامعه  بعدها مسلمان شدند و از قریش و بنی هاشم نیستند؛

نکته جالب این است که ابوحنیفه برخلاف همه نظریاتی که وجود دارد، اولین کسی است که می گوید هاشمی بودن و قریشی بودن از شرایط حاکمیت و حکومت  نیست. سؤال چرا در جهان اسلام حنفی ها و حنفا از همه بیشترند . ؟ چرا حنفی ها در میان مذاهب اربعه­ی  اهل سنت، در اکثریت هستند؟

حنفی ها که تقریباً بیش از دو سوم اهل سنت را تشکیل می دهند- چرا  امپراطوری عظیم عثمانی که تشکیل شد، مذهب حنفی را رسمیت و گسترش داد؟

چون حکومت عثمانی، از بنی هاشم و از قریش نبودند؛ مبانی حاکمیتی و حکومتی خود را بر اساس اندیشه­ی فقهی ابوحنیفه تنظیم کردند؛ و لذا در امپراطوری عثمانی، مذهب حنفی، روز به روز گسترش یافت؛ تمام حاکمیت ها و حکومت هایی که انجام می‌شد و از قریش و هاشمی نبودند، به ابوحنیفه استناد می کردند؛ ببینید که یک نظریه سیاسی چقدر تأثیر گذار است؛ ولذا امروز اکثریت اهل سنت بر اساس مدل حنفی ها هستند، مدلشان هم عموماً مدل امپراطوری عثمانی است.

شما گذر کنید از محدوده وهابیت و عربستان سعودی و سلفی‌ها که تاکید بر قریشی بودن دارند، عموم دنیای اهل سنت بر اساس محوریت تداوم امپراطوری عثمانی و باز تولید  دولت اسلامی عثمانی  است.

 الگوی کنونی کشور ترکیه، حزب عدالت و توسعه، آقای رجب طیب اردوغان، چرا گرایش إخوانی دارد؟ چرا قطر و مصر گرایش به إخوان دارند؟ وچرا إخوان در قریب به چهل کشور اسلامی پیرو دارد، اکثریت دارد؟ به این مسئله باید توجه کنیم؛ مؤلفه های حاکمیت و حکومت در این ها چگونه بوده و هست؟

 

وسائل ـ بنابراین می توان گفت کارآمدترین مدل‌های فقه حکومتی اهل سنت تا به الآن مدل حنفی‌ها بوده است؟

فعلاً کارآمدترین و گسترده ترین در میان اهل سنت حنفی بوده است؛ اما به هر حال بنی اُمیه موفّق بود؛ فقه حکومتی اهل سنت بر اساس مدل اُمَوی وجریان سفیانی، فقه موفقی بود و برای خودش تمدّنی ایجاد کرد وحاکمیت و حکومتی داشت؛ حالا بحث های مختلفی وجود دارد در مورد اینکه ما نقطه آغاز بنی امیه را از کجا بدانیم؟ بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله یا بعد از امیرمؤمنان و از معاویه بدانیم؟

 در هر حال معاویه، بیست سال فرماندار جهان اسلام در عصر خلفای اول، دوم و سوم بود، تا زمانی که معاویه می شود امیرالمؤمنین، خلیفه و سلطان، و بعد از او فرزندانش، بنی امیه و بنی مروان تا سال 132 هجری قمری طول می کشد؛ از  سال 132 هجری قمری که بنی امیه براُفتاد، بعضی  از بازماندگان بنی امیه آمدند در کشور آندلس، در شمالی ترین نقطه­ی جهان اسلام،  و فرهنگ و تمدّن بزرگی را به نام آندلس تشکیل دادند.

 

وسائل ـ منظورتان همان جنوب اروپا است که در آن زمان شمال دنیای اسلام محسوب می شد؟

بله همین طور است؛ به ایتالیا، جزیره سیسیل، اسپانیای کنونی و دروازه های فرانسه رسیدند؛ و این فرهنگ و تمدّن  تقریباً چیزی در حدود ششصد هفتصد سال پایه های خودش را گذراند؛ تا جایی که آندلس دچار انحطاط شد و فرو پاشید.

 شاید فرهنگ و تمدّن اُمَوی بر اساس مدل آندلس از نظر تأسیس نهاد های علمی ، مدارس، مساجد، کاخ ها، صنایع و... در جهان اسلام بی نظیر است؛ این بنی امیه ای که از قدرت بر اُفتاد، رفت و در گوشه ای از جهان اسلام دست به فرهنگ و تمدّن بزرگی زد که واقعاً هم  بزرگ است؛ آیامبانی فکری و معرفتی حکومت اسلامی آندلس نسبت به مبانی فکری و معرفتی بنی امیه، با معاویه و بنی مروان، یکی است یا نه تغییر پیدا کرد؟ بحث دیگری است و جای دیگر باید مطرح کرد؛

عامل انحطاط فرهنگ و تمدّن بزرگ آندلس که پل ارتباط جهان اسلام و غرب امروز، روم و یونان قدیم و دستاوردهای غرب جدید بود؛ نهضت ترجمه، داد و ستد های علمی، فرهنگی و تمدّنی محصول تمدن اندلس است؛ عامل انحطاط فرهنگ وتمدن اندلس چیست ؟ و چرا چنین تمدّنی به شکست انجامید جای بحث دارد.

پس از جریان اموی جریان بنی العباس را داریم؛ از سال 132 هجری قمری تا سال656 هجری قمری و فروپاشی بغداد در حمله مغول، بیش از پانصد سال، پنج قرن فرهنگ و تمدن عظیم بغداد را در مدل بنی العباس را داریم که مظهر و نماد پایتخت عباسیان بود؛ دستاوردهایی مثل  نهضت ترجمه، حالا بستگی دارد آغاز ان را از کجا بدانیم؛ به خصوص در عصر هارون و مأمون عباسی  که با عصر امام رضا علیه السلام مصادف می شود ودستاوردهای بزرگ فرهنگی و تمدّنی که در دوران عباسیان با محوریت نیز اتفاق افتاد.

 

وسایل ـ وضعیت شیعه در دوران بنی العباس چگونه است؟

جالب است که مرحوم کلینی، شاگردش شیخ مفید و شاگردش سید رضی و سید مرتضی و شاگردش شیخ طوسی، اینها در بغدادند؛ بخشی از اوج فقه، کلام  و اندیشه شیعه در بغداد است؛ علوم شیعه از قم به بغداد رفت و از بغداد به ری آمد و از ری کوچ کرد به حِلّه و از حِله به نجف رفت؛ البته نجف با قوت و ضعفش، در همه دوران ها بود؛ از بغداد و نجف و حِلّه،  در عصر ما  آخر الزمان که به قم برگشت.

 

وسائل ـ بر اساس تفکّر سیاسی شیعه بود که بزرگان شیعه آن جا تمرکز داشتند یا یکی از دلایل بود؟

 بله یکی از دلایل بود؛ نقطه آغاز تفکّر شیعه، قم بود؛ گذر کنیم از مدینه و تفکّرات ائمه علیم السلام و شاگردان ائمه علیهم السلام؛ قم می شود عشّ آل محمد ؛ تقریباً از اواخر قرن اول، در حدود سال‌های 80-90 هجری قمری و یا، آغاز قرن دوم و آمدن اشعری ها به قم است؛ به دلایل مختلفی، تشیّعی که در مدینه بود به کوفه رفت، کوفه در زمان حجّاج، در اختیار آنها قرار گرفت؛ و بعد بخشی از تشیّع مهاجرت کردند و به قم آمدند و همین طور تا زمان کنونی ماندگار شدند.

مکتب قم تشکیل شد و از دل مکتب قم، شیخ صدوق درمی آید که معاصر با آغاز  غیبت صغری است؛ قم می آید وفرهنگ و نهضت قمی ها  به خصوص در عرصه حدیث و حدیث نگاری و مناقب و ... شروع می شود، و بعد به دلایل مختلف از قم  به بغداد می رود؛ آیا کلینی این را به بغداد برد، یا محمد بن نعمان، شیخ مفید از خودش شروع کرد؟ بحث های تاریخی است که به آن کاری نداریم؛ همین طور مکتب بغداد ادامه پیدا کرد تا جناب شیخ طوسی، و دعوای بین شیعیان و حنبلی ها در بغداد و حادثه بازار کرخ بغداد و مسجد براثا و آتش زدن؛ مدرسه و مکتب شیخ طوسی و کشتار شیعیان چرا؟

چون تشیّع  در بغداد حضور دارد و حکومت در اختیار آل بویه است؛ و آنها دستور دادند دو روز بازار تعطیل شود، روز عاشورا و روز عید غدیر، یک روز شهادت و یک روز جشن؛ افرادی مثل بربهاری که سلفی حنبلی بود، برنتافتند و دستور دادند بازار بغداد را آتش زدند؛ گفته می شود هزار نفر از شیعیان در روز عاشورا یا روز غدیردر بغداد کشته شدند، مسجد براثا را تخریب کردند، محلّه شیعیان و کرخ بغداد را تخریب کردند، خانه شیخ طوسی را تخریب کردند،  کتابخانه اش را آتش زدند و شیعیان مجبور شدند از بغداد به نجف کوچ کنند. دیگر شیخ طوسی بغدادی بشود شیخ طوسی نجفی و مکتب نجف.

برگردیم به بحثمان؛ مدل حنبلی ها هیچگونه سازگاری با سایر مذاهب نداشته اند؛ یکی از غفلت هایی که ما داریم انجام می دهیم این است که فقه حنبلی را نشناخته ایم؛ فقه حنبلی در عرصه حاکمیت و حکومت نظراتی دارد که با سایر مذاهب اهل سنت هم سازگاری ندارد.

 

وسائل ـ حتی با مذاهب دیگر اهل سنت هم رابطه اش اینگونه است؟

حتی اهل سنت، شیعه که سر جای خود است، و زاویه مشترکی با آنها نداریم؛ بیشترین جنگ در طول تاریخ بین حنابله و حنفی ها، حنابله و شافعی ها، حنابله و مالکی ها بوده  وخون و خون ریزی و کشتار راه افتاده است؛، از آن به فتنه حنابله در جهان اسلام  تعبیر می شود؛ اهل سنت هیچ گاه حنابله را به رسمیت نشناختند و نتوانستند باآنها کار کنند.

 

وسائل ـ الآن هم به رسمیت نمی شناسند؟

حتی الآن هم به رسمیت نمی شناسند و نمی توانند با آنها کار کنند؛ چون آدم های بسیار متحجّر و خشنی هستند؛ ملاک هایی که کمترین تساهل و تسامح در آن وجود دارد.

 

وسائل ـ  اینکه حنبلی ها را جزو مذاهب چهارگانه می دانند با حرف حضرت عالی در تناقض نیست؟

فقه اهل سنت چهارتاست؛ اما در مباحث کلامی حاکمیت و حکومتی نمی توانند با حنابله کار کنند؛ در عرصه حاکمیت و حکومت، نظریه  امارت و خلافتی که امروز دولت اسلامی شام و عراق( داعش و النّصرة)  دارند مطرح می کنند، جهان اسلام  اینها را بر نمی‌تابد.

اولاً انشاءالله داعش، النّصره و القاعده و گروه های سلفی افراطی قطعاً به جایی  نخواهند رسید؛ اگر به جایی برسند، نقطه آغاز اختلاف در جهان اسلام است؛ ما به تشیّع کاری نداریم؛ نقطه آغاز برادر کشی در دنیای اهل سنت است، آیا حنفی ها، شافعی‌ها و مالکی ها می توانند با حنبلی ها کار کنند؟

جریان سلفی امروزی (در نگاه حنبلی و باز گشت به سلف )در اندیشه حاکمیت و حکومت معتقد به دو نظریه است:

یک، نظریه الفریضة الغائبة، جهاد فریضه غائبست، که عبد السلام فرج مطرح کرد.

مشکل جهان اسلام، این است که جهاد در آن وجود ندارد بنابراین بیاییم آن را احیاء کنیم؛ اساس جهاد بر این است که شما طرف را تکفیر کنید؛  خوب، کافر کیست؟ اینقدر محدوده کفر را گسترش داده­اید که برادر دینی شما هم که رو به قبله است و نماز می خواند، کافر و مشرک  است؛ و وقتی کافر شد، قتلش هم واجب است.

دوم، جهاد با چه کسی؟

این خیلی مهم است و انحراف بزرگی در جهان اسلام است؛ آنها می گویند  ما دو عدوّ و دو دشمن  داریم، عدوّ قریب و عدوّ بعید، دشمن نزدیک و دور؛دشمنان نزدیک، برادران دینی هستند، روافض و هرکسی که با دولت عراق، سوریه ، ایران و یمن همکاری کند؛عدوّ و دشمن قریب ( نزدیک )هستند؛ دشمنان بعید هم یهود و نصاری هستند؛ ما این قدر این دشمنان نزدیک را می کشیم که کاری به یهود و نصاری هم نداشته باشیم.

 

وسائل ـ چرا دشمن اسلام دارد این ها را تأیید و حمایت می کند؟

تا مسلمانان به خودشان مشغول شوند و همدیگر را بکشند؛ اهل سنت همدیگر را بکشند، شیعه اهل سنت را و اهل سنت شیعه را بکشد؛ جهان اسلام به خودش مشغول باشد و ما کار خودمان را انجام دهیم؛ خیلی نگاه خطرناکی است در فقه سیاسی؛ حالا شما نظریه بیعت در جریان سلف و سلفی گری را از دل آن بیرون بیاورید. و لذا هرکس بیعت نکرد قتلش واجب است.

حالا  امیر دولت اسلامی چه کسی است؟ یک نفر را انتخاب کنیم اسمش را می گذاریم عمر؛ این از بین می رود نفر دوم اسمش را می گذاریم ابوبکر بغدادی، که نه اسمش ابوبکر است و نه اهل بغداد است؛ ابراهیم  عواد السامرایی البدری  الرّضوی  الحسینی  الهاشمی و.... را به خودش نسبت می دهد؛ من رضویم، حسینیم، هاشمیم؛ حاکمیت و حکومت ازآن کیست؟ من بنی هاشم و قریشی ام، عمامه سیاه هم می گذارد که قریشی و هاشمی ام؛ و لذا این مبانی فکری و معرفتی در فقه سیاسی را باید پیگیری کرد؛ و انحرافات بززگی که در فقه سیاسی اهل سنت دارد اتفاق می افتد و واقعاً فقهای اهل سنت باید به فکر مقابله با جریان های افراطی در دنیای اهل سنت باشند.

 

وسائل ـ آیا علت اینکه اصلاً کار به اینجا منجر شد به خاطر نبود یک الگوی حکومتی مناسب که پاسخگوی همه زمان‎ها باشد، نیست؟

دنیای اهل سنت حکومت داشت، مدل هم  دارد، اما نتوانست به هر دلیلی آن ظرفیت و تسامح و تساهلی که در حاکمیت و حکومت نسبت به سایر اندیشه ها و مذاهب وجود دارد را در خودش تحمّل کنند، و لذا همیشه درگیر جنگ های داخلی بودند.

من یک مثال می زنم، اشاره کردم حکومت عثمانی بر اساس نظریه ابوحنیفه که می گوید در حاکم و خلیفه، قریشی بودن و هاشمی بودن شرط نیست، آمد حاکمیت و حکومت تشکیل دادند؛ ترکان عثمانی سنّی در مقابل ایرانیان صفوی شیعی جنگیدند؛ و چه جنگ سختی اتفاق افتاد؛ خوب فقه سیاسی باید این را تحلیل کند؛

 من وقتی نگاه می کنم می گویم که نه تقصیر ترک بودن و نه تقصیر ایرانی بودن است، نه تقصیر عثمانی بودن و نه تقصیر صفوی بودن است، بلکه من می فهم که تفکّر انگلیسی این وسط وجود داشت که موفق شد این ها را به جان هم بیندازد؛ و چقدر درگیری، کشتار و عقب ماندگی در جهان اسلام اتفاق افتاد؛ و محصولش فروپاشی امپراطوری عثمانی و امپراطوری صفوی بود؛ صفوی و عثمانی کم خدمت نکردند؛ دو امپراطوری بزرگ، با دستاوردهای بزرگ فرهنگی و تمدّنی که در محدوده خودشان  بی نظیر است.

 

وسائل ـ در این بین آیا صفویه هم نقش داشته؛ مگر حکومت شیعی نبوده است؟

 خوب، در هر حال بازیگر کیست؟ سفیرکبیر انگلیس است؛ یک محقّق تاریخ و محقق اندیشه سیاسی باید علل و عوامل پیدایش جنگ بین ایران و عثمانی را تحلیل کند؛ فرانسوی ها به کمک حکومت صفوی و انگلیسی ها  به کمک حکومت عثمانی می روند؛ این فروپاشی قبل از جنگ جهانی اول است و ادامه دارد تا اینکه حکومت قاجار می آید؛ این دعواها را در جهان اسلام داریم؛ همین طور جنگ جهانی اول را داریم تا جنگ جهانی دوم که امپراطوری عثمانی فروپاشید و سهم انگلستان شد؛ و در پی آن امپراطوری عثمانی به کشورهای متعدّد تقسیم شد و اختلافاتی که هنوز هم کشورهای عربی و اسلامی با هم دارند.

 

وسائل ـ در پایان اگر جمع بندی دارید بفرمایید؟

اجمالاً،  فقه سیاسی در دنیای اهل سنت در عرصه حاکمیت و حکومت نظریات متعدّد و الگوهای متفاوتی دارد که تعارضات درونی با هم دارند و خواهند داشت؛ در هر حال امروز دنیای اهل سنت، در عرصه حاکمیت و حکومت با مشکلات جدّی روبرو هست؛ از طرفی چالش­های سکولاریسم و لیبرالیسم و پذیرش غرب و غرب گرایی و از طرفی جریان متحجّر و تفکری که تحت عنوان سلف و بازگشت به اسلام وجود دارد.

این دایره وسیع و گسترده از غرب تا سلف را کسی نمی‌تواند جمع کند؛ آیا کسی هست در دنیای اهل سنت  که  الگوی تثبیت شده و موفقی  را برای حاکمیت و حکومت، امارت و حتی سلطنت ارئه دهد که قابل قبول جامعه اهل سنت باشد؟ این محلّ  تأمّل است یا الگویی موفق برای حاکمیت و حکومت و امارت و حتی سلطنت ارائه دهد که قابل قبول جامعه اهل سنت باشد، این محل تأمّل است.

 

وسائل ـ به عنوان نکته آخر فرق بین سلطنت و إمارت و دولت که در بحث ما مطرح شد چیست؟

 من یک اشاره‌ای می‌کنم؛ در متون روایی اینکه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسی باید بیاید، الفاظ، مختلف است؛ ما خلیفه را داریم،  امیر را داریم، إمارت را داریم، خلافت را داریم، در بعضی از متون ملک و سلطان (پادشاه) را داریم؛ این الفاظ چه بار معنایی دارند؟ آیا معانی آنها یکی است یا خیر؟ آیا خلیفه، امیر، ملک، پادشاه، سلطان، امام جامعه – امام الدّین و الدّنیا - است یا نیست؟ ولایت دارد یا ندارد؟ اینها بحث هایی است که در فقه سیاسی بحث های زیادی دارد و در جای خود باید بحث کرد.

اجمالا فعلاً  همه این معانی را یکی می گیریم، اما اینها همه بار معنایی مختلفی دارند؛ ما اجمالاً می گوییم  نظریه  فقه سیاسی اهل سنت در عرصه حاکمیت و حکومت، مدل خلافت، إمارت ، مُلک وپادشاهی و سلطنت هست؛  اما اینکه خلیفه چه کسی است و شرایطش چیست؟ امیر چه کسی است؟ شرایطش چیست؟ ملک و پادشاه چه کسی هستند؟ شرایطشان چیست؟ در میان فقهای اهل سنت اختلافات زیادی وجود دارد.(ادامه دارد...)/402/م

 

 

 

کد خبرنگار : 39

چهارشنبه 96 شهریور 29 , ساعت 1:21 عصر
فقه سیاسی/ استاد لیالی/ مصاحبه 2

نصب جانشین از سوی پیامبر اکرم اساس تفکر شیعه و نظریه امامت و ولایت است

وسائل ـ حجت‌الاسلام لیالی به تعریف فقه حکومتی در اندیشه­ نبوی و عصر نبوی پرداخت و گفت: بحث جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مهمترین چالش در فقه سیاسی شیعه و اهل سنت محسوب می شود؛ اصلاً معنای حاکمیت و حکومت دینی در تفکّر اسلامی با گرایش تشیّع منوط بر این است که شما نظریه جانشینی را بپذیرید؛ این که پیامبر(ص) می تواند جانشینی برای خودش نصب کند اساس تفکّر شیعه و نظریه امامت و ولایت است.

نصب جانشین از سوی پیامبر اکرم اساس تفکر شیعه و نظریه امامت و ولایت است

 

مراد از فقه حکومتی همه مباحث فقه است؛ اعم از اقتصاد، حتی عبادات، حدود، دیات، اجتماعیات، سیاسات و غیره تا همه اینها به غرض اداره مطلوب به کار گرفته شود؛ رویکرد و نگرش، روش و غایت در استنباط، حکومتی است و این تفاوت جدی در غایت، مسأله و روش ایجاد می‌کند و در عمل خروجی ما از فقه دارای حکم متفاوت می‌شود که بنابراین فقیه در نگاه حکومتی باید همه جامعه را نگاه کند.

در همین زمینه سرویس سیاست پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل گفت‌وگوی تفصیلی با حجت‌الاسلام محمد علی لیالی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی داشته است که به صورت سلسه‎وار در چند بخش تقدیم خوانندگان می‌شود.

 http://vasael.ir/fa/news-details/6278/

وسائل ـ آیا فقه حکومتی در عصر تشریع و عصر نبوی هم مطرح می شود ؟

 برای فهم فقه حکومتی باید بدانیم که اولین مرحله، فقه حکومتی در اندیشه­ نبوی و عصر نبوی است؛ فقط اشاره کنم  که احکام اسلام تدریجی نازل شده اند، یعنی ما در طی بیست و سه سال رسالت پیامبر، دو دوره­ی متفاوتی داریم؛ دوره ای داریم که آغاز بعثت است و حضرت در مکّه هستند؛ فقیه با نگاه به قرآن و تفسیرآن و احادیث و شأن نزول آیات و احادیث، می گوید این آیه در مکه نازل شده است و معنایش این است.

در یک حکم کلی می گوید که آیاتی که در مکه نازل شده، نگاهش بیشتر به توحید و نماز و معنویت و مباحثی است که مکّه و جامعه مسلمانان مکّه از آن برخوردار بودند؛ فقیه در فهم قرآن و اندیشه پیامبر می گوید ما حیات مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و عصر تشریع را به دو دوران تقسیم می کنیم، دوران مکه، که حاکمیت و حکومت ندارد، پیامبر تنها بود، با چند یا چند ده یا چند صد نفر مسلمان که همین طور بر تعداد آنها افزوده می شود اما هنوز جامعه اسلامی شکل نگرفته است.

دوره دوم ؛ عصر تشریع، هجرت و تشکیل مدینه است؛ مُدُن یعنی چی؟ شهر و شهرنشینی، مدینه، مدینة النبی، جامعه مدنی پیامبر صلی الله علیه و آله؛ نیازهایی بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله درطی دوران هجرتش از مکّه به مدینه با آنها مواجه شد؛ شهر تشکیل شد، مسجد ساخت و مسجد محور قرار گرفت؛ اندیشه­ی جهاد را در مکّه نداریم اما در مدینه داریم، زکات و خمس و بسیاری از اموری که اساس شرع و تمدّن و حاکمیت و حکومت پیامبر است؛ در مدینه و پس از تشکیل حاکمیت و حکومت نازل شد.

درست است که پیامبر تا به حال پیامبر بود، و واسطه وحی الهی بر بشر است، در کنار آن حالا منصبی به نام حاکمیت و حکومت دارد، هر کاری در جامعه اتفاق افتاد، باید به پیامبر مراجعه کرد، پیامبر باید قضاوت کند، دیگرپیامبر قاضی و حاکم است در کنارش رسول و نبی هم هست؛ این پیامبر شئونی برای حاکمیت و حکومت دارد، دستور می دهد، امر ونهی می کند، فراخوان به جهاد می کند، یک عدّه اعتراض می کنند، یا  صلح می کند یک عدّه اعتراض می کنند؛ چون پیامبر حاکم و قاضی است باید جامعه را اقناع کند که اگر من دستور به جهاد دادم علّتش این بود؛ اگر صلح کردم – مثلاً صلح حدیبیه را انجام دادم -  علتش این بود؛ صلح یا این جنگ به این دلیل بود؛ وضع خمس و زکات کردیم به این دلیل بود؛ و اینها در آیات قرآن هست.

این‌ها می شود مبانی فکری ومعرفتی فقه حکومتی بر اساس عصر تشریع، و این خیلی مهم است؛ اگر فقیه و هر کسی که  می خواهد در فقه حاکمیتی و فقه حکومتی کار کند، مبانی تشریع و مبانی فقه حاکمیتی و حکومتی در عصر تشریع را نگیرد، در بقیه دوران نمی تواند کار کند؛ اساس مبانی فکری ومعرفتی فقیه در بحث حاکمیت و حکومت دینی باید  قرآن و فهم قرآن- به خصوص آیاتی که در مدینه نازل شده است- شأن نزول ها و تفسیر، سخنان و روایات پیامبر صلی الله علیه و آله در حوادثی که اتفاق افتاده است، باشد.

 

وسایل ـ آیا تعیین جانشین پس از پیامبر(ص) ادامه فقه سیاسی عصر تشریع است؟

پیامبر می آید حاکمیت و حکومت تشکیل می دهد و جانشین تعیین می کند؛ بحث جانشینی پیامبر مهمترین چالش در فقه سیاسی شیعه و اهل سنت محسوب می شود؛ اصلاً معنای حاکمیت و حکومت دینی در تفکّر اسلامی با گرایش تشیّع منوط بر این است که شما نظریه  جانشینی را بپذیرید که پیامبر صلی الله علیه و آله می تواند جانشینی برای خودش نصب کند و می شود تفکّر شیعه و اساس نظریه امامت و ولایت است.

اما اگر گفتید  پیامبر از دنیا رفته و برای خودش مسئولیتی ندارد و جانشینی هم تعیین نکرده، بلکه به مردم واگذار کرده ومردم بروند هر کسی را که دوست داشتند انتخاب کنند؛ و این نظریه جانشینی در فقه اهل سنت می شود؛ نظریه امارت، نظریه خلافت ، نظریه سلطنت، نظریه حاکمیت و حکومت.

 

وسائل ـ اگر  یک حاکمیت و حکومتی تشکیل شد که حکومت جور است، حاکم جائر است، شما می دانید که این حاکم فاسق و فاجر است، آیا حق دارید بر علیه او قیام کنید؟

نظریه امامت و ولایت و فقه سیاسی شیعه می گوید بلی قیام واجب است؛ اما پاسخ فقه اهل سنت در باره قیام علیه حاکم جائر چیست؟

نظریه­ فقهاء و فقه اهل سنت در اینجا واقعاً متکثّر، متفاوت و حتی متعارض است؛ برخی از اهل سنت که سلفی و حنبلی هستند، قیام بر علیه حاکم جائر را جایز نمی دانند؛ می گویند که درست است که حاکمیت جائر است اما  خدا بر شما مسلّط کرده و آن را بپذیرید؛ این نظریه، زمینه های اُموی و عثمانی دارد .

شما وقتی به اندیشه های اباعبدالله الحسین سلام الله علیه توجه می کنید، حضرت، یکی از دلایل قیام و حرکت خود علیه  یزید را می گوید: " و یزیدٌ رجلٌ شاربُ الخمر، مُعلِنٌ بالفسق " یزید فاجر، فاسق و شراب خوار است، " و مثلی لایُباعُ مثل یزید "  بنابراین باید قیام کند چون حاکم اسلامی جائر و فاسق است.

این نگاه کجا و آن نگاهی که یزید را به عنوان حاکم اسلامی می پذیرد – و حتی الآن هم می پذیرد و می گویند یزید رضی الله عنه - کجا؟ شما  ببینید که یک تفکّر سیاسی می گوید که یزید علیه العنة و یک تفکّر میگوید رضی الله عنه، این کجا و آن کجا؟ هر دو هم ادعای اسلام دارند.

گذر می‌کنم از مقدمه فهم فقه حکومتی در اندیشه نبوی و عصر تشریع که خود بحث مفصلی است؛ پیامبر صلی الله علیه و آله  رسالتش را انجام داد و از دنیا رحلت کرد، بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله، فقه حاکمیتی و حکومتی چه وضعیتی دارد؟ کسی که می خواهد در مورد فقه سیاسی حاکمیت و حکومت کار کند باید به عصر خلفاء بپردازد.

اول اینکه، چرا خلفاء برخاستند؟ مبانی فکری و معرفتی که از دل سقیفه و ملاک شِیخوخیت وکهنسالی برخاست چه نظریه ای است؟ ما بیایم بنشینیم و بگوییم هر کسی که بین ما پیرتر است همان حاکم باشد؛ ملاک شِیخوخیت و پیرمردی و ملاک سقیفه و شورای حل و عقد  که از دلش خلیفه اول و دوم و سوم برخاستند.

 

وسائل ـ جایگاه نصب، جایگاه شورای حل و عقد،  شورای بیعت،  نظریه بیعت در اندیشه­ فقیه سیاسی شیعه و اهل سنت پس از عصر نبوی چیست؟ و در اندیشه حاکمیت و حکومت کجاست؟مثلاً  نظریه بیعت را در باره خلیفه اول، دوم و سوم را با نظریه بیعت در باره علی علیه السلام را بسنجیم و بعد با پدیده ای که نسبت به  امیرمؤمنان علی علیه السلام به عنوان خلیفه چهارم اتفاق افتاد بسنجیم؛ آیا این نظریه بیعت در فقه سیاسی، در اندیشه حاکمیت و حکومت و در عصر خلفاء به یک منزله است؟

 مثال می زنم، به هر دلیلی بر اساس نظریه نصب یا شورای حل وعقد، خلیفه اول، دوم و سوم به عنوان خلیفه جامعه اسلامی و حاکم و حکومت اسلامی انتخاب شدند؛ بیعت اجباری است یا خیر؟ اجباری است، هر کس هم بیعت نکند باید گردنش را بزنیم؛ خروج از بیعت جایز نیست.

به هر دلیلی که این فرد به عنوان حاکم اسلامی انتخاب شد؛  صحیح یا غلط را جای دیگر بحث کنید؛ نظریه اش نظریه نصب بود،  نظریه شورای حل و عقد بود،  نظریه انتخاب بود، بگذارید جای خودش باشد؛ در هر صورت بیعت باید باشد؛ پدیده هایی که اتفاق افتاد واقعاً بر اساس مبانی  نظری، فکری و معرفتی آنها است.

اما امیرمؤمنان سلام الله علیه می آید شرط می گذارد، که بیعت باید در مسجد و علنی باشد و اجباری هم  نیست؛ بیعت های قبلی در خانه و مخفیانه بوده است؛ رئیس قوم می آمد بیعت می کرد و می رفت و تمام می شد؛ حضرت می گوید، اول، بیعت در مسجد باشد، دوم، علنی باشد و سوم، اجباری هم برای بیعت وجود ندارد؛ مخالفان در حاکمیت و حکومت من آزادند؛ کسی حق ندارد با مخالفان من به علّت اینکه با من بیعت نکرده اند برخورد کند، البته تا زمانی که دست به قبضه شمشیر نبرند که بحث دیگری است.

دو اندیشه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در عرصه حاکمیت و حکومت اتفاق افتاد؛  نظریه ای که از دلش خلافت ،امارت، استخلاف و سلطنت برخاست؛ گرچه سلطنت در پایان است و معاویه اولین سلطان است؛ و بعدش در نظریه بنی امیه، خلفا عموماً سلاطین اند؛ مدلی که اکنون در دنیای اهل سنت وجود دارد، یعنی  ملک،  امیر، خلیفه و سلطان، همان مدلی است که  بعد از پیامبر اتفاق افتاد.

شما اگر امروز نگاهی به حاکمان کشورهای عربی داشته باشید، پسوندشان امیر، مَلِک، سلطان است؛ این تفکر و مبانی، نظریه ای است که در دنیای اهل سنت وجود داشته و دارد و تا امروز خودش را نشان می دهد؛ چرا در برخی از کشور های عربی انتخابات برگزار نمی شود؟ فقه سیاسی باید جواب بدهد؛ انتخابات معنایی ندارد، خلیفه است، سلطان است، امیر است، در آنجا دموکراسی به معنای امروزی معنایی ندارد؛ بیعت اجباریست و حق مخالفت ندارید؛

نظریه دومی که­ بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله اتفاق افتاد، معتقد بود که پیامبر خلیفه،جانشین، ولی و امام تعیین کرد؛ وقتی "من کنت مولا " گفت یعنی ولایت تعیین کرد؛  نظریه­ی  امامت و ولایت با نظریه امارت، خلافت، حاکمیت،  حکومت و سلطنت تفاوت ذاتی دارد؛ معنای امام چیست؟ ویژگی امام چیست؟ ویژگی های ولی چیست؟ خوب این ها از مباحث جدی است که در بحث حاکمیت و حکومت و در فقه سیاسی باید به آن توجه شود.(ادامه دارد...)

/403/م



لیست کل یادداشت های این وبلاگ